می اندیشم زندگی رویاییست و بال و پری دارد به اندازه عشق.

قسمت یازدهم داستان رویای زیبا

نوشته شده توسط:yaerain lee
دوشنبه 28 اسفند 1391-12:17 ب.ظ

سلام دوستای گلم عیدتون پیشاپیش مبارک باشه اینم عیدی من به شما بفرمایید ادامه داستان


لحظه سال نو، امیدوارم سرشار شوی از...


جی مین : ببینم مادربزرگ چی میگه تو چرا خوابیدی؟

سایا چیزی نگفت و سرشو کرد زیر پتو

جی مین رفت جلو و پتو رو از روی سر سایا برداشت

جی مین : پاشو مگه با تو نیستم

سایا : ولم کن جی مین

جی مین : چی چی رو ولت کنم یعنی چی نمیخوای بری تمرین

سایا پاشد و نشست

سایا : چی میگی جی مین من کلافم

جی مین : کلافه ی چی یعنی واقعا نمیخوای بری تمرین واسه چی اخه

سایا : واسه چی نداره که من نمیرم همین

جی مین : یعنی چی تو همه چی رو ول کردی اومدی سئول که خواننده شی چطور ممکنه؟!!

سایا : حالاکه میبینی مهم نیست برام

جی مین : باشه پس حداقل جواب هیون بدبخت رو بده واسه چی گوشیتو جواب نمیدی

سایا : گوشیم بی خیال جی مین من ...

جی مین : یعنی چی ؟

سایا رفت زیر پتو

جی مین دوباره پتو رو از روی سر سایا برداشت و  گفت معلومه چته یعنی هر روز میخوای تو خونه بگیری بخوابی

سایا : پیشنهاد بهتری داری؟

جی مین : من از ادمهایی که بی هدفن خوشم نمییاد

سایا : بی هدف ؟!! منظورت اینه من بی هدفم

جی مین : اره هم بی هدف هم به  احساس دیگران نسبت به خودت اهمیت نمیدی

سایا : من به احساس کی اهمیت نمیدم؟

جی مین : هیچ میدونی امروز هیون به من زنگ زد و گفت هر چی به تو زنگ میزنی برنمیداری

سایا : خب من امروز اصلا حوصله نداشتم بردارم چی بگم

جی مین رفت و در اتاق رو محکم بست

سایا : معلومه این چشه

فردا صبح کیو رفت سر کلاس سایا

وقتی در کلاسو زد هیونا اومد بیرون

هیونا : بفرمایید اقای کیم

کیو : ببخشید وسط کلاس اومدم با سایا کار دارم خیلی مهمه از طرف هیونه اگه میشه یک لحظه بگید بیاد

هیونا خندید

کیو : چرا میخندی؟!

هیونا : به این خاطر که اون دیگه کلاس من نیست یادته گفتم نمیزارم تو کمپانی ما بمونه

کیو : واقعا یعنی شما اونو بیرون کردید

هیونا : اره پس چی فکر کردی

هیونا اینو گفت و در رو به روی کیو بست

کیو هم خیلی عصبانی شد رفت دم در اتاق جونگ مین

منشی : ببخشید اقای کیم امروز اقای پارک  نمیاد

کیو : که این طور

کیو رفت و به گوشی سایا زنگ زد

سایا : بله بفرمایید

کیو : ببینم سایا کجایی

سایا : یعنی چی خب خونه ام

کیو : واسه چی

سایا : کیو این وقت صبح زنگ زدی چی میگی واسه چی نداره که

کیو : ببینم میتونی ساعت 11 بیای پارک این چون

سایا : کیو نمیخوام راجع به چیزی بحث کنم

کیو : حالا بیا منتظرتم

کیو گوشی رو قطع کرد

سایا : الو الو کیو چرا قطع کرد

ساعت 11 سایا رفت پارک دید کیو روی یه نیمکت نشسته

کیو : سلام بالاخره اومدی

سایا : بالاخره ؟! مگه ساعت چنده ؟

کیو : هیچی ساعت 11است

سایا : خب من که منتظرت نزاشتم

کیو : خب بشین ببینم چی شده

سایا : چی چی شده

کیو : خودتو به اون راه نزن اول چرا جواب تماس های هیون رو نمیدی دوما این وقته روز تو باید سر تمرین باشی خونه چه کار میکنی

سایا : من دیگه سرتمرین نمیرم

کیو : واسه چی به خاطر هیونا اون همه چی رو گفت بهم

سایا : خب وقتی همه چی رو بهت گفته چرا میخوای من دوباره تکرار کنم

کیو : اخه هیون نگرانته اون امروز صبح بهم زنگ زد و گفت بیام سر کلاست ببینم همه چی خوب پیش میره یا نه

سایا : خب بهش بگو اره همه چی خوب پیش میره اونوقت دیگه نگران نمیشه

کیو : نه نمیتونم بهش دروغ بگم من قبل از اینکه بیام پیشت همه چی رو به هیون گفتم

سایا : یعنی اون میدونه من دیگه تمرین نمیرم

کیو : اره پس چی اون خیلی عصبانی شد / شد همون هیون عصبی قبل

سایا : ای کاش بهش نمیگفتی

کیو : چه جوری بهش نگم اگه بعدا میفهمید کلمو میکند

سایا : کیو من خیلی دوست داشتم خواننده بشم ولی مثل اینکه نمیشه من بیخود تلاش میکردم من دیگه نمیتونم سربار دوستم جی مین باشم از طرفی نمیدونم با چه رویی برگردم پیش خونوادم

کیو : بزار همه چی درست میشه

سایا : نه من میرم سر کار تو یه مغازه ای که معلم دوران بچگی ایم کار میکنه اصلا الان میرم سراغش باید کار کنم حداقل خرجم رو دربیارم جی مین خیلی از دستم عصبانیه

کیو : از دست هیونا او همه چی رو خراب کرد

سایا : به خاطر نگرانیت ممنون من دیگه برم

کیو : سایا اگه کار داشتی بهم بگو در غیاب هیون من هر کاری بتونم میکنم

سایا : باشه حتما فعلا خداحافظ

وقتی سایا رفت همون لحظه هیون به کیو زنگ زد

هیون با عصبانیت : چی شد باهاش حرف زدی

کیو : اره

هیون : من خیلی عصبانیم نمیزارم هیونا اونو ناراحت کنه

کیو : هیون تو با این همه کارات چه جوری میخوای اوضاع اینجا رو هم کنترل کنی  میگم بی خیال سایا خودش دیگه میلی به خوانندگی نداره

هیون : بیخود من کار به چه دردم میخوره میخوام برگردم کره

کیو : واقعا

هیون : اره پس چی وایستم ژاپن هیونا هر کاری دوست داره انجام بده

هیون از کیو خداحافظی کرد و سریع رفت دنبال ردیف کردن کاراش و برای فردا صبح بلیط گرفت سایا هم رفت مغازه معلمش

معلم : سلام عزیزم خوشحالم دوباره میبینمت

سایا : منم خوشحالم

معلم : بیا بشین

سایا : نه مزاحمتون نمیشم

معلم : نه بابا چه مزاحمتی خب بگو ببینم چه کار میکنی

سایا : هیچی بی کارم

معلم : بی کاری ؟!! پس خوانندگیت چی شد

سایا : فعلا دیگه نمیرم کلاس ببینم شما میتونید یه کار نیمه وقت بهم بدید

معلم : اره پس چی که میتونم من یه شعبه فروشگاه لباس زدم برو اونجا ادرسشو بهت میدم

سایا : واقعا ممنونم

سایا با خوشحالی ادرس رو گرفت و رفت مسئول مغازه خانم لی بود که خیلی مهربون بود و قبول کرد که سایا اونجا کار کنه

خانم لی : عزیزم میتونی از همین حالا کارتو شروع کنی

سایا یه چرخی تو مغازه زد و لباس ها رو دید

خانم لی : کارتو تو این مغازه اینه که به مشتری ها کمک کنی که لباس مد نظرشونو انتخاب کنن

سایا : چشم سعی میکنم کارمو خوب انجام بدم

خانم لی : خب من دیگه برم به کارام برسم

فردا صبح هیون با عجله وسایلشو جمع کرد و رفت فرودگاه و حول و حوش ساعت 10 صبح رسید کره و زنگ زد به کیو / کیو هم با عجله خودشو رسون فرودگاه

کیو : سلام هیون چرا قبلش نگفتی که میخوای بیای کر0

هیون : من خیلی عصبانیم باید الان برم پیش هیونا

کیو : نه هیون خودتو کنترل کن

هیون : کنترل کنم ؟! هیونا رو حرف من حرف زده

کیو : بیا بریم یه چی بخور عصبانیتت خوب شه بعد برو

هیون : من از وقتی بهم گفتی عصبانی ام هر چی هم بخورم خوب نمیشم هیون اینو گفت و از فرودگاه رفت بیرون

کیو : صبر کن منم بیام

هیون : بریم اون ور  خیابون یه ماشین بگیریم

کیو : باشه بریم

هیون و کیو سوار ماشین شدن و رفتن سالن تمرین

منشی : سلام اقای هیون شما کی اومدید کره

هیون : خانم منشی بگید هیونا بیاد پایین کارش دارم

منشی : ایشون و اقای پارک امروز کار داشتن نیومدن

هیون : نیومدن یعنی چی من خیلی عصبانیم بهشون زنگ بزنید بگید بیان

منشی : چشم الان زنگ میزنم

منشی زنگ زد به هیونا ولی اون گفت که خارج از شهرن و نمیتونن امروز برگردن

هیون : یعنی چی کجان بگو خودم برم سراعشون

کیو : هیون صبر داشته باش کجا میخوای بری دنبالشون

هیون : تو هیچی نگو کیو خانم منشی بهش بگو الان کجان من برم سراغشون

منشی : اونا الان تو جزیره جیجوان

هیون : کیو سوایچ ماشینت رو بده

کیو : هیون کجا میخوای بری ؟

هیون سوار ماشین کیو شد و رفت دم در خونه سایا

کیو : از دست این هیون میترسم کار دست خودش بده

هیون وقتی رسید دم در خونه سایا جی مین گفت که اون سر کاره

هیون : سر کار ؟ کدوم کار ؟!!

جی مین : اون از دیروز رفته سر کار راستی اقای کیم شما مگه ژاپن نبودید

هیون : بگو ببینم اون کجا کار میکنه ؟

جی مین : تو فروشگاه مرکز شهر

هیون سوار ماشین شد و رفت

جی مین : چقدر هیون عصبانی بود خدا به داد سایا برسه

هیون وقتی رسید دم در فروشگاه رفت تو تک تک مغازه ها و سراغ سایا رو گرفت

هیون : یادم رفت بپرسم کدوم مغازه کار میکنه اه

وقتی هیون داشت با عصبانیت تو مغازه ها رو میگشت یه دفعه دید که تو یه مغازه ی لباس فروشی سایا  داره با مشتری حرف میزنه

هیون رفت تو مغازه

سایا با دیدن هیون تعجب کرد و گفت سلام شما کی اومدید چرا بهم خبر ندادید

هیون دست سایا رو گرفت و از مغازه کشید بیرون .....................












The theme being used is MihanBlog created by ThemeBox
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic