تبلیغات
داستان - قسمت بیست و هفتم داستان رویای زیبا
می اندیشم زندگی رویاییست و بال و پری دارد به اندازه عشق.

قسمت بیست و هفتم داستان رویای زیبا

نوشته شده توسط:yaerain lee
دوشنبه 28 مرداد 1392-06:48 ب.ظ

سلام دوستای گلم بفرمایید ادامه داستان 






فردا صبح موقع برگشتن هر چهارتاشون تموم راه ساکت بودن و کسی با کسی حرفی نمیزد وقتی رسیدن جونگ مین و ایسان رفتن سالن تمرین و سایا هم پیاده شد که بره

جونکی : سایا .....

سایا با تعجب برگشت و به جونکی نگاه کرد ولی به خاطر اتفاقای دیشب نمیدونست چی بگه

جونکی : سایا وقت داری یه کم باهم صحبت کنیم ؟؟

سایا که خیلی ناراحت بود چیزی نگفت

جونکی مثل همیشه به چهره ی سایا لبخند زد : پس وقت داری خب کجا دوست داری بریم

سایا : اوپا من به خاطر دیشب معذرت میخوام تقصیر منه اگه بیرون نمیرفتم شاید اون اتفاقا نمیافتاد

جونکی : اتفاق ؟؟!!! خودتو ناراحت نکن مهم خوشبختی و خوشحالی توئه اگه حرفهای جونگ مین از ته دلش باشه این یعنی اینکه علاقتون دو طرفس

سایا : نه اوپا دیگه بحثشو نیار وسط

جونکی : تو که نمیخوای این واقعیتو انکار کنی میخوای ؟؟

سایا : اوپا ؟؟!!!!!

جونکی : علت گریه هات تو این مدت حتما همین بوده نه ؟؟

سایا سکوت کرد و سرشو انداخت پایین

جونکی در حالی که اشک تو چشاش حلقه زده بود صورت سایا رو با دستش بالا اورد و گفت : سکوت نکن من مطمئنم که علتش همینه و تو منتظر اعتراف اون بودی حالا که اعتراف کرده چرا عقب میکشی چرا میخوای بگی که هیچ علاقه ای بهش نداری شاید میخوای منو گیج کنی خب اگه واقعا تو دوستش نداری این به نفع منه ولی اگه تو بخوای فقط جلوی من انکار کنی و من دلم رو خوش کنم که میتونم قلبتو به دست بیارم این به ضرره هر دومونه  چون نمیخوام قلبتو به زور مال خودم کنم من میدونم تو به من علاقه ای نداری ولی این هیچی از علاقه ی من به تو کم نمیکنه

جونگ مین تموم روز تو فکر اتفاق دیشب بود و احساس میکرد که برای ابراز علاقه کمی تند رفته بود و باعث ناراحتی سایا شده بود به خاطر همین خواست با یه هدیه از دلش در بیاره

جونگ مین تو این فکر بود که چشمش به گردنبند که به شکل قلب بود و از پشت ویترین مغازه برق میزد افتاد با لبخند رفت تو و اون رو خرید و با خوشحالی از مغازه اومد بیرون و گردنبند تو دستش گرفت و بوس کرد (اینم یه بوس واسه سایای بداخلاق هه هه )

 باید همین امروز برم پیشش و اینو بدم بهش و از دلش در بیارم

جونگ مین رفت سالن تمرین و گوشه سالن سایا رو دید با خوشحالی رفت سمتش ولی سایا مسیرشو عوض کرد

جونگ مین : سایا .. ...سایا ........ صبر کن

سایا بدون هیچ توجهی رفت تو اتاق تمرین

جونگ مین داد زد : با توام دارم تو رو صدا میکنم

سایا بدون اینکه برگرده سر جاش وایستاد

جونگ مین دست گذاشت رو شونه سایا  : میدونم از دستم ناراحتی حق داری من نباید دیشب اونجوری رفتار میکردم خیلی تند و بد بود میدونم و اینم میدونم که شاید تو از من بدت مییاد و اینم میدونم که تو ادمهای مهربون زیادی دورت داری و اصلا به من احتیاجی نداری ولی من به تو نیاز دارم به اینکه کنارت باشم به اینکه جبران لحظه هایی که باید کنارت میبودم و نبودم رو  کنم جبران همه تندی هامو جبران همه تنها گذاشتنامو سایا خواهش میکنم باورم کن بهم فرصت بده که خودمو بهت ثابت کنم

سایا چیزی نگفت و اصلا روشو برنگردوند

جونگ مین : شاید وجود من کنارت باعث عذابت باشه میدونم که دیگه نمیخوای روتو برگردونی و منو ببینی حداقل اینو از من قبول کن

جونگ مین گردنبند رو روی میز گذاشت و با ناراحتی سالن رو ترک کرد

سایا که احساس میکرد با حرفهای جونگ مین تمام وجودش خالی شده و قدرت دیدن پشت سرشو نداشت و همونجا نشست و به تموم جریانهایی که براش پیش اومده بود فکر کرد و حتی قدرت اشک ریختن نداشت کادوی جونگ مینو رو از روی میز برداشت و باز کرد و با دیدن گردنبند ناخوداگاه اشک از چشاش سرازیر شد و گردنبند رو برد نزدیک لباش و بوس کرد ولی واقعا نمیدونست با اتفاقای درهم برهمی که براش پیش اومده بود چطوری برخورد کنه

سایا تو این فکر بود که گوشیش زنگ خورد

جی مین : سلام دختر کجایی دلم برات تنگ شده دیگه رفتی با عشقت مارو فراموش کردی نامرد

سایا : سلام تویی !!!!

جی مین : اره پس میخواستی کی باشه منتظر تماس کسی بودی ؟؟

سایا : تماس ؟؟!! نه

جی مین : نگاه نگاه دختر چرا ناراحتی اینقدر با کسی دعوات شده

سایا : نه جی مین ببخش من حوصله ندارم بعدم بهت زنگ میزنم

جی مین : باشه مثل اینکه حالت خوب نیست پس مواظب خودت باشه فعلا .

سایا از اتاقش رفت بیرون و  جونکی رو دید که داشت با لبخند و ارامش با شاگردای جدیدش کار میکرد سایا محو لبخند جونکی شد و انگار که تازه اونو دیده بود و احساس کرد که قلبش فشرده شده

سایا : وای چم شده چر قلبم انقدر تند میزنه خدای من

سایا  یه لیوان اب خورد و نفس عمیقی کشید و رفت سر تمرین ولی همش فکرش به جونکی بود و واقعا از خودش تعجب کرده بود ولی نمیتونست فکرشو متمرکز کنه : اه معلومه چه مرضم شده

سایا گوشی رو از تو گوشش در اورد و کوبوند روی میز و رفت بیرون

سایا رفت خونه و تا صبح تو فکر بود و اصلا خوابش نبرد

فردا صبح وقتی سایا رفت سالن تمرین تو کمپانی داشتن در مورد بدهی هاشون حرف میزدن اینکه جونکی ورشکسته شده و دیگه نمیتونه کمپانی رو بچرخونه و خیلی هامیخوان ازش شکایت کنن

سایا رفت جلو و جریانو رو پرسید

خانم : جونکی به ما حقوق نداده ما دیگه نمیتونیم کار کنیم

سایا : اوپا ؟؟!! نه محاله اون ادم خوبیه

خانم : ادم خوبیه ولی دست خودش نیست سرشو شیره مالیدن پولاشو کشیدن بالا گ

سایا : وای بیچاره اوپا

خانم : اره واقعا بیچاره شد رفت

سایا با ناراحتی رفت اتاق جونکی و اونو دید که ناراحت بود و سرشو زده بود به دیوار و چشاشو بسته بود

سایا یه سرفه کرد و جونکی رو متوجه حضورش کرد

جونکی : تویی ؟؟!!! اینجا چه کار میکنی برو به کارت برس

سایا : اوپا راسته شما دارین ورشکسته میشین

جونکی : متاسفانه اره همینطوره مهم نیست من قبل از اینکه کمپانی رو از دست بدم تو رو به یه کمپانی خوب معرفی میکنم

سایا : یعنی چی ؟؟ یعنی من دیگه نمیتونم با شما کار کنم

جونکی : نه فکر نکنم

سایا : اما ما میتونیم کار کنیم و بدهیتو بدیم

جونکی خندید و گفت : کار کنیم ؟؟!!! نه با این کار کردنها نمیشه بدهی های به این سنگینی رو داد

جونکی اینو گفت و رفت

سایا دوباره حس عجیبی بهش دست داد و واقعا نمیدونست این حال چه معنی ای داره

سایا رفت تو یه فروشگاه و خواست کار کنه چون میدونست فقط با کنسرت نمیتونه پول کافی به دست بیاره

مسئول فروشگاه : سلام دختر جوان شما اینجا چه کار میکنی ؟؟ حتما میخوای ببینی جدیدترین مدل چیه بفرمایید

سایا : نه من خریدار نیستم میخوام اینجا کار کنم مهم نیست دو شیفت سه شیفت

مسئول : کار کنی ؟؟!!!

سایا : بله حقوقش برام مهمه خانم خواهش میکنم

مسئول فروشگاه که اصرار سایا رو دید قبول کرد و سایا باید از فردا دوشیفت کار میکرد

جونگ مین  هر روز تو سالن تمرین منتظر سایا بود ولی او چند روزی بود که نمییومد

جونگ مین : معلومه این دختر کجاست الان 2 روزه نیومده سر تمرین بهتره به اون مربی دیوونش زنگ بزنم اون حتما میدونه

جونکی : بله بفرمایید

جونگ مین  : سایا کجاست ؟؟

جونکی : سلام جونگ مین تویی ؟؟

جونگ مین  : اره خود خودمم  پرسیدم سایا کجاست چرا دیگه سر تمرین نمییاد

جونکی : چی ؟؟!! سر تمرین نمییاد من اصلا اطلاع ندارم

جونگ مین : مگه او تو کمپانی تو نیست چطور نمیدونی ؟؟ !!!! نکنه بیرونش کردی

جونکی : نه اینطور نیست

جونگ مین  گوشی رو قطع کرد و رفت دم در خونه سایا و هر چی در میزد کسی در رو باز نمیکرد

همسایه که سر و صدای جونگ مین رو شنید از پشت پنجره : چیه اقا چه خبرته

جونگ مین : سایا اینجا زندگی میکنه درسته ؟؟؟

همسایه : اره یه مدتی هست که اینجا اومده چیه دوست پسرشی ؟؟!!!

جونگ مین : چرا خونه نیست سر تمرین هم نیومده اون کجاست شما ازش خبر ندارین ؟

همسایه :اره اون تو یه فروشگاه مرکز شهر کارمیکنه شبها فقط مییاد خونه نگفتی کیشی

جونگ مین : فروشگاه ؟؟!! مگه نمیخواست خواننده شه

همسایه : والا گفته که تو مدت زمان کم پول زیادی باید به دست بیاره

جونگ مین بدون اینکه چیزی بگه سوار ماشینش شد و با سرعت رفت مرکز شهر

همسایه : اخر سر نفهمیدم این پسره چه نسبتی با سایا داره نکنه عاشقشه

جونگ مین : وای نپرسیدم کدوم فروشگاه اینجا پر فروشگاست

جونگ مین از ماشین پیاده شد و تو همه فروشگاه ها سرک کشید ولی سایا رو پیدا نکرد دیگه حسابی ناامید شده بود و رفت تا سوار ماشینش بشه ولی یکدفعه اونو تو یه فروشگاه لباس در حالی که داشت با مشتری ها حرف میزد دید

جونگ مین رفت تو اون فروشگاه و بدون اینکه چیزی بگه دست سایا رو گرفت و کشیدش بیرون

سایا که تلاش میکرد دستشو از تو دست جونگ مین بیرون بیاره : دستم شکست معلومه داری چه کار میکنی جونگ مین ؟؟!!!

جونگ مین دست سایا رو ول کرد : هیچ معلومه اینجا چه کار میکنی تو الان باید سر تمرین باشی

سایا : نه من دیگه تمرین نمیکنم باید اینجا کار کنم جونگ مین منو ببخش

جونگ مین : شنیدم پول زیادی لازم داری چرا ؟؟؟ به کسی بدهکاری خوب بگو خودم بدهیتو میدم

سایا : به کسی ؟؟!!! نه خودم باید اینکارو کنم تو چرا ؟؟

جونگ مین : باشه خودت بدهیتو بده فقط بگو کی وقت داری کیا بی کاری همسایت میگه تا شب کار میکنی

سایا : اره ببخش من اصلا وقت ندارم

سایا رفت تو فروشگاه ...

جونگ مین که اصرار سایا رو دید دیگه چیزی نگفت و با ناراحتی سوار ماشین شد و دید که نمیتونه به راحتی سر از کار سایا در بیاره

اون تو این فکرها بود که جونکی بهش زنگ زد

جونکی : سلام جونگ مین تونستی پیداش کنی

جونگ مین : چیه دایه ی مهربانتر از مادر نگرانشی اصلا چه معنی داره که تو نگران عشق من بشی مرتیکه

جونکی : نه من فقط نگران شاگردم شدم قصد تو هین هم ندارم لطفا درست صحبت کن

جونگ مین : خب بابا اون دیگه سالن تمرین نمییاد داره تو یه فروشگاه  مرکز شهر کار میکنه

جونکی : چی ؟؟!! فروشگاه ؟؟؟ اونجا واسه چی ؟؟

جونگ مین : نه خوشم اومد مثل اینکه واقعا تو ازش خبر نداری اره گفت پول زیادی لازم داره بدهی بالا اورده حالا کجا خدا داند به من چیزی نگفت

جونکی یاد حرفهای سایا افتاد که میگفت کار میکنیم و بدهی رو میدیم ولی به جونگ مین چیزی نگفت

جونکی : خب پس فعلا خداحافظ

جونکی گوشی رو قطع کرد و سریع رفت سمت فروشگاه

سایا که جونکی رو از پشت پنجره فروشگاه دید خودشو لابه لای لباسها قائم کرد

سایا : وای این اینجا چه کار میکنه حتما جونگ مین بهش چیزی گفته نکنه دوباره دعواشون شده اوه نه

جونکی رفت و از مسئول فروشگاه جویای سایا شد

خانم : نمیدونم الان همین جا بود

سایا از فروشگاه رفت بیرون و نخواست جونکی بفهمه اون اونجا کار میکنه چون فکر میکرد مانع این کارش میشه .........


**************************









Cialis generic
دوشنبه 7 خرداد 1397 01:54 ب.ظ

Kudos! Quite a lot of facts!

generic cialis pill online cialis generika in deutschland kaufen we like it safe cheap cialis cialis kaufen bankberweisung we like it cialis soft gel wow cialis tadalafil 100mg tesco price cialis buying brand cialis online viagra or cialis tadalafil
Cialis canada
پنجشنبه 20 اردیبهشت 1397 06:05 ب.ظ

Thanks! A lot of advice.

only here cialis pills we like it cialis price 5 mg cialis pharmacie en ligne generic cialis pill online cialis kaufen cialis italia gratis weblink price cialis acheter du cialis a geneve generic cialis 20mg uk free generic cialis
Buy viagra
چهارشنبه 5 اردیبهشت 1397 10:35 ب.ظ

Helpful material. Kudos.
buy viagra without presc can you actually buy viagra online viagr viagra online usa buy cheap viagra no prescription viagra generic levitra online pharmacy viagra prescription viagra uk buying viagra online safe buy pharmacy online generic pharmacy online
Buy cialis online
شنبه 18 فروردین 1397 11:21 ب.ظ

Thanks. A good amount of info.

enter site very cheap cialis cialis wir preise cialis 10mg prix pharmaci cialis generico online cialis 10 doctissimo generic low dose cialis cialis flussig tesco price cialis cialis canada on line order cialis from india
Cialis pills
جمعه 3 فروردین 1397 01:58 ق.ظ

Regards, Numerous advice.

buy cialis cheap 10 mg online cialis acheter du cialis a geneve cialis tadalafil online cialis kamagra levitra order a sample of cialis overnight cialis tadalafil precios de cialis generico cialis therapie cialis pas cher paris
Can stretching help you grow taller?
دوشنبه 27 شهریور 1396 10:03 ب.ظ
Thanks to my father who shared with me about this website, this
weblog is genuinely amazing.
Foot Complaints
سه شنبه 17 مرداد 1396 09:17 ب.ظ
If some one desires to be updated with most recent technologies therefore he
must be pay a quick visit this website and be up to date
daily.
Magnolia
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 08:54 ب.ظ
Good post. I learn something new and challenging on sites I stumbleupon every day.

It will always be useful to read content from other authors and practice something from other
websites.
Mike
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 03:04 ق.ظ
Thanks , I've recently been looking for information about this topic for a while and yours is the
best I have came upon till now. But, what in regards to the bottom line?
Are you certain about the source?
BHW
سه شنبه 29 فروردین 1396 07:41 ق.ظ
I loved as much as you will receive carried out right here.

The sketch is attractive, your authored material stylish.
nonetheless, you command get got an nervousness over that you wish be delivering the following.

unwell unquestionably come further formerly again since exactly the same nearly a lot often inside case you shield this hike.
♥♫♥خاطره♥♫♥
دوشنبه 11 شهریور 1392 09:27 ب.ظ
اونی محشر بود

چرا این سایا داره دیوونه بازی در میاره؟؟؟؟؟؟؟؟؟

دارم دیوونه میشممممممممم
پاسخ yaerain lee : خواهش اونی جونم اوا چرا مگه چکار کرده دیوونه نشو بصبر خداوند با صابران است اجی
nora
دوشنبه 4 شهریور 1392 06:23 ب.ظ
قلبونش برم نگران دایی نباش من مرقبشم
پاسخ yaerain lee : فدای تو اجی اره حسابی مواظبش باش بووووووووووووووووووووووس
نهال
یکشنبه 3 شهریور 1392 07:50 ب.ظ
اپم

پاسخ yaerain lee : سلام عزیزم چشم الان مییام
bahar
یکشنبه 3 شهریور 1392 12:35 ق.ظ
عالییییییییییی بود ادامشو زود بذار
پاسخ yaerain lee : سلام عزیز خواهش میکنم انشالله چشم ............
nora
جمعه 1 شهریور 1392 09:51 ب.ظ
یسسسسسسسس جونگ مین که حالا میخادش دیگه براش مهم نیس
پاسخ yaerain lee : واقعا ( نیشخند ) د نشد دیگه اجی انشالله که اینطور نیست ولی رسما دلم برای داییم کبابه بوش داره مییاد نورا نه ؟؟؟
nora
جمعه 1 شهریور 1392 05:35 ب.ظ
داییت که اره منظورم سایا بود
پاسخ yaerain lee : منظورت چیه که داییم اره سایا نه ؟؟

اها فکر کنم بی معرفتی رو میگی اره ؟؟
Azadeh
چهارشنبه 30 مرداد 1392 10:00 ب.ظ
سلام آجییییییییی خوبی؟آخ جون ادامه رو گذاشتی من غشششششش کوماووووو آجی کارامو تونستم بلاخره آپلود کنم تو آخرین نظری که برام گذاشتی لینکاشو برات میزارم چون اینجا نمیشه نمیدونم چرا
پاسخ yaerain lee : سلام زن دایی خوشملم خوبی بلیییییییییییییییییییی خواهش میکنم اره دیدم خیلی کارت عالیه حرف نداره موفق باشی عزیزم بوووووووووووووووووووووووووس
nora
سه شنبه 29 مرداد 1392 09:40 ب.ظ
کووووووووووووماووووووووووووو آجی عالی بود کلا داستان و برگردوندی
پاسخ yaerain lee : کوماااااااااااااااااااائو که خوندی اجی جونم فدات شم بلیییییییییی دقیقا بووووووووووووووووس بخلللللللللللللللللل.........................
nora
سه شنبه 29 مرداد 1392 09:39 ب.ظ
بشر همینجوریه ها تا وقتیکه یکی و بدست نیاره دنبالشه بعدش تو بخیر و ما به سلامت
پاسخ yaerain lee : بشر اره اجی اما دایی من اینجوری نیست وفاداره تا تهش قربونش بره یائه
nora
سه شنبه 29 مرداد 1392 09:32 ب.ظ
جونکی دختر کش نامرد کجایی بیا میخام بکوشمت
پاسخ yaerain lee : نه نورا داییم جیجره چه چارش داری دوسش دارم
nora
سه شنبه 29 مرداد 1392 09:31 ب.ظ
میدونستم آخرش این جونکی کار میده دست دختر مردم
پاسخ yaerain lee : اره والا میبینی از دست این دایی ادم خل میشه ای دایی بد ............ نه نازییییییییی
nora
سه شنبه 29 مرداد 1392 09:30 ب.ظ
نخیرم من اولین نفر بودم اما وقت نشد بنظرم ظهر خوندم آجی کاش وقتی آپ میکنی یه خبری بدی
پاسخ yaerain lee : سلام اجی نورا جونم خوبی عیب نداره فدات شم بیا بخلمممممممممممممممممم
nora
سه شنبه 29 مرداد 1392 09:28 ب.ظ
پاسخ yaerain lee : واو واو واو ................
ღ ایسان جون جونگی ღ
سه شنبه 29 مرداد 1392 08:54 ب.ظ
واوووووووووووووو عالیییییییییی بودددددددددددددددد میسییییییییییی اجییییییییی جونمممممممممم بببوووووووووسسسسسسسسسسسس
پاسخ yaerain lee : به به اجییییییییی جونممممممممممممممممممممممم قربونت برممممممممممم من بوووووووووووووووووووووووووووووووووووووس
آیسا هیونگی ^_^
سه شنبه 29 مرداد 1392 07:23 ب.ظ
سلام اونی خوفی؟
اونی وبلاگ قبلی مو فیلتر کردن
ولی من از رو نرفتم
بدو بیا به وبلاگ جدیدم سر بزن
اینو لینک کن گلی
باشه؟
راستی قسمت بعد و کی میزاری
خب بگذریم
خبرم کن دوباره با چه نامی لینکت کنم عشقم
پاسخ yaerain lee : سلام اجی خوبی چرا الهی عیب نداره اره نباید کم بیاری
اومدمممممممممممممم اوکی بوووووووووووووووووووووووووس
sahar
سه شنبه 29 مرداد 1392 04:29 ب.ظ
سلاااااااااام!
من اولین نفرم!
آخییییی!بدهی جونکی چه قدره!؟
عالی بود!
پاسخ yaerain lee : سلام سحر جونم خوبی اجی
بلییییییییییییییی شما اول شدی
اره میبینی بدهکاره بیچاره خیلی
خواهش میکنم بووووووووووووووووووووووووووووووووووووووس
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

The theme being used is MihanBlog created by ThemeBox