تبلیغات
داستان - قسمت سی ام داستان رویای زیبا
می اندیشم زندگی رویاییست و بال و پری دارد به اندازه عشق.

قسمت سی ام داستان رویای زیبا

نوشته شده توسط:yaerain lee
سه شنبه 2 مهر 1392-09:28 ب.ظ

سلام دوستای گلم بفرمایید ادامه داستان 





جونگ مین ( با تعجب ) : آیسان اینجا چه کار میکنی ؟؟!!!

آیسان : هیچی مربی اصلا خودت اینجا چه کار میکنی ؟؟ ناسلامتی من باید از شما بپرسم دم در خونه اوپای من چه میکنید

جونگ مین : ها ...... من خب کارش داشتم

آیسان : خب منم کارش دارم یعنی یه جورایی گوشمالی میخوام بدمش برای اخرین بار

جونگ مین : چی گفتی گوشمالی ؟؟!!! منظورت چیه ؟؟

آیسان : ببین مربی امروز خیلی کنجکاویا ول کن گیر نده برو کنار میخوام به کارام برسم

جونگ مین : یعنی چی نه تا نگی نمیرم

آیسان : باشه ای مربی گیر ........... میدونی چیه جونکی فکر کرده الکیه 7 ساله وقت منو گرفته حالا یه روزه با اومدن اون دختر بی خیال من شده اصلا میدونی چیه من باعث شدم به این روز بشینه من باعث شدم اون کمپانیشو از دست بده چون حقشه

جونگ مین که از حرفهای آیسان سر در نمی اورد از تعجب چشاش چهار تا شده بود : چی گفتی منظورت چیه ؟؟!!

آیسان : اه چقدر دوزاریت کجه مربی پدر من تو آمریکاست و از اونجا کمپانی جونکی رو حمایت میکنه ولی فکر کنم جونکی یادش رفته و حسابی طغیان کرده

جونگ مین ( داد زد ) : نه آیسان باورم نمیشه تو همچین کرده باشی نه محاله بگو که محاله نه تو نمیتونی در حق اون اینطور باشی آیسان

آیسان : اره شاید ولی من اینکارو کردم مربی تقصیر خودش بود هر چی رفتم سمتش ردم کرد منم چاره ای جز این نداشتم و نمیتونم وایستم و همینطور اشک بریزم

جونگ مین : ولی تو با این کارت اونو از زندگیش انداختی اون خونه نشین شده اینو میفهمی

آیسان : چرا اینها رو داری به من میگی برو به سایا بگو اگه دوستش داره دست از سرش برداره همین

آیسان اینو گفت و جونگ مین رو کنار زد و رفت خونه جونکی

جونگ مین :» اه ببین سایا چه کار کردی با زندگی مردم سه نفرو الاف خودت کردی بزار بهش زنگ بزنم ببینم داره چه میکنه

الو سلام سایا همین الان بیا پارک اینچون اوکی

سایا : الو ....... الو ......... جونگ مین واسه چی ؟؟!! اه این چرا قطع کرد

سایا رفت پارک و دید که جونگ مین رو تاب نشسته

سایا : سلام چه کارم داری

جونگ مین : بگیر بشین

سایا : بازم میخوای جر و بحث راه بندازی

جونگ مین داد زد : بگیر بشین

سایا : خب باشه چرا داد میزنی سرم مگه چی شده

جونگ مین : ببینم میدونی آیسان باعث ورشکستگی جونکی شده

سایا  با تعجب : چی ؟؟!! چه جوری

جونگ مین : باباش از آمریکا کمپانی جونکی رو حمایت میکرد ولی از وقتی که آیسان فکر کرده که دیگه جایی تو دل جونکی نداره از پدرش خواسته که دیگه حمایتش نکنه

سایا با شنیدن این حرف با عصبانیت از جاش پا شد

جونگ مین : کجا میخوای بری

سایا : من باید با آیسان حرف بزنم من نمیزارم اون هر کاری که دلش میخواد انجام بده

جونگ مین : نرو فایده ای نداره

سایا کیفشو برداشت که بره

جونگ مین از روی تاب بلند شد و کیف سایا رو از دستش کشید : گفتم که فایده ای نداره تو نباید خودتو تو کار جونکی بندازی

سایا : خواهش میکنم جونگ مین من باید برم و با آیسان حرف بزنم من باید به جونکی کمک کنم اینو میفهمی

جونگ مین : شونه های سایا رو گرفت و نشوند رو تاب : نه نمیفهمم تو هم جایی نمیری خودتو اماده کن تا دو روز دیگه برگردیم کره

سایا : نه من کره نمییام یعنی نمیتونم که بیام

جونگ مین ( با عصبانیت ) : گفتم میریم بگو چشم الانم برو سر تمرینت

سایا اشک تو چشاش جمع شد : تمرین ؟؟!! کدوم تمرین من دیگه تو هیچ کمپانی ای نیستم

جونگ مین : پس من چه کارم ....... ها........ از امروز تو تو کمپانی منی دیگه هیچ کی بین من و تو نیست

جونگ مین دست سایا رو گرفت و برد سالن تمرین وقتی اونها رسیدن سالن آیسان و جونکی رو دیدن که گوشه سالن داشتن جروبحث میکردن

آیسان : فکر کردی الکیه من رو چند سال الاف کردی

جونکی : من الافت نکردم از اولم بهت حسی نداشتم خودت فکر کردی که من عاشقتم

آیسان : اره تو فقط پول و حمایت بابامو خواستی نه منو

جونکی سکوت کرد

آیسان رفت جلوش و با مشتاش میزد رو سینه جونکی

آیسان : چرا دوستم نداشتی چرا عاشقم نبودی من باید چه کار میکردم برات که بگی دوست داری چرا اون دختره رو دوست داری چرا جونکی خیلی بدی چرا سایا رو دوست داری اما منو نه منو که چند ساله فقط به تو فکر کردم

سایا که نمیتونست ببینه که آیسان داره رو سینه جونکی مشت میزنه خواست بره و جلوشو بگیره ولی جونگ مین نذاشت

جونکی : بس کن ایسان من و تو فقط دوست بودیم همین

آیسان : باشه پس اینه حرف اخرت بزار منم بهت اقرار کنم من باعث همه بدبختیات شدم من اون کمپانی لعنتی رو از چنگت در اوردم چون اون همه زحمتهای بابام بود من بهش گفتم داماد عزیزش عاشق کسی دیگه شده اره اقای لی جونکی این اخرین دیدار ماست حقت بود همه این کارایی که در حقت کردم تلافی همه گریه هایی بود که بی جهت برات کردم

جونکی که از حرفهای ایسان تعجب کرده بود هاج و واج به صورت ایسان خیره شد

آیسان هم کیفشو برداشت و رفت

جونکی وا رفت و پخش زمین شد و سرشو انداخت پایین و گریش گرفت

وقتی حواس جونگ مین به ایسان پرت شد سایا رفت پیش جونکی

جونگ مین : سایا کجا رفتی ؟؟!!!

سایا نشست پیش جونکی و دست گذاشت رو شونه هاش : اوپا حالت خوبه

جونکی سرشو تکون داد

سایا : نه خوب نیستی من برم برات یه لیوان آب بیارم

وقتی حال جونکی بهتر شد جونگ مین دست سایا رو گرفت و برد بیرون سالن

جونگ مین : معلومه داری چه کار میکنی من دوست ندارم جلو من برای مرد دیگه ای دل بسوزونی

سایا : اما اون گناه داره حقش نبود ایسان اون کارو باهاش کنه

جونگ مین : ماجرای بین اونها به ما مربوط نمیشه

جونکی : اره جونگ مین حق داره سایا

سایا : اوپ  پا شما اینجایی

جونگ مین چیزی نگفت و سرشو انداخت پایین

سایا خندید : اوپا ..... جونگ مین شوخی کرد من میرم 3 تا ابمیوه بگیرم بیام تا جو عوض شه

وقتی سایا رفت جونکی رو کرد به جونگ مین و لبخند زد : جونگ مین تو خیلی خوشبختی

جونگ مین : چرا چون کمپانیم مثل تو ورشکسته نشده

جونکی خندید : کمپانی .......... نه اون چه ارزشی داره منظورم از خوشبختی داشتن اون دختره من نتونستم اونو داشته باشم ولی تو شانسشو داری

جونگ مین : ولی نه من .......... اون تو رو دوست داره

جونکی در حالی که اشک تو چشاش جمع شده بود دست گذاشت رو شونه ها ی جونگ مین : مواظبش باش بهم قول بده خوشبختش میکنی

جونکی اینو گفت و رفت

سایا با خوشحالی 3 تا ابمیوه گرفت و رفت پیش اونها

سایا : جونگ مین پس اوپا کو .........

جونگ مین که تو فکر حرفهای جونکی بود حواسش نبود و چیزی نگفت

سایا زد رو دست جونگ مین : با توام حواست کجاست گفتم جونکی کو

جونگ مین : چی اها اون رفت گفت بهت بگم کار داشت اصلا نگران نباش خودم ابمیوه اونم میخورم باشه هه هه

سایا : یعنی اینقدر کار داشت که نتونست صبر کنه تا من بیام

جونگ مین : ببینم چی داری با خودت میگی مییای بریم پارک یا سینما یا هر جایی که تو بگی

سایا : که داشت دور رو دید میزد که شاید بتونه ببینه جونکی کدوم وری رفته گفت : ها نمیدونم باشه باشه مییام

جونگ مین پرید جلو ی سایا : نه دیگه اصلا حواست نبود میگم کجا دوست داری بریم

سایا : بریم سینما

تو سینما موقع پخش فیلم تمام حواس سایا پیش جونکی بود

جونگ مین که میدونست سایا چشه خودشو زده بود به اون راه و همش سعی میکرد ادا در بیاره و جو رو عوض کنه

بعد تموم شدن فیلم سایا رفت دستشویی چون واقعا احساس میکرد برای تخلیه فکرش باید به صورتش اب بزنه

جونگ مین : بدو دیگه چرا اینقدر لفتش میدی

سایا یه مشت آب برداشت و پرت کرد سمت آینه : اوپا کجا رفتی چرا صبر نکردی تا من بیام

جونگ مین : بدو دیگه من دارم میرم ها

سایا : چیه کجا میخوای بری

جونگ مین : میخوام برم بازار تو هم باید باهام بیای

سایا : ولی من نمیتونم بیام خودت برو

جونگ مین : دست گذاشت رو شونه سایا : نه دیگه تو هم باید بیای مثل یه دختر خوب مخالفت نکن

وقتی رسیدن بازار جونگ مین دست سایا رو گرفت و برد تو یه جواهر فروشی لوکس و 2 تا حلقه انتخاب کرد و انگشتر سایا رو کرد تو دستش

سایا با تعجب به جونگ مین نگاه کرد

جونگ مین : چیه چرا اینجوری نگام میکنی بهم نمییاد از این کارا کنم این فعلا دستت باشه رفتیم کره بهترشو برات میگیرم حالا بخند چرا اخم کردی هنوز یاد روزهایی می افتی که من بد اخلاق بودم ببخش دیگه حالا بخند تا ببینم همه بدی هامو فراموش کردی

سایا : لبخند زد و جونگ مین هم خندید و دستشو گرفت و از مغازه اومدن بیرون

جونگ مین اونقدر خوشحال بود که مثل بچه ها بالا و پایین میپرید و همه ی مردم خیابون داشتن به اونها نگاه میکردن

سایا : هم به مردم لبخند میزد : جونگ مین بس کن ابرومون رفت این چه کاریه میکنی

جونگ مین : چیه مگه خب خوشحالم دیگه تو مگه خوشحال میشی اینکارارو نمیکنی ...... مردم رو ولش کن مییای فردا بریم جزیره

اصلا چرا فردا همین الان

سایا : نه الان خستم نمیتونم بیام

جونگ مین : باشه پس برو استراحت کن فردا مییام دنبالت

سایا وقتی از جونگ مین خداحافظی کرد دلش طاقت نیاورد و رفت خونه ی جونکی...............















Talluri Rameshwari
چهارشنبه 26 اردیبهشت 1397 11:46 ب.ظ
Simply desire to say your article is as surprising.

The clearness in your submit is simply nice and i could think you're knowledgeable in this
subject. Fine with your permission allow me to grasp your RSS feed to keep updated with coming
near near post. Thanks a million and please carry on the rewarding work.
How long do you grow during puberty?
شنبه 1 مهر 1396 05:01 ب.ظ
Pretty nice post. I just stumbled upon your weblog and wished to say that I've truly enjoyed surfing around your blog posts.
After all I'll be subscribing to your rss feed and I hope
you write again soon!
foot pain
شنبه 18 شهریور 1396 03:45 ق.ظ
These are in fact wonderful ideas in concerning blogging. You have touched some good factors here.
Any way keep up wrinting.
Where is the Achilles heel?
پنجشنبه 16 شهریور 1396 07:20 ق.ظ
I'm no longer sure the place you're getting your information, however good topic.

I needs to spend some time learning much more or understanding more.
Thank you for fantastic info I was looking for
this information for my mission.
foot pain
سه شنبه 14 شهریور 1396 09:48 ق.ظ
I'm truly enjoying the design and layout of your blog.
It's a very easy on the eyes which makes it much more enjoyable for me to come here and visit more
often. Did you hire out a developer to create your theme?
Outstanding work!
foot pain diagnosis
سه شنبه 6 تیر 1396 08:41 ب.ظ
Thanks for finally talking about >داستان - قسمت سی ام داستان رویای زیبا <Loved it!
foot pain after running
پنجشنبه 1 تیر 1396 01:27 ق.ظ
We're a gaggle of volunteers and opening a new scheme in our community.
Your site provided us with useful information to work on. You've performed an impressive job and
our entire community shall be thankful to you.
http://reflectiveseer071.hazblog.com/
پنجشنبه 21 اردیبهشت 1396 09:45 ق.ظ
I savor, lead to I discovered exactly what I was having a look for.
You've ended my four day lengthy hunt! God Bless you man.
Have a nice day. Bye
BHW
چهارشنبه 23 فروردین 1396 09:29 ب.ظ
Ahaa, its fastidious dialogue about this piece of writing at this place at
this website, I have read all that, so now me also commenting
at this place.
پنجشنبه 9 آبان 1392 11:45 ق.ظ
سلام آجی پس قسمت آخرش کو
پاسخ yaerain lee : سلام عزیزم قسمت اخرش قسمت سی و دوم هست همین که تو پوسترش جونگ مین کت سفید تنشه دیگه اخرین اپم
bahar
دوشنبه 8 مهر 1392 12:51 ق.ظ
سلام
ممنون
ادامه
پاسخ yaerain lee : سلام عزیزم خوبی چشم میزارم بووووووووووووووووووووس
فاطمه
شنبه 6 مهر 1392 07:38 ب.ظ
ادامه بخبر
پاسخ yaerain lee : چشمممممممممممممممممممممم
فاطمه
شنبه 6 مهر 1392 07:38 ب.ظ
اوووووووووووف دوباره جونکی میزنم لهش میکنااااا
پاسخ yaerain lee : اوا چرا گوناه داره
nora
پنجشنبه 4 مهر 1392 09:52 ب.ظ
وااااااااااااااای آجی این قسمت عالییییییییییییییییییییی بوووووووووووود واقعا محوش شده بودم دستت درد نکنه
باز این سایا رف پیش جونکی داش خیالم تخت میشد که میخاد با جونگ مین باشه
پاسخ yaerain lee : سلام اجی نورا جونم خوبی خواهش میکنم عزیزم اره میبینی از بس دایی مهربونه دلش نمییاد بی خیالش بشه ( ناراحت )
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

The theme being used is MihanBlog created by ThemeBox