می اندیشم زندگی رویاییست و بال و پری دارد به اندازه عشق.

قسمت هفتم داستان عشق پاک

نوشته شده توسط:yaerain lee
شنبه 15 مهر 1391-01:11 ب.ظ

سلام اجی های گلم خوبید خیلی میدوستمتون ها یه پوستر جدید واستون اوردم

امیدوارم خوشتون بیاد

 

 

یون هی : یائه داشتی چه کار می کردی؟داشتی با جونگ مین حرف می زدی ؟راجع به چی ؟

یائه رین : یون هی تو اینجا چه کار می کنی ؟!

یون هی : خودت اینجا چه کار می کنی ؟

یائه رین : ببخشیدا مثل اینکه من تو تست خوانندگی قبول شدم جونگ مین من رو داره کمک میکنه تا

بهتر بتونم بخونم یعنی یه جورایی مربی منه تو چی ؟

یون هی : من اومدم فقط ببینمش

یائه رین : خب حالا دیدیش بریم خونه

یون هی تو کل راه ساکت بود و همش تو فکر

یائه رین : چته یون هی چرا اینقدر ساکتی بزار برات از تمرینم بگم

یون هی : هیچی بگو تعریف کن گوشم با توئه

یائه رین : نمی دونی یون هی جونگ مین مربی خیلی مهربونیه اصلا سخت گیر نیست عصرها  که

تمرین دارم اگر دیر برم اصلا دعوام نمی کنه تازه کلی ام وسطش استراحت میده

یون هی با افسوس داشت به یائه رین نگاه می کرد

یائه رین : چیه چته چرا اینجوری نگام می کنی

یون هی : هیچی خوش به حالت یائه

یائه رین : میدونی چیه اخه من خیلی علاقه به خوانندگی دارم بهم گفته خیلی استعداد داری

یون هی : می شه روزی که تمرین داری منم ببری دوست دارم کارتو ببینم

یائه رین : اره باشه بیا بریم

یون هی : راستی یائه من دیگه از فردا سر کار نمیرم می خوام برم مدرسه

یائه : اره فکر خوبیه اما تکلیف بدهی بابات چی میشه

یون هی : بابام می گه خودش یه فکر خوبی داره واسه دادن بدهیش

یائه رین : من برم خونه فردا تو مدرسه می بینمت

یون هی : باشه خدا حافظ

فردا صبح زود یون هی با خوشحالی اماده میشه تا بره مدرسه اون احساس خوبی داشت چون فکر می

 کرد داره به زندگی معمولیش برمیگرده

مادر یون هی : یون هی خیلی خوشحالم که داری میری مدرسه

یون هی : اره مامان راستی شاید من دیر بیام خونه قراره با یائه رین برم جایی

 مادر یون هی : باشه فقط قبل از اینکه بابات بیاد خونه باش

یون هی : چشم مامان خداحافظ

یون هی با خوشحالی در رو باز می کنه و میره به ایستگاه اتوبوس و منتظر یائه رین میشه تا با هم برن

مدرسه

ظهر وقتی مدرسه تعطیل شد یائه رین عجله داشت به یون هی گفت من باید برم تمرین دیرم شده باید

تاکسی بگیرم تو هم با  اتوبوس برو خونه

 یون هی : یائه رین مگه قرار نبود منم ببری

یون هی : اخ اره پس بدو که دیره

یون هی : باشه بریم

وقتی یائه رین و یون هی رسیدن محل تمرین جونگ مین داشت از ماشینش پیاده میشد یائه رین دوید

 سمت جونگ مین

یائه رین : اقای پارک سلام ببخشید من دیر کردم دوستم هم اومده تمرین منو ببینه اشکال که نداره

جونگ مین : نه دیر نکردیی دوستت کیه ؟ اوه شمایید خانم یون هی شما کجا اینجا کجا من رفته بودم

 پیش ایل وو و در مورد مشکل شما صحبت کنیم ولی شما نبودید

یون هی که از خوشحالی نمیدونست چی بگه سرشو انداخت پایین و گفت شرمنده من دیگه مغازه ایل

وو نمی رم میخوام درسم رو ادامه بدم

جونگ مین : اره فکر خوبیه درس مهم تر از کار کردنه حالا بعدا راجع بهش حرف می زنیم شما خانم یائه

رین برید اماده شین تا منم بیام تمرینو شروع کنیم

یائه رین : چشم اقای پارک بدو یون هی باید برم اماده شم

توی سالن تمرین یون هی روی صندلی نشسته بود و یائه رین داشت تمرین می کرد و جونگ مین هم

به او می گفت که چه جوری بخونه یون هی هم فقط به صورت جونگ مین نگاه میکرد و ارامشی درون

قلبش احساس میکرد اونقدر غرق در نگاه جونگ مین شده بود که وقتی یه دختری زد رو دوشش یهو از

جا پرید اون دختر بهش سلام کرد و گفت چرا اینجا نشستی چرا تمرین نمی کنی

یون هی : تمرین !! من نمیتونم بخونم اصلا بلد نیستم

دختر : چرا بلد نیستی فقط کافیه تمرین کنی

یائه رین بعد تمرین می ره تو رختکن و لباسشو عوض می کنه میره پیش یون هی

یائه رین : یون هی پاشو بریم خونه داره دیرمون میشه ها

یون هی که هنوز غرق احساساتش بود گفت کجا بریم

یائه رین : حالت خوبه یون هی خونه دیگه تمرین تموم شه  کجا رو داری نگاه می کنی

یون هی : هیچی

یائه رین : پس پاشو بریم

یون هی : یائه من می تونم بیام تمرین ؟

یائه رین : یعنی دوست داری خواننده شی ؟

یون هی : نمی دونم به نظر تو من استعدادشو دارم ؟

یائه رین : حالا پاشو بریم چه گیری دادی ها

فردا موقع تمرین یون هی میره شرایط خوانندگی رو از همون دختری که دیروز دیده بود پرسید دختره

شرایط رو بهش می گه اونم با خوشحالی و اعتماد به نفس میره پیش یائه رین جونگ مین هم وارد

سالن می شه و یون هی رو می بینه 

جونگ مین : تو اینجا چه کار می کنی ؟!! ببخشید اینجا محدوده ی تمرین هست اگه دوست داری ببینی

 باید بری روی صندلی کنار سالن بشینی

یون هی رو به جونگ مین می کنه و: اقای پارک می شه منم پیش شما تست بدم

یائه رین : یون هی تو  که علاقه ای به خوانندگی نداشتی چی شده حالا؟؟

جونگ مین : از نظر من مشکلی نداره اگر دوست داری می تونی این متن رو برامون بخونی ؟

یون هی : چشم اقای پارک

وقتی یون هی داشت می خوند جونگ مین محو صورت کوچیک و بچگانه و البته زیبای یون هی شد

یون هی بعد از اینکه خوندنش تموم شد با چشمان معصومش به صورت جونگ مین نگاه کرد

یون هی : چطور بود اقای پارک

جونگ مین : عالی بود

یائه رین :اره خوب بود ولی من فکر می کنم نیاز به تمرین بیشتری داره

جونگ مین : اره می تونه هر روز با یائه رین بیای تمرین تا روز به روز بهتر بشی حالا بهتره بریم به فنجون

قهوه بخوریم اگر شما هم مایلید بیاین با هم بریم

یائه رین و یون هی هر دوشون با جونگ مین رفتند کافی شاپ

یون هی خیلی ساکت نشسته بود روی یکی از صندلی ها و منتظر بود تا یائه رین و جونگ مین قهوه

بخرن و بیارن

جونگ مین : بفرمایید خانم یون هی این فنجون قهوه مال شما تو هم یائه رین اینجا بشین من برم ۳ تا

کیک بخرم حتما گرسنه اید

یون هی : خیلی ممنونم اقای پارک

یائه رین : خیلی ادای مودبا رو داری در مییاری ها نکنه می خوای خودتو تو دل جونگ مین جا کنی

یون هی : مگه چه اشکالی داره ادم یکی رو دوست داشته باشه

یائه رین : دوستش داری ؟!! پس بگو واسه چی خواستی خواننده بشی

جونگ مین : خب بچه ها بیاین این کیک ها خیلی تازن گفتم کیک تازه یاد کیک تولد افتادم راستی یون

هی تولدت کیه ؟

یائه رین : تولد من ۱۶ اکتبره

جونگ مین : از یون هی پرسیدم

یون هی : بله من تولدم ۲۰ دسامبره چطور مگه ؟

جونگ مین : هیچی همین طوری پرسیدم اخ چقدر حرف زدم قهوتون سرد شد

بعد از اینکه قهوه رو خوردند جونگ مین از اونها خداحافظی می کنه که برگرده سر تمرین بعد از اینکه

جونگ مین رفت یائه رین به یون هی گفت : می شه بری از مربی دیگه ای کمک بگیری دوست ندارم با

من بیای تمرین

یون هی : چرا ناراحتی یائه رین مگه من چه کار کردم که تو اینقدر از دستم عصبانی هستی

یائه رین : هیچی فقط ادای مودبا رو در مییاری لجمو در مییاری واسه چی باید تاریخ تولد تو رو بپرسه ؟

یون هی : خب تو هم که تاریخ تولدتو گفتی

یائه رین : می شه اینقدر شیرین زبون نباشی اگر قراره با من بیای تمرین لطفا دیگه حرف بی ربط نزن

یون هی : من هیچ حرف بی ربطی نزدم تو هم خودتو ناراحت نکن دوست من خب خداحافظ من باید برم

 خونه

یائه رین : باشه برو خداحافظ

یائه رین خیلی عصبانی بود داشت با عصبانیت راه میرفت و زیر لب غرغر می کرد که یهو ایل وو جلوش

سبز شد .......

 

 

دوستای گلم بای

 

 




ANI
شنبه 6 آبان 1391 10:59 ق.ظ
بعضی از پوستر ها حذف شدن ها یا شایدم سرعت نت من پایینه که بار گذاری نمیشه........
پاسخ yaerain lee : اره شاید باید دوباره اپلود کنم بازم شرمنده (ناراحت )(بوس)

The theme being used is MihanBlog created by ThemeBox
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic