تبلیغات
داستان - قسمت پانزدهم داستان رویای زیبا
می اندیشم زندگی رویاییست و بال و پری دارد به اندازه عشق.

قسمت پانزدهم داستان رویای زیبا

نوشته شده توسط:yaerain lee
شنبه 14 اردیبهشت 1392-01:03 ب.ظ

سلام دوستای گلم ببخشید سعی میکنم این دو قسمت رو زود بزارم تا برسیم به قسمتهای جدید بازم

ببخشید حسابی درگیر بودم
میانه

راستی دوستان این قسمت یه مقدار جزئی ویرایش شده اگه دوست داشتین یه بار دیگه بخونید







کیو : سلام هیون

هیون با سر سنگینی جواب سلام کیو رو داد

جونگ مین : هیون چرا بهم نگفتی قراره برم ژاپن؟!!!

هیون : مگه من اطلاع رسان تو ام

کیو : چرا ناراحتی هیون بازم سایا زده تو پرت ؟

هیون : نه خیر اصلا او کی باشه بزنه تو پره من

کیو : ای هیون بد من که میدونم علتش همینه

هیون : همینه که همینه من باید برم کار دارم

کیو : جونگ مین ببین تو رو خدا این هیون خیلی قاطی کرده

فردا صبح سایا رفت فرودگاه و منتظر بود که وقت پروازش برسه و دید که کیو و جونگ مین هم داشتن وارد سالن میشدن

کیو : سلام سایا خوبی

سایا : سلام من خیلی وقته شما رو ندیدم کارا خوب پیش میره

کیو : اره بدک نیست

سایا : سلام جونگ مین خوبی

جونگ مین ادای احترام کرد و رفت روی نیمکت نشست

کیو : سایا مراقب جونگ مین باشی ها

جونگ مین : ممنون کیو که اومدی فرودگاه برو به کارات برس

کیو : بله باشه پس سایا مراقب خودت باش تو هم همین طور جونگ مین

سایا سعی میکرد که یه حرفی رو بیاره وسط و با جونگ مین صحبت کنه اما جونگ مین علاقه ای نشون نمیداد

سایا : وای نمیدونی این هیون چقدر عصبی شده

جونگ مین : اون عصبانی بود اگرم میدیدی که مهربون میزد فقط فقط به خاطر تو بود

سایا : نه فکر نکنم --- فکر کنم به خاطر کاراش بود شاید الان اوضاعش ردیف نیست به خاطر همین عصبیه

جونگ مین : به هر حال این نظر منه که اون تو رو دوست داره

سایا انقدر حرف زد تا جونگ مین قانع بشه این طور نیست

جونگ مین : چقدر حرف میزنی داره دیر میشه الانه که پروازمونو اعلام کنن

سایا : اخ ببخشید خودمم نمیدونم چرا اینقدر پرحرف شدم

جونگ مین : احتمالا به خاطر هیونه چون تو هم دوستش داری و این باعث شده که حواست پرت شه

جونگ مین اینو گفت و رفت سمت باجه بلیط

سایا : عجب ادمیه ها وایستا تا منم بیام

اونها سوار هواپیما شدن

تو ژاپن :::*******

جونگ مین به سایا گفت که شما کجا میرید الان میرید سالن تمرین ؟؟؟

سایا : نه الان نه فکر نکنم

جونگ مین : ببخشید من باید برم خونه یکی از دوستام شما هم برید سالن تمرین بهتره

جونگ  مین اینو گفت و رفت

سایا : عجب ادمیه ها حالا من تو این کشور غریبه چه کار کنم

جونگ مین : حقته که ولت کنم از بس از هیون تعریف کرد که مخم پوکید

سایا رفت هتل

جونگ مین که دلش نیومد با خیال راحت سایا رو ول کنه اونو تعقیب کرد تا ببینه که کجا میره

سایا وقتی وارد هتل شد

جونگ مین : اخی خیالم راحت شد اینجا امنه برم به کارام برسم اصلا چه معنی میده من نگران او بشم هاااااااا
 
وقتی سایا رفت تو هتل

مسئول هتل یه خانم مسنی بود که از دیدن سایا به وجد اومده بود

خانم :شما دختر جوان اینجا چه کار میکنی نکنه از خونتون فرار کردی

سایا : نه من اومدم که خواننده بشم

خانم وقتی دید که سایا کره ای حرف میزنه گفت : بس تو هم مثل من غریبی منم از کره ام ولی اومدم ژآپن به خاطر نوم اخه اون یکی از بهترین خواننده هاست تازه مربی خوبیم هست

سایا : نوتون دختره ؟؟!!

خانم : نه یه پسر خوب و مهربونه که از بچگی پیش من بوده این هتل مال منه بهش میگم بیا مدیر اینجا شو ولی میگه نه خوانندگی رو ول نمیکنه

سایا : خب حق داره منم کارم رو رها کردم اومدم خواننده بشم

خانم : خب سرتو درد نمییارم برو یه اتاق بگیر و استراحت  کن

سایا : ممنون

فردا صبح سایا به جونگ مین زنگ زد

جونگ مین : بله کاری داشتی ؟

سایا : اره میخواستم بگم که بیای بریم کمپانی کارامونو ردیف کنیم

جونگ مین : باشه من تا نیم ساعت دیگه مییام

سایا زودتر از جونگ مین رفت کمپانی و منتظر  موند

وقتی سایا رفت تو سالن دید که اقای خیلی مهربونی اومد سمتش

اقا : سلام خانم به من گفتن امروز یه خانمی مییاد برای تمرین البته با اقای جونگ مین

سایا : بله سلام اقا من سایام

اقا : بله پس شما همون خانم هستید ولی اقای پارک کجان

سایا : مییان تا نیم ساعت دیگه فکر کنم اینجا باشن

اقا خندید و گفت : بله ببخشید من خودم رو معرفی نکردم یادم رفت من لی جونکی ام از دیدن شما خیلی خوشحالم

سایا : بله منم همین طور

جونکی : میخواید برید اتاق تمرین اماده شید من بیام ازتون تست بگیرم

سایا رفت اتاق تمرین : اه جونگ مین چرا نیومد خودش گفت نیم ساعت دیگه مییاد ولی ...

جونکی : چیزی شده خانم سایا اماده اید ازتون تست بگیرم

سایا هم خوند و جونکی کلی تشویقش کرد جونگ مین هم که داشت دنبال اتاق تمرین میگشت صدای سایا رو که شنید با عجله رفت تو اتاق

جونکی تعجب کرد : سلام اقای پارک بلاخره اومدین

جونگ مین : وقتی سایا رو دید با اخم بهش نگاه کرد

سایا : سلام جونگ مین تو که گفتی نیم ساعت دیگه مییای اما الان 1 ساعتی شده

جونگ مین : اره میشه بری بیرون

سایا : واسه چی از دستم ناراحتی ؟؟!

جونکی : نه واسه چی باید ناراحت باشه شاید در مورد کمپانی با من کار داره میخوای شما برو کارت عالی بود بعدا باهاتون هماهنگ میکنم

جونگ مین هم  چپ چپ به سایا نگاه میکرد و سایا با لبخند از اتاق رفت بیرون

سایا : چقدر بدخلقه این منو باش منتظر بودم بیاد وای دلم چقدر درد میکنه از صبح تا حالا هیچ چی نتونستم بخورم

سایا دست کرد تو جیبش : وای خدای من فقط اینقدر پول دارم حتی نمیتونم یه نودل داغ بخورم برم حداقل یه نون بخرم اون از جونگ مین که بهم محل نمیده تازه غیرت ورش داشته که منو با جونکی دیده اینجا هم که اینقدر هتلاش گرونه من دیگه نمیتونم اونجا بمونم

فردا صبح زود جونکی به سایا زنگ زد و گفت که بیاد واسه تمرین

سایا رفت سالن تمرین و جونگ مین هم داشت کاراشو واسه البوم انجام میداد ولی همه ی توجهش به سایا بود

جونکی خیلی اروم و مهربون اشکالای سایا رو میگرفت

بعد تمرین سایا با خوشحالی از سالن اومد بیرون

جونگ مین : چیه چه خبره خیلی راضی هستی انگاری

سایا : اره خیلی مربی مهربونی دارم ببینم کارای البومت خوب پیش میره

جونگ مین : اره بدک نیست

سایا : من دیگه برم هتل خیلی خستم فعلا

سایا رفت هتل و دید که مسئول هتل داشت از پله ها میرفت بالا و سرش گیج خورد و نزدیک بود بیفته که سایا دویید و اونو گرفت

سایا : خانم مواظب باشین

خانم : ممنونم اگه تو منو نمیگرفتی معلوم نبود چم میشد

سایا : خواهش میکنم

سایا خانم رو برد روی یه صندلی نشوند و براش اب اورد

سایا : چتون شد یه دفعه ای

خانم مسئول : من از صبح دنبال کارای فروش هتل بودم

سایا : یعنی هتلتونو فروختین ؟؟!!

خانم مسئول : اره دیگه از الان به بعد دیگه نمیتونم کار کنم

سایا : حیف شد شما که خیلی جوونید

خانم : جوون !!! نه بابا دختر من کجا جوونم من 75 سالمه

سایا : میخواید برسونمتون خونه

خانم : نه عزیزم من به آژانس زنگ زدم الانم دیگه نوم مییاد شما برو استراحت کن

سایا : باشه با اجازتون من میرم

خانم : راستی ای کاش میموندی نومو میدیدی

سایا : چشم ولی الان کار دارم انشالله دفعه بعد

همین که سایا خواست بره اتاقش خانم : با خوشحالی پسرم چرا دیر کردی ؟

سایا برگشت و دید که ...........






foot pain
سه شنبه 14 شهریور 1396 06:12 ب.ظ
Very descriptive post, I enjoyed that bit. Will there be a part 2?
BHW
چهارشنبه 30 فروردین 1396 07:22 ق.ظ
Marvelous, what a web site it is! This weblog provides valuable facts to us,
keep it up.
bahar
شنبه 21 اردیبهشت 1392 12:09 ق.ظ
ببخشید دختر خوبی باش
پاسخ yaerain lee : چشمممممممممم ...................
bahar
شنبه 21 اردیبهشت 1392 12:08 ق.ظ
سلام عزیزم خواهش میکنم زود ادامشو بذار دیگه خب ذختر خوبی باش
پاسخ yaerain lee : سلام عزیزم ببخشید چشم قول میدم دختر خوبی باشم تا دوشنبه قسمت جدیدو میزارم انشالله .....
nora
دوشنبه 16 اردیبهشت 1392 09:53 ب.ظ
سلام عزیزم خوبییییییییییی؟ هوووووووووورا دوباره میخونمش بووووووووووووووس آجی بدو بیا که جونکی سریالشو انتخاب کرد
پاسخ yaerain lee : سلام اجی خوبی اخ جون اومدمممممممممممممم
paria
شنبه 14 اردیبهشت 1392 05:41 ب.ظ
سلام اونی جون
داستانت اونقدر خوبه که من صدبارهم که باشه میخونم
پاسخ yaerain lee : سلام عزیزم خوبی فدات شم لطف داری بوووووووووووووووووووووووس
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

The theme being used is MihanBlog created by ThemeBox