می اندیشم زندگی رویاییست و بال و پری دارد به اندازه عشق.

قسمت هشتم داستان رویای زیبا

نوشته شده توسط:yaerain lee
دوشنبه 14 اسفند 1391-05:00 ب.ظ

سلام دوستای گلم بفرمایید ادامه داستان بابت نظراتتون هم متشکرممم




سایا هم از رفتارهای جونگ مین و هیون تعجب کرده بود ولی به روی خودش نیاورد

کیو : منم میرم داداش هیون فکر کنم پول کل غذاها رو باید بری حساب کنی

کیو رفت پیش جونگ مین 

کیو : معلومه چته چرا با عصبانیت از روی میز پاشدی

جونگ مین : هیچی فقط تحمل رفتارهای هیون رو نداشتم

کیو : چرا من خیلی خوشحالم هیون رو اینجوری میبینم اخه اون تا حالا به کسی محل نمیداد این خیلی خوبه که اون بتونه جفتش رو پیدا کنه

جونگ مین : جفتش ؟! نه فکر نکنم هیون علاقه ای به اون داشته باشه اون میخواد لج منو دراره

کیو : لج تو رو چرا مگه تو هم .....

جونگ مین : نه خیر من واسه چی باید از اون خوشم بیاد

کیو : بس دیگه اینقدر حساس نباش بزار هیون با کسی که دوست داره باشه

جونگ مین سکوت میکنه

اما کیو یه پی از هیون و سایا حرف میزد

کیو : به نظرم اون دوتا خیلی به هم مییان اخ جون بالاخره هیون ما هم سروسامون میگیره خداییش جونگ مین هیون خیلی مهربون شده نه ؟

جونگ مین : کیو من کلی کار دارم باید برم کمپانی فعلا خداحافظ

کیو : این چرا اینجوری میکنه کلا هر دوتاشون مشکوک شدن

تو رستوران هیون رفت که پول غذاهارو حساب کنه

سایاو جی مین رفتن بیرون و منتظر هیون شدن

جی مین : بنده خدا هیون حتما پول غذاها خیلی شده

سایا : خب میخواست این همه غذا سفارش نده

جی مین : سایا این چه حرفیه که میزنی اون به خاطر تو اون همه غذا و دسر سفارش داد

سایا : اصلا من نمیدونم چرا باید منتظر بمونیم که اونم بیاد بیا بریم خونه جی مین از بس تو نمایشگاه راه رفتم پاهام درد میکنه این چه کفشیه من پوشیدم 10 سانت پاشنه داره ای کاش صبح بهم میگفتی قراره این قدر راه بریم این کفشو نمیپوشیدم

هیون از در رستوران اومد بیرون و گفت : خب بریم پولو حساب کردم من شما رو میرسونم خونه راستی سایا بیخش که منتظرت گذاشتم

جی مین : اقای کیم امروز خیلی بهتون زحمت دادیم

هیون : نه بابا خواهش میکنم بفرمایید سوار شید

هیون در رو برای سایا باز میکنه

هیون : من نمیدونم این جونگ مین و کیو دیگه چرا اومده بودن

جی مین : اخه امروز روز اخر نمایشگاه بود

هیون : اره میدونم میگم سایا چرا کم حرف شدی میخوای فردا ببرمت کنسرت

سایا : کنسرت ؟!

هیون : اره کنسرت خوبیه برای تو که تازه کاری خیلی خوبه بری ببینی

جی مین : منم دوست داشتم بیام ولی دانشگاه دارم

سایا : حیف شد اگه مییومدی عالی میشد

هیون : خب شاید نمیتونه بیاد اصرار نکن خودمون دو تا میریم

سایا : ولی منم فکر نکنم بتونم بیام

هیون : چرا ؟!

سایا : اخه هیونا حتما از کلاس پرتم میکنه بیرون اگه فردا هم نرم

هیون : خیالت راحت خودم اجازت رو میگیرم

جی مین : اقای کیم اگه میشه بپیچید تو این کوچه خونمون ته کوچس

هیون : بله چشم

جی مین و سایا از ماشین پیاده شدن هیون سرشو از شیشه ماشین بیرون کرد و گفت : سایا یادت نره ها من ساعت 8 صبح مییام دنبالت

بعد از اینکه هیون رفت جی مین به سایا گفت : هیون خیلی مهربونه اصلا فکر نمیکردم بابا سایا تو مهجزه گری

سایا : چی داری میگی من خیلی خستم بیا بریم تو خونه مادربزرگت هم الاناس که دیگه نگران بشه ها

جی مین : راستی تو جونگ مینو دوست داری اما فکر نکنم اون دوستت داشته باشه

سایا : اره فکر کنم همین طوره چون اون روز که قرار بود برم باهاش بیرون بعد با هیون رفتم فرداش که بهش گفتم اصلا براش مهم نبود منم نمیخوام خیلی تابلو رفتار کنم

جی مین : اره حق با توئه ولی به هر حال یادت نرفته که تو فقط به خاطر جونگ مین اومدی

سایا : اره هیچ وقت یادم نمیره که به چه علتی این همه راهو اومدم

جی مین : ببینم سایا از هیون خوشت نمیاد

سایا : معلومه که نه واسه چی باید ازش خوشم بیاد

جی مین : پس چرا دعوتش رو قبول کردی؟!

سایا : شاید به این خاطر که فکر میکنم هیون باعث میشه من پیشرفت کنم و خودمو به جونگ مین نشون بدم

جی مین : بیا بریم تو

سایا : خب مثل اینکه مسابقه بیست سوالیت تمومید بریم که خیلی خستم

جی مین : اوه ببخش که خستت کردم

فردا صبح جونگ مین وارد سالن شد دید که صدای جیغ و داد مییاد رفت که ببینه چه خبره دید هونا خیلی عصبانیه

جونگ مین : چیه هیونا چرا این قدر جیغ و داد میکنی

هیونا : من نمیدونم باید چه کار کنم

جونگ مین : چی رو چه کار کنی؟

هیونا : از وقتی این شاگرد جدید اومده نظم کلاسم به هم ریخته همش تقصیر هیونه واسه چی اونو تو تست قبول کرده حالا هم زنگ میزنه اجازشو میگیره بفرمایید یک مرتبه کلاس تعطیل دیگه

جونگ مین : سایا رو میگی واسه چی هیون اجازشو گرفته ؟

هیونا : اره اصلا من از اول از این دختر خوشم نمییومد هیون زنگ زد و گفت قراره ببرتش کنسرت همون کنسرتی که ما مربی ها باید بریم ببینیم نمیدونم چرا اون دختره رو میخواد ببره واقعا از هیون بعیده

جونگ مین : اره واقعا بعیده

هیونا : ببینم جونگ مین من و تو الان چند وقته با هم نرفتیم بیرون امروز وقت داری؟

جونگ مین :وقت ؟! کجا بریم

هیونا : خیلی خوش حواسی ها همین کنسرت که برات گفتم دیگه

جونگ مین که یاد کارای دیروز هیون افتاد گفت :نه

هیونا : چی گفتی نه تو به من گفتی نه من رو باش که چقدر تعریفتو پیش بابام کردم فکر کرد تو میتونی داماد خوبی بشی براش

جونگ مین : داماد؟!

هیونا : نه کلا حالت خرابه مگه 3 ماه پیش قرار نشد بیای کمپانی بابای من و بعدشم قرارهایی گذاشتیم

جونگ مین : چرا ولی...

هیونا : ولی نداره من میرم اماده میشم بریم تو هم بهتره جای اینکه هی تعجب کنی بری کاراتو ردیف کنی که بریم الانه که کنسرت شروع شه ها بدو

وقتی اونها  رفتن کنسرت جونگ مین سعی میکرد که هیون و سایا رو پیدا کنه

هیونا : حواست کجاست جونگ مین بیا بریم ردیف وسط بشینیم

جونگ مین وقتی رفت بشینه دید که سایا و هیون دو ردیف جلوتر از اونها نشستن

وقتی کنسرت شروع شد جونگ مین به جای اینکه به کنسرت نگاه کنه رفتار سایا و هیون رو زیر نظر داشت

هیونا هم هی با دست میزد به بازوی جونگ مین و اونو متوجه کنسرت میکرد

بعد از اینکه کنسرت تموم شد هیونا نظر جونگ مینو در مورد اهنگ پرسید

جونگ مین : خوب بود

هیونا : فقط خوب بود من که میدونم تو اصلا حواست به کنسرت نبود چته جونگ مین

جونگ مین : من هیچی مگه باید چیزیم باشه

هیونا : نمیدونم والله اینجوری که تو رفتار میکنی اگه چیزیتم نباشه همه بهت شک می کنن من خیلی گرسنه ام مییای بریم رستوران

جونگ مین همش دور و برش رو نگاه میکرد

هیونا یه داد زد سرش و گفت : حواست کجاست گفتم خیلی گرسنه ام

جونگ مین : ها با من بودی چی گفتی

هیونا که دید جونگ مین خیلی حواسش پرته اطرافشه دستشو گرفت و برد تو رستوران

هیونا : جونگ مین برو دو تا نودل بگیر بیا

جونگ مین رفت و با دو تا نودل برگشت

هیونا : من با بابام صحبت کردم کمپانی ما خیلی خوبه اگه تو رو قبول کنه خیلی خوب میشه اینجوری میتوینم با هم کار کنیم نظرت چیه ؟

جونگ مین : اره خیلی خوبه

جونگ مین که خیلی ناراحت بود که هیونا باعث شده بود او سایا و هیون رو گم کنه چیز نگفت و فقط نودلشو خورد

وقتی اونا غذاشونو خوردن و خواستن از رستوران بیان بیرون هیون وسایا از در ورودی رستوران رفتن تو

جونگ مین : من نمیدونم چه گناهی کردم که این هیون همش جلو چشمام سبز میشه

هیونا : چرا نمییای بیا بریم من بعد از ظهر کلاس دارم

جونگ مین : از دست این هیون فکر کنم اخر سر خل شم

جونگ مین و هیونا رفتن سالن تمرین جونگ مین اونقدر از دست هیون عصبانی بود که تموم بعد از ظهر از اتاقش بیرون نرفت







The theme being used is MihanBlog created by ThemeBox
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic