می اندیشم زندگی رویاییست و بال و پری دارد به اندازه عشق.

قسمت پنجم داستان عشق پاک

نوشته شده توسط:yaerain lee
سه شنبه 7 شهریور 1391-06:35 ب.ظ

شبی از پشت یک تاریکی غمناک و بارانی تو را با لهجه گلهای نیلوفری صدا کردم. تمام شب برای با
 
طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم . پس از یک جستجوی نقره ای در کوچه های آبی احساس
 
 تو را از بین گلهایی که در تنهاییم روئید با حسرت جدا کردم.
 
 
سلام اجی های گلم خوبید بابت نظراتتون ممنونم  بفرمایید ادامه داستان

ادامه مطلب


قسمت چهارم داستان عشق پاک

نوشته شده توسط:yaerain lee
سه شنبه 7 شهریور 1391-06:32 ب.ظ

سلام اجی های گلم بفرمایید قسمت بعد داستانو بخونید نظر ندید ممنونم چون نظرات زیاد بوده دیگه نظر ندید متشکرم


ادامه مطلب


قسمت سوم داستان عشق پاک

نوشته شده توسط:yaerain lee
سه شنبه 7 شهریور 1391-06:31 ب.ظ

سلام اجی های گلم خوبید من یه پوستر دیگه از داستان اوردم براتون

 

ادامه داستان رو بفرمایید بخونید


ادامه مطلب


قسمت دوم داستان عشق پاک

نوشته شده توسط:yaerain lee
سه شنبه 7 شهریور 1391-06:30 ب.ظ

خداوندا


از بچگی به ما آموختندهمه را دوست بداریم


حال که بزرگ شده ایم
و
کسی را دوست می داریم


می گویند:


فراموشش کن

 

دنیا را بد ساخته اند … کسی را که دوست داری ، تو را دوست نمی دارد … کسی

که تورا دوست دارد ، تو دوستش نمی داری …

 اما کسی که تو دوستش داری و او هم تو را دوست دارد …به رسم و آئین هرگز

 به هم نمی رسند … و این رنج است …

 

سلام اجی های گلم با قسمت دوم داستان عشق پاک در خدمتتون هستم بفرمایید ادامه مطلب


ادامه مطلب


قسمت اول داستان عشق پاک

نوشته شده توسط:yaerain lee
سه شنبه 7 شهریور 1391-06:28 ب.ظ

می اندیشم زندگی رویاییست و بال و پری دارد به اندازه عشق.


بیاندیش که اندازه عشق در زندگیت چقدر است؟


آثار عشق در کجای زندگیت است؟



دلم به حال عشق می سوزد


چرا سالهاست کسی را عاشق ندیده ام ؟


مگر نمی دانیم برای هر کاری عشق لازم است

 

اجی ها  سلام  خوبید برای خوندن قسمت اول داستان عشق پاک برید ادامه مطلب


ادامه مطلب


خلاصه ای در مورد داستان عشق پاک

نوشته شده توسط:yaerain lee
سه شنبه 7 شهریور 1391-06:24 ب.ظ

 بسم الله الرحمن الرحیم

 سلام دوستای گلم من با لطف خدا و انگیزه هایی که اجی عزیزم  دینا ( سایا ) جونم بهم داد داستانم رو

شروع میکنم امیدوارم با من همراه باشید  

و اما خلاصه ی داستان

داستان درمورد دختری هست به نام یون هی که با پدر و مادرش زندگی می کنه پدر

یون هی صاحب یه شرکتی بود که به تازگی ورشکسته شده بود و مادرش مجبور بود که در خانه

ی مردم کار کند و یون هی هم برای کمک به خانواده اش مجبور بود که به افراد خیر رجوع کند تا بدهی

پدرش رو بده او حتی چند هفته بود که دیگه به مدرسه نمی رفت و همه ی تلاشش جمع کردن پول بود

که یون هی مجبور بود پیشنهاد دوستش رو قبول کنه و تو مغازه ی او کار کنه که طی جریاناتی با جونگ

مین اشنا میشه و .........

 

اینم پوستر داستان





The theme being used is MihanBlog created by ThemeBox
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic