می اندیشم زندگی رویاییست و بال و پری دارد به اندازه عشق.

داستان رویای زیبا قسمت 1

نوشته شده توسط:yaerain lee
دوشنبه 9 بهمن 1391-07:56 ب.ظ

بچه ها سلام خوبید اول از همه ولادت با سعادت پیامبر اکرم (ص) و امام صادق (ع) رو به همتون تبریک میگم

من با اولین قسمت داستان رویای زیبا   اومدممممم بفرمایید ادامه مطلب

سایا یه دختر خیلی شادابه که زیاد از رشته و کاری که انجام میده راضی نیست و دوست داره خواننده بشه و بتونه بره سئول و جونگ مینو ببینه اما پدرش اصلا با این تصمیم او موافقت نمیکنه ولی سایا تموم تلاشش اینه که پدرشو راضی کنه

سایا : پدر من تا الان هر چی شما گفتید گوش دادم و حتی روزهای بیکاریم اومدم تو شرکتتون کار کردم ولی الان میخوام برم دنبال ارزوهام

پدر : نه تو باید به همین کار الانت ادامه بدی سوهیون امروز مییاد دنبالت ( سوهیون کسی بود که سایا رو خیلی دوست داشت و تو شرکت با هم کار میکردن ولی سایا اصلا ازش خوشش نمییومد)

پدر اینو گفت و رفت

2 ساعت بعد سوهیون اومد دنبال سایا

سایا با عصبانیت رفت دم در و گفت من امروز حوصله ندارم حالا شاید 1-2 ساعت دیگه خودم بیام  خودت برو بقیه کارا رو انجام بده

سوهیون : باشه پس حداقل این دسته گل رو ازم بگیر

سایا در رو بست و رفت تو اتاقش و رو تختش دراز کشید و با خودش گفت چرا پدر میخواد دوباره جریانات قبل تکرار شه چرا نمیخواد قبول کنه که سوهیون به درد من نمیخوره

سوهیون وقتی دید که سایا درو بست و رفت دسته گل رو گذاشت دم در و رفت ولی هر قدمی که برمیداشت برمیگشت و پشت سرشو نگاه میکرد و گفت چرا اینطوری میکنه مگه من چه کار کردم من که همیشه بهش احترام میزارم اما اون همش با تندی با من برخورد میکنه امیدوارم یه جواب قانع کننده ای داشته باشه البته مطمئنم همش به خاطر اون خواننده هستش همون پارک جونگ مین اصلا اینقدر اینجا میشینم تا ساعت 10 شه حتما دیگه اون موقع میره دنبال کارای شرکت

وقتی ساعت  10 شد سوهیون رفت درخونه اما هنوز دستش رو زنگ نرفته بود که دید سایا اومد بیرون برق نگاه سایا باعث شد که سو هیون به لکنت زبون بیوفته و اصلا نتونه حرف بزنه

سایا : چته چرا این طوری نگام میکنی

سوهیون: من همین جا منتظرت موندم

سایا : اره دیدمت زیر درخت نشسته بودی خب بدو دیگه دیر شد باید زود کارای بابامو انجام بدم

سوهیون : باشه بریم

تو راه سو هیون همش به سایا نگاه میکرد طوری که نزدیک بود بیوفته تو جوب

سایا : چته چرا حواست پرته

سوهیون : هی هیچی میشه با هم حرف بزنیم

سایا : نه الان که وقت حرف زدن نیست

سوهیون: پس بهم قول میدی بعد کارها بریم و باهم حرف بزنیم

سایا : اره حالا عجله کن نمیخوام بابام از دستم عصبانی بشه

سایا و سوهیون تموم کارهارو انجام دادن اونها انقدر مشغول کار بودن که سوهیون یادش رفته بود که میخواست با سایا حرف بزنه اونها تا ساعت 4 کار کردن و حتی وقت نکردن ناهار بخورن

سایا : خب من دیگه برم خونه

سوهیون : بری خونه ؟!!

سایا : پس چه کار کنم من کارام رو انجام دادم الانم برم خونه خیلی خسته ام

سوهیون : مگه ساعت چنده؟

سایا : 4

سوهیون : اوه ناهارم نخوردیم بشین برم ناهار بگیرم بیام

سایا : نه من باید برم اگه میخوای ناهار بگیری واسه خودت بگیر من میرم یک چیزی وسط راه میخورم

سوهیون : مگه قول ندادی که با هم حرف بزنیم

سایا : حرف ؟ من الان خیلی خسته ام بزار واسه یه وقت دیگه

سایا کیفش رو برداشت که بره اما سوهیون داد زد و گفت صبر کن

سایا که داد زدن سوهیون شوکه شده بود برگشت و گفت سوهیون واسه چی داد میزنی؟

سوهیون : میدونی چرا داد زدم چون دوستت دارم ولی تو بی تفاوتی

سایا : اه بس کن دیگه چقدر حرف تکرار می زنی من باید برم کلی کار تو خونه دارم

سوهیون جلوی سایا رو گرفت و زل زد تو چشماش و با عصبانیت گفت همیشه منو نادیده گرفتی هر موقع خواستم احساسم رو بهت بگم ولی نزاشتی

سایا : سوهیون...

سوهیون : سایا من میخوام نقاشی رو کنار تو ادامه بدم اگه تو دیگه نخوای نقاشی رو ادامه بدی منم ولش میکنم

سایا : خندید و گفت چی داری میگی واسه چی ولش کنم من میخوام هم خواننده باشم هم نقاش حالا نمیخواد خودتو اذیت کنی برو ناهارت رو بخور

سوهیون : بس صبر کن برم 2 تا ناهار بگیرم بیام با هم بخوریم

سایا : خب چه کاریه اگه میخوای مهمونم کنی بریم رستوران

سوهیون : اوکی بریم

تو راه سوهیون به سایا گفت : سایا چرا جونگ مینو دوست داری

سایا خندید و گفت چیه حسودیت شده

سوهیون : نه برام سواله چی باعث شده تو اونو خیلی دوست داشته باشی

سایا : سوهیون تو پسر خوبی هستی تو خیلی ارومی اما جونگ مین پر انرژی و شیطونه مثل خودم

سوهیون : اگه بخوای منم شیطون میشم / دیدی چی شد میخواستم ببرمت اون رستوران که غذاهاش جدیده تو اون کوچه پشتی بود

سایا دویید و رفت تو کوچه پشتی

سوهیون : صبر کن منم بهت برسم

سایا : بدو دیگه تنبل اینجوری میخواستی شیطون باشی

وقتی سایا و سوهیون رسیدن به رستوران گارسون اومد و ازشون سفارش گرفت سایا کلی غذا و دسر انتخاب کرد

سوهیون : سایا تو میخوای این همه رو بخوری

سایا : چیه مگه نکنه پول نداری شایدم خسیسی

سوهیون : نه این چه حرفیه تو هر چی بخوای میتونی بخوری

وقتی غذاشونو خوردن سوهیون رفت صندوق تا پول غذاهارو حساب کنه اما هر چی دنبال کیفش گشت پیدا نکرد تو هر جیبش که  دست میکرد حتی یک اسکناس هم پیدا نمی شد

سوهیون : وای حالا چه کار کنم اگه سایا بفهمه خیلی بد میشه

سایا : من میرم بیرون منتظرت میشم

سوهیون : لبخند میزنه و سرشو به علامت تایید تکون میده

سایا که فهمیده بود سوهیون پول همراهش نیست پولو داد به صندوق

سوهیون که سرش پایین بود و داشت دنبال پول میگشت با دیدن پول تعجب کرد و به سایا نگاه کرد و سایا هم لبخندی زد و گفت حالا دیدی چرا جونگ مینو دوست دارم / اینو گفت و از مغازه رفت بیرون

سوهیون هم دویید دنبالش و گفت منظورت چی بود ؟

سایا : خب فکر کنم اگه به کل کارهایی که امروز انجام دادی فکر کنی جواب تموم سوالایی که امروز ازم پرسیدی رو گرفته باشی من دیگه برم خونه

سوهیون»: اه بازم خراب کاری پشت خرابکاری اونم جلو سایا

سایا با خودش گفت سوهیون تو چی فکر کردی من الان 4 ساله که جونگ مینو دوست دارم اونوقت تو دلیلشو میپرسی واقعا که داره با این خرابکاریاش خودشو با جونگ مین مقایسه میکنه

سوهیون که خیلی ناراحت بود رفت شرکت تا کاراشو انجام بده

 




آنی
جمعه 13 بهمن 1391 11:00 ق.ظ
من موندم وقتی مردای به این خوبی پیدا میشن حال جونگ نباشه یکی دیگه خب چی میشه مگه مهم اینه یه نفر دوست داره دیگه من از همین الان طرفداریمو از سوهیون اعلام میکنم ....
پاسخ yaerain lee : اه نگو انی فقط جونگ مین با سایا نه سایا با سوهیون................
ani
جمعه 13 بهمن 1391 10:58 ق.ظ
عجب ها چرا همشون باباهاشون مشکل دارن !!!!!!!!!
پاسخ yaerain lee : سلام انی خوبی اجی اره نمیدونم چرا باباهاشون همه مشکل دارن
پارک یانگ مین
چهارشنبه 11 بهمن 1391 05:50 ب.ظ
سلام خیلی قشنگه دستت درد نکنه
پاسخ yaerain lee : ممنون گلم

The theme being used is MihanBlog created by ThemeBox
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات