تبلیغات
داستان - قسمت نهم داستان رویای زیبا
می اندیشم زندگی رویاییست و بال و پری دارد به اندازه عشق.

قسمت نهم داستان رویای زیبا

نوشته شده توسط:yaerain lee
جمعه 18 اسفند 1391-01:15 ب.ظ

سلام دوستای گلم بفرمایید ادامه داستان


منشی در اتاق جونگ مین رو زد

منشی : اقای پارک دیگه داره شب میشه شما نمیرید خونه

اون روز سایا و هیون تا شب با هم بودن

هیون : سایا من این چند روز که با تو بودم خیلی بهم خوش گذشت

سایا : بله منم همین طور

هیون : من بدجوری درگیر کارامم این چند روز واقعا احساس خوبی داشتم که با تو بودم

سایا : چرا این طوری میگی ؟!!

هیون : من فردا میرم ژاپن تا برای کنسرت جدیدم اماده بشم بلیطم از یک ماه پیش رزرو کردم حیف شد که نمیتونم تو رو با خودم ببرم.

سایا : منو ببری ژاپن ؟!!

هیون : اره واقعا دوست دارم ببرمت ولی نمیشه

سایا : اشکال نداره برو به کارات برس

هیون : دست سایا رو گرفت و گفت : بهم قول میدی منتظرم بمونی؟

سایا : منتظرت بمونم ؟!!

هیون : اره یعنی وقتی برگشتم منو فراموش نکرده باشی ببینم میتونی

سایا چیزی نگفت

هیون سایا رو چسبوند به دیوار سایا خیلی تعجب کرد

هیون : تو چشمای من نگاه کن

سایا : چرا هم چین میکنی

هیون : میخوام عشقم به خودت رو تو چشمام ببینی

سایا : چی میگی؟!!

هیون دست گذاشت روشونه های سایا و پیشونی اونو بوس کرد

هیون : من فردا مییام میبینمت بعد میرم فرودگاه

هیون از سایا خداحافظی کرد و رفت

اونشب سایا همش تو فکر بود نمیدونم چی میشه من به خاطر جونگ مین اومدم حالا باید با هیون باشم چرا هیون اینطوری میکنه چرا جونگ مین سرد برخورد میکنه چرا من خودم نیستم سایا تموم شب فکر کرد و اصلا خوابش نمیبرد

فردا صبح وقتی سایا از خونه رفت بیرون هیون رو دید که تکیه داده بود به ماشین

هیون : سلام ببینم دیشب خوب خوابیدی؟

سایا : نه نتونستم بخوابم

هیون : چرا به خاطر اینکه دارم میرم ژاپن ؟

سایا : چی ....؟ !! نمیدونم

هیون : منم دیشب نخوابیدم وقتی فکر میکنم که تو رو چند روز نبینم واقعا کلافه میشم

سایا : خب فکر کنم که داره دیرت میشه

هیون : تو هم باهام مییای فرودگاه ؟

سایا : باشه مییام

هیون : ممنونم

وقتی هیون و سایا رسیدن فرودگاه

هیون : مواظب خودت باش من زود برمیگردم

سایا : باشه تو هم همین طور

هیون سایا رو بغل کرد و گفت من اگه کارم زیاد طول بکشه کلا بیخیالش میشم

سایا : نه تو باید کارات رو خوب انجام بدی

هیون : ولی اگه قرار باشه دیر برگردم چه جوری تو رو یه مدت طولانی نبینم

سایا : کارت مهم تره تو یه لیدری

هیون : باشه به خاطر تو کارامو خوب انجام میدم ولی اینو بدون تو برام خیلی مهم تری

سایا : خفم کردی هیون چقدر سفت بغلم کردی

هیون اونو سفت تر تو بغلش فشرد

سایا : من میگم داری خفم میکنی تو سفتتر بغلم میکنی هیون .....

سایا به زور خودشو از بغل هیون بیرون کشید و ساک هیون رو داد دستش

هیون هم پرید و گونه ی سایا رو بوسید و گفت خداحافظ

سایا هم دست گذاشت رو صورتش و چشاش چهارتا شده بود

هیون یه پی به پشت سرش نگاه میکرد و برای سایا دست تکون میداد که نزدیک بود بخوره به ستون

سایا : از دست این من باید چه کار کنم چه گیری یه ها هر چی بی اعتنایی کنی اون کار خودشو میکنه

بعد از اینکه هیون رفت سایا هم به سالن تمرین رفت

منشی : سلام سایا خانوم خوبی چند روزه نیستی ؟!

سایا : اره نبودم ببخشید من دیگه برم سر کلاس

جونگ مین : سلام خانم منشی ببخشید میشه شماره کمپانی رو بهم بدید

سایا : سلام اقای پارک

جونگ مین با سرسنگینی جواب سایا رو داد و رفت اتاقش

سایا با ناراحتی رفت کلاس

هیونا : به به تعجب بعد چند روز اومدید یادت اومد که کلاس داری

سایا بدون اینکه چیزی بگه رفت و پیش سوزی نشست

سوزی : سلام سایا جونم کجا بودی این چند روز

سایا : بعدا برات تعریف میکنم

هیونا : لطفا دیگه صحبت نکنید راستی سایا این چند روز که نبودی کسی بهت خبر داد که فردا باید اجرا کنی

سایا : اجرا کنم ؟!!

سوزی : اره ببخشید یادم رفت بهت بگم

اونروز سایا با ناراحتی رفت خونه و بدون اینکه شام بخوره رفت تو اتاقش و تموم شب رو تمرین کرد

فردا صبح با عجله رفت سالن تمرین و همه چی رو اماده کرد

وقت نوبت اجرا شد هیونا و جونگ مین ردیف اول نشسته بودن سایا خیلی هول شده بود یه نفس عمیق کشید و شروع کرد به خوندن

بعد از اینکه خوندنش تموم شد هیونا گفت که داور ما اقای جونگ مینه لطفا نظر خودتونو بدین

جونگ مین رفت بالای سن و یه نگاهی به سایا انداخت و گفت به نظرم شما باید بیشتر تمرین کنی تا بتونی خوب بخونی

هیونا : یعنی شما خوندن سایا رو نپسندیدی

جونگ مین : نه ایشون باید بیشتر تمرین کنن

سایا یه نگاهی به جونگ مین کرد و اشک تو چشاش جمع شد و دویید و از سالن رفت بیرون

جونگ مین با خودش گفت اون خوب خوند من چرا اینجوری کردم حتما به خاطر هیونه که اون انقدر خوب خوند شاید تموم این مدت داشته باهاش کار میکرده

هیونا : کارت عالی بود جونگ مین من بهش میگم بعد از ظهرها بمونه تمرین کنه ولی گوشش به این حرفها بدهکار نیست دخترکه لوس قهر میکنه و میره

سوزی : ولی مربی به نظر من اون خیلی خوب خوند

هیونا : خب نظر با داور بود دیگه نظر کس دیگه ای قبول نیست

سایا که خیلی ناراحت بود رفت تو پارک و رو صندلی نشست و با خودش گفت چرا جونگ مین با من اینطوری رفتار میکنه مگه من چه کار کردم که اینقدر با من لجه ولی من نباید تسلیم بشم

سایا با لبخند رفت خونه و همه چی رو برای جی مین تعریف کرد

جی مین : واقعا چرا همه چین میکنه این جونگ مین

سایا : نمیدونم شاید میخواد لج منو دراره ولی من از رو نمیرم

جی مین : ای ول حقا که دوست خودمی حالا برو استراحت کن که فردا بترکونی / راستی امروز کلی ایمیل برات از هیون اومده

سایا : حالا فردا یه سر میزنم الان خیلی خستم

فردا صبح سایا رفت سالن تمرین و سعی کرد که به روی خودش نیاره که از کار دیروز جونگ مین ناراحته که جلو جمع سکه یه پولش کرده بود رفت دم در اتاق جونگ مین و با لبخند سلام کرد

جونگ مین : با تعجب سلامش رو جواب داد و گفت برو سریع سر کلاس با توجه به کار دیروزت باید خیلی تمرین کنی وگرنه برخلاف میل هیون جونتون باید از کمپانی بری

سایا : منظورتون چیه ؟

جونگ مین : یعنی اگه خوب تمرین نکنی طبق نظر هیونا باید کمپانی رو ترک کنی

سایا : یعنی هیونا میخواد من از اینجا برم

جونگ مین : من نمیدونم باید بری ازش بپرسی ببینی نظرش چیه ولی من اینجوری برداشت میکنم همون لحظه گوشی سایا زنگ خورد سایا دید که هیونه ولی جواب نداد

جونگ مین : گوشیتو چرا جواب نمیدی حتما هیونه جواب بده

سایا : بله حتما جواب میدم اصلا بعدم خودم بهش زنگ میزنم سایا اینو گفت و رفت سر کلاس

جونگ مین : این دیگه چه دختریه خوشم مییاد از روحیش هیون حق داره به خاطر این اینقدر انعطاف پذیر شده

سایا وقتی رفت سر کلاس هیونا شروع کرد به طعنه زدن

هیونا : سایا تو دیروز افتضاح خوندی اگه بخوای ادامه بدی..

سایا : بله حتما میخواید بگید مجبورم کمپانی رو ترک کنم ولی من نمیزارم که شما نظرتون اینطوری بشه

هیونا : منظورت چیه ؟

سایا لبخند زد و گفت : هیچی

وقتی کلاس تموم شد سایا هم چنان به تمرینش ادامه داد

هیونا :لازم نکرده وایستی و تمرین کنی

سایا : چرا مگه خودتون نگفتین که من بعد از ظهرها باید تمرینم رو ادامه بدم

هیونا : قبلا اره ولی حالا نه چون تو هرچی تمرین کنی جای پیشرفت نداری

سایا از درون داشت از عصبانیت میترکید ولی سعی میکرد لبخند بزنه

سایا : نه من خودم اینطوری فکر نمیکنم شما دارید اشتباه میکنید

هیونا : میل خودت به هر حال چه وایستی تمرین کنی چه تمرین نکنی برام فرقی نداره اینو به اقای پارک هم گفتم

هیونا این رو گفت و رفت

هیونا : چه دختریه این بابا دمت رو بزار رو کولت و برو دیگه معلوم نیست چه جوری باید بهش گفت که بره حالا که هیون نیست فرصت خیلی خوبیه که بندازمش بیرون

سایا تمام بعداز ظهر رو به شدت تمرین کرد

جونگ مین هم از دور نگاش میکرد و همین که خواست بره تو کلاس گوشی سایا زنگ خورد 

سایا : بله بفرمایید

هیون : سلام عشقم کجایی تو چرا جوابمو ندادی؟

سایا : شرمنده سخت دارم تمرین میکنم نتونستم به تلفنم جواب بدم

هیون : اشکال نداره دلم خیلی برات تنگ شده من تا یه هفته دیگه برمیگردم کره

سایا : چه زود!!

هیون : چیه ناراحتی که میخوام بیام

سایا : نه این چه حرفیه

هیون : فقط خواستم بگم تو این هفته کارام زیاده اگه بهت زنگ نزدم ناراحت نشو ولی اخر شبا حتما برات ایمیل میدم

سایا : باشه منم سرم خیلی شلوغه

وقتی سایا با هیون خداحافظی کرد جونگ مین رفت تو کلاس

جونگ مین : هیون بود ؟

سایا : سلام اقای پارک شما اینجا ؟!! بله هیون بود

جونگ مین : خوب خیلی تمرین نکن

سایا : چیه شما هم میخواید بگید که تمرین کردن من فایده نداره

جونگ مین : چی ... کی اینها رو بهت گفته؟

سایا : هیونا اون گفت که شما هم با نظر اون موافقید ولی من ثابت میکنم که میتونم یه خواننده خوب شم

جونگ مین : جدا اگه میتونی حتما ثابت کن

سایا : ببینم شما ناهار خوردید؟

جونگ مین : نه ولی فکر نکنم الان وقت ناهار باشه ساعت 4 بعد از ظهره شما هم برید خونه

سایا : نه برای من تازه اول ظهر من میرم براتون غذا میگیرم مییام

جونگ مین : نه ممنون گرسنم نیست

سایا سریع رفت رستوران و یه ظرف غذا گرفت و رفت اتاق جونگ مین اما دید  هیونا داره با جونگ مین حرف میزنه سایا هم با اعتماد به نفس رفت جلو و سلام کرد و غذا رو داد به جونگ مین

هیونا : این غذا رو برای جونگ مین خریدی؟

سایا : بله ببخشید نمیدونستم شما هم هنوز نرفتید وگرنه برای شما هم میگرفتم

هیونا : نه لازم نکرده کلا کارات بی معنییه

سایا : نه فکر نمیکنم اینطور باشه که شما میگین

هیونا : چرا همه کارات اینطوریه با همین کارات باعث شدی هیون تو رو تو تست قبول کنه

هیونا ظرف غذا رو از دست جونگ مین گرفت و زد تو صورت سایا

کیو که کنار سالن بود با جیغ و داد هیونا رفت تو سالن و دید که سایا نشسته روی زمین .........





foot pain
سه شنبه 14 شهریور 1396 07:17 ب.ظ
There's definately a great deal to know about this
topic. I love all of the points you've made.
chaturbatefreetokenshack.com
دوشنبه 13 شهریور 1396 03:12 ق.ظ
It is the best time to make some plans for the longer term and it is
time to be happy. I've learn this put up and if I could I want to recommend you some
fascinating issues or advice. Maybe you can write next articles relating to this article.
I wish to learn even more things approximately it!
How do you stretch your Achilles?
یکشنبه 12 شهریور 1396 11:38 ب.ظ
It's in reality a great and useful piece of information. I am glad that you just shared this helpful info with us.
Please keep us informed like this. Thanks for sharing.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

The theme being used is MihanBlog created by ThemeBox