تبلیغات
داستان - قسمت چهارم داستان رویای زیبا
می اندیشم زندگی رویاییست و بال و پری دارد به اندازه عشق.

قسمت چهارم داستان رویای زیبا

نوشته شده توسط:yaerain lee
دوشنبه 23 بهمن 1391-09:12 ب.ظ

دوستان گلم سلام بفرمایید ادامه داستان بابت نظراتتون هم متشکرم

 

سایا که از دیدن جونگ مین ذوق زده شده بود دست و پاش بی حس میشه و میافته زمین به قولی وامیره

جونگ مین : چی شد خانم یکی بیاد کمک

جی مین : سایا چت شد

جونگ مین : شما دوستش هستید ؟ برید یه مقدار اب بیارید

جی مین رفت و اب اورد

جونگ مین اب رو پاشید رو صورت سایا

سایا چشماشو باز کرد و دید جونگ مین کنارش نشسته خودشو جمع و جور کرد و گفت بب .....ببخشید

جونگ مین : چتون شد خانم بهتره برید استراحت کنید حتما از خستگی اینجوری شدید

سایا : نه من خسته نیستم من اومدم که تست بدم

جونگ مین : تست منظورتون تست خوانندگیه

سایا : بله

جونگ مین : شما بفرمایید بیرون منتظر باشید تا من با خانم کیم هیونا تماس بگیرم ایشون از شما تست بگیرن

سایا : نه میشه خودتون از من تست بگیرین

هیونا که اتاقش کنار اتاق جونگ مین بود تمام این حرفها رو شنید و از اتاقش اومد بیرون

هیونا : نه خیر خانم محترم من باید ازتون تست بگیرم البته اگه بتونی چیزی بخونی

سایا  از جاش پاشد و لباساشو تکون داد وگفت معلومه که میتونم

هیونا یه اهنگ داد به سایا و گفت که اینو بخون

سایا هم با اعتماد به نفس خوند ولی هیونا کلی ازش ایراد گرفت

جونگ مین که دید هیونا خیلی به سایا سخت میگرفت اومد تو سالن و گفت خانم هیونا فکر نکنم این خانم اون طور که شما میگید بد خونده باشه

هیونا : شما بفرمایید به کار خودتون برسید اقای پارک / خانم سایا شما رد شدید این چه وضعه خوندنه

سایا : نه بزارید یه بار دیگه بخونم

جونگ مین : اره هیونا بزار یه بار دیگه بخونه

هیونا : نه اون خوب نخوند اگه 100 بار دیگه هم بخونه همون طور افتضاحه

جونگ مین : هیونا !

هیونا : چیه فکر میکنی این خانم خوب خوند

کیو که صدای داد و بیداد هیونا رو شنید اومد سالن تمرین

کیو : هیونا جونگ مین بازم دعواتون شده

هیونا : تو هم اومدی از این خانم طرفداری کنی ؟

کیو :طرفداری ؟!!

هیونا : اره این خانم تست داد اصلا هم خوب نخوند اما جونگ مین اصرار داره که اون عالیه

کیو خندید و گفت اها پس مربوط به کاره فکر کردم بازم ......

جونگ مین از سالن تمرین رفت بیرون هیونا پشت سرش رفت

سایا : ببخشید اقای کیو چرا این دوتا با هم اینقدر جرو بحث میکنن

کیو : چیز جدیدی نیست خانم هیونا خیلی سختگیره هر کی مییاد تست بده اون معمولا ایراد زیاد میگیره

جونگ مین تو سالن با عصبانیت راه میرفت هیونا بهش گفت چته چرا اینقدر عصبانی هستی

جونگ مین : هیچی

هیونا : نکنه از این خانم خوشت اومده

جونگ مین : چه ربطی داره هیونا چرا بازم همه چی رو قاطی میکنی

هیونا : منظورت چیه ؟

جونگ مین : ول کن امروز حوصله سروکله زدن باهاتو ندارم

هیونا هم با عصبانیت میره تو سالن تمرین و میگه خانم سایا بفرمایید بریددیگه هم اینجا نیایید

سایا که علت این رفتارهای تند هیونا رو نمیدونست با جی مین از سالن رفتند بیرون

کیو : هیونا چته چرا کنترلتو از دست دادی؟

سایا وقتی از سالن رفت بیرون جونگ مینو دید که ناراحت روی صندلی نشسته بود

سایا لبخند زد و رفت روی صندلی کنار جونگ مین نشست و گفت چی شده اقای پارک ببخشید امروز من باعث شدم شما عصبانی شید

جونگ مین وقتی صورت مهربون و لبخند ملیح سایا رو دید گفت نه شما باعث ناراحتی من نشدید

سایا : من بیخیال نمیشم اقای پارک من باید خیلی قوی باشم این اولین باری بود که تست دادم اونقدر میرم و مییام تا خانم هیونا منو قبول کنه شما هم ناراحت نباشید

جونگ مین : لبخند زد و گفت امیدوارم موفق باشی

سایا و جی مین میرن و جونگ مین تحت تاثیر رفتارهای سایا قرار گرفته بود و احساس میکرد که اون خیلی مهربونه

سایا : جی مین این دختره چه قدر عقده ای هست هیونا رو میگم

جی مین : اره به نظر من تو خوب خوندی ولی اون ردت کرد

سایا : فکر کرده اینقدر میرم و مییام تا عضو یکی از گروهها بشم حالا میبینی

جی مین : عجب روحیه ای داری من اگه جای تو بودم کلی خودمو میباختم ولی تو .....

سایا : من این همه راه نیومدم که به این زودی خودمو ببازم / ول کن راستی جونگ مین رو دیدی چقدر مظلومه الهی فکر نمیکردم اینقدر مظلوم باشه

جی مین : اره اون بنده خدا هم تحت تاثیر رفتارهای هیونا حسابی کپ کرده بود

جی مین و سایا وقتی رفتن خونه مادربزرگ مثل همیشه با لبخند ازشون پذیرایی کرد

بعد غذا جی مین و سایا رفتن اتاق و استراحت کردن

جی مین : سایا من فردا میرم دانشگاه نمیتونم دیگه باهات بیام

سایا : بابت امروز ممنونم که اومدی خیلی لطف کردی خودم میرم تو نگران نباش

جی مین : مواظب خودت باش هیونا نزنتت

سایا خندید و گفت چی میگی او از من کتک نخوره من کتک نمیخورم

جی مین : حالا گذشته از شوخی زیاد باهاش کل کل نکن اعصاب درست حسابی نداره

فردا صبح سایا دوباره میره سالن تمرین و گوشه ی سالن کیو رو میبینه

کیو : بازم شما اومدید دیروز خیلی باهاتون بدرفتاری شد من از طرف هیونا ازت عذر میخوام

سایا : خواهش میکنم چرا شما

کیو : به هر حال یکی باید از شما عذر خواهی کنه دیگه

سایا :ممنونم اقای کیو شما خیلی مهربونید

کیو : خواهش میکنم ببینم بازم میخوای بری تست بدی

هیونا وارد سالن شد و دید که سایا و کیو دارن با هم حرف میزنن اون خیلی عصبانی بود و بدون اینکه چیزی به اونها بگه از جلوی اونها رد شد

کیو : خانم هیونا این خانم ...

هیونا برگشت و گفت این خانم اومده تست بده نه من دیگه ازش تست نمیگیرم

 کیو : چرا ؟

سایا : سلام خانم هیونا من نمیدونم دیروز چه رفتار بدی ازم سر زد که شما ناراحت شدید اما من واقعا علاقمندم اما اگه شما میگید که الان ازم تست نمیگیرید باشه من میرم و بیشتر تمرین میکنم

کیو : اما تو خیلی خوب خوندی

سایا : نه اقای کیو خانم هیونا راست میگن الان من به درد خوانندگی نمیخورم

هیونا بعد شنیدن این حرفها با غرور از پله ها بالا رفت

کیو : معلومه تو داری چه کار میکنی واسه چی کارت رو عقب میندازی ؟!!

سایا : من میخوام انقدر تمرین کنم تا خانم هیونا منو قبول کنه

کیو : تو یه چیت میشه دختر

سایا : لبخند زد و رفت

وقتی سایا از سالن تمرین رفت بیرون جونگ مین اومد

کیو باخوشحالی رفت پیشش

جونگ مین : چیه کیو انقدر خوشحالی

کیو : هیچی اها راستی امروز سایا اومده بود

جونگ مین : خب چه طور مگه ببنم نکنه دوباره هیونا داد وبیداد راه انداخته

کیو : نه من نذاشتم البته خود سایا خیلی منطقی برخورد کرد

جونگ مین : خوبه حالا اون دوتا باهم بسازن

کیو : اره اگه بدونی چه دختر خوبیه

جونگ مین : خندید و گفت چیه نکنه بهش علاقمند شدی؟!!

کیو : چی نه من فقط بدجوری مجذوب اخلاقش شدم

جونگ مین زد رو شونه ی کیو و گفت اره شیطون ها فقط مجذوب اخلاقش شدی یا خودشم .......

کیو : بس کن جونگ مین خب بریم تمرین

جونگ مین رفت تو سالن تمرین و هیونا رو دید .......

 




Can you get an operation to make you taller?
یکشنبه 12 شهریور 1396 07:20 ب.ظ
Great beat ! I would like to apprentice while you amend your website, how
can i subscribe for a blog site? The account aided
me a acceptable deal. I had been tiny bit acquainted of this
your broadcast provided bright clear idea
BHW
جمعه 25 فروردین 1396 10:11 ق.ظ
My spouse and I stumbled over here by a different web page
and thought I might check things out. I like what I see so now i'm following
you. Look forward to looking at your web page repeatedly.
azadeh
جمعه 27 بهمن 1391 09:15 ب.ظ
واااااااااااااای آجی چرا خبرم نکردی بیام ؟آخ جون من برم بخونم آجی مرسی بوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووس
پاسخ yaerain lee : سلام اجی جونم خوبی ببخشید برو بخون اجی بووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووس
nora
سه شنبه 24 بهمن 1391 01:52 ق.ظ
عالیییییییییییییههههههههههههههه عزییزززم واااااااااااای نمیتونم منتظره بقیش بمونم اونی. راستی اونی وقتی آپ کردی خبرم کن دوووووست دارم
پاسخ yaerain lee : چشم ولی اگه یادم رفت احتمالا دوشنبه ها و پنج شنبه ها یه سری بزن ممنونم
nora
سه شنبه 24 بهمن 1391 01:29 ق.ظ
وااااااااای چرا نگفتی آپ کردی الان دیدم برم بخونم مرسیییییییییییییی بووووووووووووووووس
پاسخ yaerain lee : سلام عزیزم خوبی ممنونم بووووووووووووووووووس
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

The theme being used is MihanBlog created by ThemeBox