تبلیغات
داستان - قسمت دهم داستان رویای زیبا
می اندیشم زندگی رویاییست و بال و پری دارد به اندازه عشق.

قسمت دهم داستان رویای زیبا

نوشته شده توسط:yaerain lee
دوشنبه 21 اسفند 1391-08:41 ب.ظ


سلام بفرمایید ادامه  داستان بچه ها نظرتونو راجع به روند داستان بگید ممنونم




کیو رفت پیش سایا

کیو : چی شده سایا ؟!

سایا : هیچی

کیو : چرا لباسات غذایی شده صورتتم کثیف شده

کیو یه دستمال به سایا داد تا صورتش رو پاک کنه

سایا: ممنونم

کیو : چی شده جریان این غذا چیه ؟!!

سایا : هیچی یه جور احمقیت بود

کیو : فکر کنم از وقتی هیون رفته همه چی خراب شده حتما هیونا داره باهات بدخلقی میکنه

سایا : مهم نیست

کیو : چرا میگی مهم نیست خیلی هم مهمه تو هم مثل شاگردای دیگه ی کلاسی نمیدونم چرا هیونا ازت عقده داره تو خیلی خونسردی چرا باهاش برخورد نمیکنی حالا که ادمی مثل هیون پشتته تو نباید کم بیاری

کیو : مهم نیست گفتم که من الان باید برم خونه

وقتی سایا رفت خونه / کیو داشت از عصبانیت میترکید به جونگ مین زنگ زد

جونگ مین: بله

کیو : الان کجایی؟

جونگ مین : سلامت کو ؟

کیو : بگو کجایی بیام ببینمت

جونگ مین : دم در رستوران

کیو سریع رفت دم در رستوران

جونگ مین : چته چرا هولی واسه چی خواستی منو ببینی

کیو : ببینم تو اون ظرف غذا رو زدی تو صورت سایا چشم هیونو دور دیدی

هیونا : نه جونگ مین نزد من زدم

کیو : شما ولی واسه چی این کارو کردید ببینم او چه فرقی با شاگردای دیگه کلاستون داره چرا با او اینجوری برخورد میکنید

هیونا : این دیگه به خودم ربط داره/ اصلا میدونید چیه هر دوتون خوب گوش کنید من به هیچ وجه نمیزارم این دختر تو کمپانی بمونه بالاخره بیرونش میکنم

کیو : نه فکر نکنم بتونی این کارو کنی

هیونا : حالا میبینید میتونم یا نه

کیو عصبانی میشه و با خشم به هیونا و جونگ مین نگاه میکنه و می ره

هیونا : این دخترکه کیه که همرو حامی خودش کرده

جونگ مین : هیونا من میرم اتاقم کلی کار دارم

هیونا : راستی بابام میخواد در مورد کمپانی باهات حرف بزنه

جونگ مین : باشه سرم خلوت شه میرم پیشش

فردا صبح وقتی سایا رفت سالن تمرین هیچ کدوم از بچه ها تحویلش نگرفتن حتی سوزی هم دیگه سمتش نمیرفت

سایا : سوزی جونم خوبی

سوزی: اره ببخشید سایا من کار دارم باید برم سر تمرین

سایا : تمرین مگه قرار نیست با هم تمرین کنیم

سوزی: نه مربی گفت هر کدوم جدا کار کنیم مییاد و کارامونو میبینه

سایا سریع رفت اتاق گریم و خودشو اماده کرد و رفت سراغ تمرین هیونا به تک تک بچه ها سر زد و ایراد کاراشون رو گفت

هیونا : سایا شروع کن ببینم چه جوریه کارت

سایا با اعتماد به نفس اهنگ جدیدشو خوند

هیونا : سریع برو پیش منشی و تصفیه حساب کن

سایا با خوشحالی : یعنی دیگه لازم نیست بیام تمرین یعنی شما از کارام راضی هستین

هیونا : من کی هم چین حرفی زدم

سایا : خودتون گفتید برم تصفیه حساب کنم

هیونا : اره گفتم ولی این به این معنی نیست که تو کارت خوبه تو سطح کارت پایین تر از کمپانی ماست برو ببین کدوم کمپانی قبولت میکنه کلا کارت ضعیفه خیلی ضعیفه

سایا : ولی من همه ی تلاشم رو کردم

هیونا : اره تو از اولم نباید تموم تلاشت رو میکردی من وقتی کسی رو رد کنم یعنی اون هیچ وقت کارش کار نمیشه نمیدونم چرا اقای کیم تو رو قبول کرد

سایا : ولی شما باید یه فرصت دیگه به من بدید

هیونا : نه متاسفانه فرصت دیگه ای در کار نیست

سایا : خواهش میکنم

هیونا: سوزی برو خانم منشی رو بگو بیاد

خانم منشی: بله خانم هیونا

هیونا : همین امروز با خانم سایا تصفیه حساب کن از فردا نبینمت سر کلاس

هیونا اینو گفت و رفت

سایا هم دست و پاش بی حس شد و افتاد گوشه ی کلاس

سوزی : سایا من متاسفانه برات نمیدونم چرا مربی با تو اینجوری رفتار میکنم

سایا : مهم نیست سوزی جونم برو به کارت برس

سایا کیفشو برداشت و رفت پیش منشی

منشی: سایا خیلی حیف شد داری میری

سایا : خیلی ممنونم که باهام خوب بودید تو این مدت خیلی بهم خوش گذشت

منشی : یعنی راستی راستی داری میری

سایا :من که نمیخوام برم ولی وقتی هیونا نمیزاره برم سر کلاسش و یا اصلا تو این کمپانی باشم زحمتام بی فایدس

سایا بعد از تصفیه حساب با ناراحتی از سالن رفت بیرون

جونگ مین داشت از ماشین پیاده میشد که دم در سایا رو دید

جونگ مین : اون واسه چی سر تمرینش نیست داره کجا میره

جونگ مین رفت تو سالن هیونا رو دید که با خوشحالی داره میره سمتش

هیونا : سلام ببینم امروز وقت داری بریم فروشگاه یه مقدار خرید دارم دوست دارم بیای راستی اخر هفته بابام قراره یه جشن خونوادگی بگیره تو هم باید باشی

جونگ مین : من واسه چی

هیونا : مگه نمیخوای کاراتو با کمپانی حل کنی

جونگ مین : چرا باش اگه وقت داشتم مییام

هیونا : اگه وقت داشتی نه حتما باید بیای  الانم باید بریم فروشگاه که برای جشن لباس بگیریم

جونگ مین : ببینم هیونا سایا چرا ناراحت رفت

هیونا : من چی میدونم بیا بریم دیگه من دم در منتظرتم زود بیا باشه

تو فروشگاه هیونا هر چی خواست خرید وقتی موقع حساب کردن شد رفت و کنار صندوق وایستاد

جونگ مین : من خیلی کار دارم زود حساب کن بریم

هیونا : من حساب کنم ؟!!

جونگ مین : یعنی چی ؟

هیونا : خودت باید حساب کنی ببینم تو تا حالا برام هیچی نخریدی امروز باید تلافی کنی

جونگ مین رفت کنار صندوق و حساب کرد

جونگ مین : خب هیونا من دیگه برم کارامو انجام بدم

هیونا : نه خیر امروز کلا در خدمت من هستی

جونگ مین هم مجبورا قبول کرد

هیونا جونگ مینو برد به یک رستوران لوکس

سر میز رستوران هیونا منو رو از گارسن گرفت و غذای مورد علاقش رو سفارش داد

جونگ مین : چرا نمیگی چرا سایا ناراحت بود به جای تمرین از سالن رفت بیرون

هیونا : ببین جونگ مین من امروز خیلی خوشحالم اگه میخوای از اون دختر بگی دیگه خودت میدونی ها کمپانی بی کمپانی

جونگ مین : باشه نمیگم ولی برام خیلی عجیبه خیلی اون دختری نبود که وسط تمرین بزاره بره

هیونا : حالا که میبینی این طوری شده

سایا از صبح تا ظهر تو خیابون راه میرفت اونقدر راه رفت که از خستگی نشست روی چمن های پارک و همش میگفت تمام رویاهام پوچ شد حالا با چه رویی برگردم خونه

سایا رفت خونه

مادربزرگ : سایا این وقت روز واسه چی اومدی نمیخوای بری تمرین میخوای بشین یه کلوچه خوشمزه پختم بیا بخور جون بگیر دختر بعد برو تمرین

سایا : نه مادربزرگ دیگه لازم نیست

مادر بزرگ : یعنی چی منظورت چیه اها کلوچه دوست نداری/

سایا : نه من عاشق کلوچه های شمام ولی من دیگه تمرین نمیرم

مادربزرگ : چی میگی ؟!

سایا : بیخشید من میرم بخوابم خیلی خستم

سایا رفت تو اتاقش و رو تخت خوابید

وقتی جی مین اومد مادربزرگ همه چی رو براش گفت جی مین هم با عصبانیت رفت اتاق سایا .............






How much does it cost to lengthen your legs?
شنبه 18 شهریور 1396 02:29 ب.ظ
Why users still use to read news papers when in this technological world everything is existing on net?
foot pain
سه شنبه 14 شهریور 1396 09:18 ق.ظ
Howdy I am so thrilled I found your webpage, I really found
you by accident, while I was searching on Digg for something else, Anyhow
I am here now and would just like to say thanks a lot for
a remarkable post and a all round interesting blog (I also love the theme/design),
I don't have time to read through it all at
the moment but I have book-marked it and also added in your RSS feeds, so when I have time I will be back to read much more,
Please do keep up the awesome job.
How much can you grow from stretching?
دوشنبه 13 شهریور 1396 12:11 ق.ظ
Woah! I'm really digging the template/theme of this blog.
It's simple, yet effective. A lot of times it's very hard to get that
"perfect balance" between superb usability and appearance.
I must say you've done a superb job with this. In addition, the blog loads very fast for me on Chrome.
Exceptional Blog!
BHW
جمعه 25 فروردین 1396 03:32 ب.ظ
It's hard to come by educated people about this topic,
but you seem like you know what you're talking about! Thanks
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

The theme being used is MihanBlog created by ThemeBox