می اندیشم زندگی رویاییست و بال و پری دارد به اندازه عشق.

قسمت چهاردهم داستان رویای زیبا

نوشته شده توسط:yaerain lee
دوشنبه 9 اردیبهشت 1392-05:33 ب.ظ

سلام دوستای گلم ببخشید مشکلی برای وبم پیش اومد چند قسمت حذف شد که دوباره دارم
 میزارم میانه اونییییییی ها





هیون : پاشو بریم سایا

سایا : هیونا چی میگفت یعنی چی ؟؟

هیون : یعنی اینکه اون دیگه نمیخواد تو تو کمپانی باشی

سایا : خب حالا مگه من چی گفتم من میخوام برم تو همون مغازه تو اصرار داری که من دوباره برم اون کمپانی

هیون : یعنی میخوای استعدادتو تو اون مغازه نابود کنی

سایا : استعداد ؟!! کدوم استعداد

هیون : ببخشید مثل اینکه من خودم تو رو تو تست قبول کردم

سایا : ای کاش این کارو نمیکردی

هیون : چرا جای دستت درد نکنته دیگه ها

سایا : نه فقط این مدت الکی دلم رو خوش کرده بودم

هیون : نه بزار فکرامو کنم ببینم چه کار کنم بهتره حالا بیا بریم هتل استراحت کنیم فردا صبح بریم سئول باید کارامو ردیف کنم

سایا : باشه

وقتی رفتن هتل

سایا : فکر کنم اتاق خالی دیگه ای داشته باشن اخه هیونا رفته

هیون کلید رو گرفت و دست سایا رو گرفت و رفتن اتاق

سایا : چه کار میکنی گفتم باید یه  اتاق دیگه ام بگیری

هیون : نه خیر تواینکارو نمیکنی

سایا : چرا !! دیشب من خیلی معذب بودم

هیون :اعصاب منو خورد نکن / هیون گرفت خوابید

سایا : باشه چرا این قدر عصبی میشی

هیون : تو به همه اعتماد داری جز من

سایا : نه این طور نیست چرا اینطوری فکر می کنی

هیون پاشد و زل زد تو چشمهای سایا و گفت چرا وقتی ژاپن بودم به ایمیلام جواب نمیدادی

سایا : چرا از وقتی اومدی یه پی داری این سوال رو میپرسی

هیون : چون به غرورم ضربه زدی تو نمیدونی من چقدر دوستت دارم اون از اون که ایمیلامو جواب نمیدادی اینم از اینکه به من اعتماد نداری و یه پی میگی اتاق دیگه بگیر

سایا : نه این به خاطر اینه که خواستم راحت تر باشیم

هیون : من راحتم این تویی که راحت نیستی ولی من اتاق دیگه ای نمیگیرم تو هم مثل بچه ادم تو این اتاق میمونی

سایا : باشه چرا ناراحت میشی

هیون : اصلا میدونی چیه اینکه اعتماد بهم نداری باید تو همین اتاق بمونی

هیون پارچه وسط تخت رو کند

سایا : چه کار میکنی ؟؟؟!!!! واسه چی پارچه رو میکنی ؟؟

هیون پارچه رو کند و گرفت خوابید

سایا : این چه کاریه که میکنی

سایا گرفت نشست رو تخت و به خودش گفت اصلا تا صبح نمیخوابم بعد از 2 ساعت

سایا : وای خیلی خسته ام این چه کاری بود که کرد

اون اونقدر خسته بود که مجبور شد رو تخت بخوابه

صبح سایا یکهو از جاش پرید :: وای من خوابم برد ؟؟!!! بهتره بیدارش کنم زودتر بریم سئول من دیگه دوست ندارم اینجا بمونم

سایا هر چی تلاش کرد که هیونو بیدار کنه اون بیدار نشد

سایا : چرا این پا نمیشه بهتره برم یه قدمی بزنم

او رفت تو لابی نشست و یه قهوه سفارش داد

همون لحظه هیون هم رفت تو لابی

سایا : معلومه تو میخوای تا کی بمونی

هیون : همین الان میریم برو و وسایلتو جمع کن من برم یه قهوره بخورم

سایا پا شد و رفت اتاق ولی همش زیر لب غرغر میکرد : عجب دستور میده ها خودش میره قهوره میخوره پس من چی خوبه این زن بگیره زنش بیچاره میشه

هیون اومد تو اتاق : بدو دیگه تا ساعت 11 دیگه باید راه بیوفتیم

سایا : چرا همش دستور میدی خب خودت بیا جمع کن

هیون : چه دستوری میدم ؟؟!! باشه برو کنار بزار جمع کنم / بدو بریم من وسایل رو میبرم تو ماشین

سایا : باشه میخوای وسایلم رو خودم مییارم

هیون : پس چی فکر کردی من میخوام وسایل تو رو ببرم

سایا : عجب لجوج شده این از وقتی اومده یه پی داره با من کل کل میکنه

هیون و سایا سوار ماشین شدن

وقتی رسیدن سئول

هیون : بیا یه سر بریم سالن تمرین

سایا : من خیلی خسته ام میخوام برم خونه

هیون : حالا بیا بریم

سایا : باشه بریم

وقتی رفتن تو سالن هیونا رو دیدن که داشت تو سالن تمرین میکرد وقتی اونها رو دید اومد پیششون

هیونا : به به بالاخره از سفر اومدین

هیون : بله میبینی که اومدیم

هیونا : راستی هیون خانم سایا باید بره ژاپن اگه میخواد خواننده باشه هر چی فکر کردم نمیتونم کار دیگه ای براش انجام بدم

هیون تعجب کرد : ژاپن ؟! واسه چی نه نمیشه اون باید همین جا بمونه

سایا : ( تعجب ) خانم هیونا واسه چی مگه من کجای کارم ایراد داره

هیونا : از خداتم باشه بفرستمت ژاپن

هیون : ولی این کار تو چه معنی ای میده

هیونا بدون اینکه چیزی بگه رفت

سایا : چیه چرا عصبانی شدی تو که با من خوب نیستی همش با من کل کل میکنی چه فرقی داره من کجا باشم

هیون : اخم کرد : خب اره راست میگی اصلا به من چه ربطی داره

سایا : هیون بدجنس

هیون رفت پیش کمپانی تا در مورد سفر سایا صحبت کنه

خانم منشی : بله درسته سایا و اقای جونگ مین انتخاب شدن برای ژاپن

هیون : جونگ مین ؟!! ببینم اینو هیونا هم میدونه ؟

خانم منشی : نه اسم اقای پارک تازه به دستمون رسیده

هیون : که این طور ولی واسه چی

خانم منشی : نمیدونم این تصمیم کمپانیه / راستی اگه سایا رو دیدین بگین تا دو روز دیگه باید بره

هیون : کجا باید بره پس من چی ؟؟!!!1

خانم منشی : شما باید همین جا بمونید فکر نکنم بتونید برید ژاپن شما به جای اقای جونگ مین باید کره بمونید

هیون رفت و به سایا زنگ زد

سایا : بله ......

هیون : کجایی ؟؟ رفتی خونه ؟؟

سایا : اره چطور مگه ؟!!

هیون : میدونی کمپانی جونگ مین رو هم میخواد بفرسته ژاپن ؟!!

سایا : واقعا ؟؟!!!!!!............

هیون : چیه خوشحالی که میخوای با اون بری ؟؟

سایا : راستی تو نمییای

هیون با عصبانیت : نه مگه من بی کارم تازه اومدم

سایا : باشه چرا ناراحت میشی

هیون : فعلا

هیون : این دختره هم که هر جا بره و هر کاری کنه خوشحاله بی احساس اصلا نگفت تو نیای من نمیرم اصلا ولش کن برم به کارام برسم

هیون وقتی داشت میرفت اتاقش جونگ مینو دید

جون مین : سلام هیون

هیون : سلام من کار دارم ببخشید

جونگ مین : ( تعجب ) این چشه ؟؟!!!

خانم منشی : اقای پارک یه لحظه بیایید اینجا / میدونید که تا دو روز دیگه میرید ژاپن این تصمیم کمپانیه شما و خانم سایا با همدیگه میرید

جونگ مین : چرا کمپانی این تصمیمو گرفته ؟؟!!!

خانم منشی : نمیدونم

جونگ مین : باشه ممنونم که اطلاع دادین

خانم منشی : یعنی شما نمیدونستین ؟!! من به اقای هیون گفتم بهتون بگن

جونگ مین : ایشون چیزی به من نگفتن

خانم منشی : که این طور فکر کردم الان که هیونو دیدین بهتون گفته باشه

هیون میره دم در خونه سایا

سایا : هیون کار داشتی ؟؟

هیون : نه اومدم با هم بریم بیرون چون بری ژاپن معلوم نیست کی برگردی

سایا : اما الان من باید چمدونم رو جمع کنم وقت نیست که بیام بیرون

هیون : اصلا نیا منو باش

سایا : چرا ناراحت میشی خب غروب مییام

هیون : لازم نکرده

هیون نشست تو ماشین و رفت و سایا هم داد زد و گفت : هیون چرا اینقدر عصبانی میشی // هیون هم از اینه بغل ماشین به عقب نگاه کرد و گفت : چقدر تو پررویی اصلا احساس نداری

هیون رفت سالن تمرین و جونگ مین رو دید که دم در وایستاده بود و داشت با کیو حرف میزد ..................








aysa
جمعه 13 اردیبهشت 1392 12:09 ب.ظ
سلام پس چرا نیومدی عزیزم؟
بدو مشتاقانه منتظرتم
پاسخ yaerain lee : عزیزم مییام یه کم کار دارم کارم که تموم شد حتما مییام اجی
aysa
پنجشنبه 12 اردیبهشت 1392 11:35 ب.ظ
سلام عزیزم خوبی؟
بائه رین جون با قسمت سوم داستانم آپم
بدو بیا نظر یدت نره
بسی زیاده
پاسخ yaerain lee : سلام ایسا جونم خوبی چشم مییام چرا کم کم بنویس من وقت کنم بخونم

The theme being used is MihanBlog created by ThemeBox
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic