تبلیغات
داستان - قسمت اخر داستان عشق پاک
می اندیشم زندگی رویاییست و بال و پری دارد به اندازه عشق.

قسمت اخر داستان عشق پاک

نوشته شده توسط:yaerain lee
دوشنبه 2 بهمن 1391-01:08 ق.ظ

سلام دوستای گلم  عید امامت رو به همتون تبریک و تهنیت عرض میکنم  ببخشید که دیگه داستان نزاشتم انشاالله بعد امتحانا با یه داستان جدید در خدمت شما خواهم بود

بچه ها برای خوندن قسمت اخر داستان بفرمایید ادامه مطلب

 

بچه ها اینم اهنگی که جونگ مین تو عروسی برای یون هی میخونه  

 

جونگ مین دست یون هی رو گرفت و با هم رفتن تو سالن تا ادامه ی اجرای یائه رین رو ببینن ولی تا رسیدن همه داشتن واسه یائه رین دست می زدن و بهش گل می دادن

جونگ مین : یون هی ما دیر رسیدیم

یون هی : ببخش همش تقصیر من بود

جونگ مین : فکرشم نکن میگم بیاد عروسیمون بخونه

یائه رین با خوشحالی می ره سمت جونگ مین

یائه رین : چطور بود مربی

جونگ مین که نمی دونست چی بگه فقط خندید و گفت عالی بود

یائه رین وقتی یون هی رو دید گفت عیب نداره من که می دونم شما دو تا اصلا تو سالن نبودین

جونگ مین : ببخشید یائه رین

یائه رین : عیب نداره

پدر یون هی : بچه ها بیاین زود بریم ایل وو دم در منتظره

یون هی : پدر واسه چی ؟

پدر یون هی : قراره همتونو ببرم یه رستوران خوب

یائه رین که از ماجرا خبر نداشت تعجب کرد و به یون هی گفت : یون هی چی شده پدرت هم اومده یعنی چی میخواد ما رو ببره رستوران

یون هی : قصه اش مفصله حالا بیا بریم

وقتی همه رفتن رستوران پدر یون هی منو رو اورد و اول به جونگ مین نشون داد تا غذای مورد علاقش رو انتخاب کنه بقیه هم غذایی رو که جونگ مین انتخاب کرده بود رو سفارش داد

ایل وو : راستی اقای پارک نمیخوای بری ژاپن ؟

پدر یون هی : نه ژاپن واسه چی

جونگ مین : نگران نباشید پدر من دارم یه فیلم بازی میکنم

یائه رین : چی پدر اقای پارک شما به پدر یون هی گفتید پدر

پدر یون هی : چیه یائه رین خانوم هنوز تو تعجبی من با ازدواج یون هی و جونگ مین موافقت کردم اقای پارک قبل از رفتن به ژاپن اول باید مراسم عروسیشونو بگیره بعد بره

جونگ مین : ولی من تا 4 روز دیگه باید برم

پدر یون هی : اشکال نداره تا 2 روز دیگه مراسم رو میگیریم تو همون سالن بزرگ شهر خوبه ؟

جونگ مین : ولی من ...

پدر یون هی : چیه امادگی نداری

یون هی : پدر هر چی شما بگید

جونگ مین : بله هر چی شما بگید

همه زدن زیر خنده

پدر یون هی : بله پس چی اصلا فردا خودتون دو تا برین خرید پس فردا هم مراسم رو برگزار میکنیم

یائه رین : چقدر با عجله

بعد از اینکه غذا خوردن همه رفتن خونه

یون هی تو راه همش از پدرش تشکر میکرد وقتی رفتن خونه مادر یون هی خیلی ناراحت بود

مادر یون هی : حالا من شدم غریبه پدر و دختر از صبح با هم بیرونن و سر و راز دارن

پدر یون هی : ناراحت نباش عزیزم برو اماده شو که تا دو روز دیگه عروسی دخترمونه

مادر یون هی : عروسی دخترمونه ؟!! با کی اها رفتی راضیش کردی با اون اقای کیم ازدواج کنه

پدر یون هی : نه با جونگ مین

مادر یون هی : راست میگی اره یون هی

یون هی : میپره بغل مادرش و میگه بله مادر

مادر یون هی : چقدر برات خوشحالم

پدر یون هی : یون هی برو استراحت کن فردا باید با جونگ مین بری خرید

فردا صبح پدر یون هی اونها رو برد یه فروشگاه خیلی خوب تا هر چی دوست داشتن بخرن

یون هی : پدر چرا مارو اوردین اینجا وسایلاش خیلی گرونه

پدر یون هی : اشکال نداره عزیزم نترس پدرت ورشکستس شوهرت که ورشکسته نیست شوخی کردم میخوام براتون یه هدیه عالی بخرم

بعد خرید پدر یون هی اونها رو برد رستوران

جونگ مین : خیلی زحمتتون دادیم

پدر یون هی : نه این چه حرفیه تو و یون هی برام عزیزین

جونگ مین : انشاالله براتون جبران میکنم

پدر یون هی : حرفشم نزن

جونگ مین : میخواستم بگم که اگه شما اجازه بدین بعد عروسی یون هی رو ببرم ژاپن

پدر یون هی : باشه هر جور که دوست دارین حالا دیگه غذاتونو بخورین که سرد نشه / راستی جونگ مین من فردا صبح یه جایی کار دارم شاید تا ظهر کار دارم بیا دنبال یون هی برای کارای عروسی

جونگ مین : بله چشم

فردا صبح یائه رین میره دم در ارایشگاه ولی هر چی منتظر وایمیسته اونها نمییان اون تا ساعت 10 - 11 منتظر وایستاد با خودش گفت نکنه دوباره باباش بازی در اورده و دوباره رابطشون بهم خورده بهتره یه زنگ به یون هی بزنم

یون هی : بله

یائه رین : کجایی

یون هی : خونمون

یائه رین : من منتظرتونم چرا نمییاین

یون هی : کجا بیایم

یائه رین : ارایشگاه دیگه نکنه دوباره بابات بازی در اورده

یون هی : که هنوز تو حال و هوای جدایی ازجونگ مین بود به خودش اومد و گفت وای پدر گفت صبح نیستا چرا منو از خواب بیدار نکرد جونگ مین چرا زنگ نزد / یون هی گوشیشو برداشت دید هیچ تماسی یا پیامکی نداره

یون هی : یائه رین فکر کنم جونگ مین .....

یائه رین : خوب بهش زنگ بزن

یون هی : نه شاید پشیمون شده

یائه رین : برو بابا پشیمون چیه بزار الان خودم بهش زنگ میزنم

یائه رین به جونگ مین زنگ زد

جونگ مین : بله بفرمایید

یائه رین : سلام شما کجایید الان باید برید دنبال یو ن هی

جونگ مین : واسه چی

یائه رین : یعنی فراموش کردی امروز غروب عروسیتونه

جونگ مین : اخ دیدی چی شد

یائه رین : شما امروز با همون روحیه ی روزهای قبل بیدار شدین مثل یون هی حالا عجله کنید دیگه دیر میشه ها

جونگ مین سریع اماده شد و رفت دنبال یون هی

یون هی در رو باز کرد و گفت فکر کردم پشیمون شدی

جونگ مین : نه بابا

یون هی : خندید

جونگ مین : چرا میخندی

یون هی : چون شما هم فکر کردین امروز مثل روزهای قبله

جونگ مین : اره کار بابات غافلگیرم کرده فکر کردم تو خواب و خیالم حالا بدو بریم که یائه رین منتظرمونه فکر کنم ساق دوشته

یون هی و جونگ مین رفتن که یک تاکسی بگیرن ولی ماشین گیرشون نمییومد

یون هی : جونگ مین مگه تو ماشین نداری یادته اون روز که تو بارون بودم منو سوار کردی منم لباسام خیس بود و صندلی ماشینت کثیف شد

جونگ مین : اره یادش بخیر نه تو تعمیرگاهه یادم رفت بگیرمش

یون هی : اره میخوای بریم خونه

جونگ مین : بریم خونه چه کار

یون هی : خب بریم زنگ بزنیم اژانس

جونگ مین : خب با موبایلمون زنگ بزنیم

یون هی : من موبایلمو نیاوردم یادم رفت

جونگ مین : بزار با موبایل من زنگ میزنیم

جونگ مین هر چی دست تو جیباش میکنه موبایلشو پیدا نمیکنه

یون هی : ( خندید) چیه تو هم یادت رفته

جونگ مین : اره فکر کنم یادم رفته بیارمش

جونگ مین و یون هی همین طور داشتن کل کل میکردن که یه ماشین جلو پاشون سبز شد یائه رین و ایل وو بودن

یون هی : یائه رین ایل وو شما اینجا چه کارمیکنید

یائه رین : میدونستیم شما این قدر بی حواسین به خاطر همین اومدیم

جونگ مین : واقعا شرمندم

ایل وو : لازم نیست اقای پارک بفرمایید سوار شید باید زود بریم ارایشگاه

یائه رین : صدای خانم ارایشگر دراومده

یون هی و جونگ مین رسیدن دم ارایشگاه

جونگ مین : بدو بدو برو الان فکر کنم خانم ارایشگر دیگه کارمونو راه نندازه

یون هی رفت تو ارایشگاه

خانم ارایشگر: سلام به به عرو س خودمون/ خیلی خوشحال به نظر مییای با اون قبلیه کلی فرق داری بیا بشین زود کارتو راه بیندارم

بعد 3 ساعت جونگ مین اومد دنبال یون هی انقدر سر به هوا بود که با سر رفت تو شیشه

جونگ مین : من امروز چم شده اصلا سابقه نداشت اینجوری بشم

ایل وو دست میزاره رو شونه جونگ مین : عیب نداره طبیعیه روز عروسیت گیج بشی

جونگ مین : ایل وو تویی ترسیدم

ایل وو : نترس بدو برو دنبال یون هی مهمونا تو سالن منتظرن

جونگ مین : باشه

جونگ مین میره دم در ارایشگاه

خانم ارایشگر : بزار ببینم من شما رو دفعه قبلم دیدم پس شما بودین اون داماد خوشبخت که یون هی براش گریه میکرد

جونگ مین : گریه میکرد ؟!!!

خانم ارایشگر : بگذریم بیا خانم یون هی داماد اومده

یون هی از در ارایشگاه  اومد بیرون

جونگ مین که محو تماشای یون هی شده بود گفت بیا بریم ولی خودمونیم ها خیلی خوشگل شدی 

یون هی : واقعا !

جونگ مین و یون هی رفتن تو سالن و مهمونا همه براشون دست زدن و از جونگ مین خواستن براشون اهنگ بخونه

جونگ مین هم رفت بالای سن که اهنگ بخونه پاش گیر میکنه به سیم میکروفون و همه میزنن زیر خنده

ایل وو برای اینکه جو رو عادی کنه میره و مجری گری میکنه و یواشکی به جونگ مین میگه مواظب باش امروز خیلی نگرانتم 

جونگ مین  : خوب شد اومدی ایل وو من ...

ایل وو : ناسلامتی من ساق دوشتم ها عیب نداره شروع کن به خوندن بزار جو اروم شه

جونگ مین هم شروع میکنه به خوندن اهنگ و با یه دسته گل رز میره سمت یون هی و اون گل رو میده بهش و همه براشون دست میزنن

بعد از جشن جونگ مین و یون هی از پدر و مادر و دوستاشون خداحافظی میکنن

جونگ مین : ممنونم پدر و مادر و یائه رین و ایل وو اگه شما کمکمون نمیکردین الان ما اینجا نیودیم

یون هی : اره جونگ مین راست میگه از همتون متشکریم

یائه رین : وظیفمون بود میگم یون هی راستی راستی فردا میرین ژاپن

یون هی به جونگ مین نگاه میکنه

جونگ مین : اره یائه رین میریم ولی زود مییایم تو هم باید خوب تمرین کنی تا خواننده خوبی بشی 

جونگ مین و یون هی سوار ماشین میشن میرن و همه براشون دست تکون میدن

 

 

 

 

 




How do you prevent Achilles tendonitis?
شنبه 18 شهریور 1396 02:08 ب.ظ
Good day! I know this is kinda off topic however , I'd figured I'd ask.
Would you be interested in trading links or maybe guest authoring a blog article or vice-versa?
My blog addresses a lot of the same topics as yours and I feel
we could greatly benefit from each other. If you're interested feel free to send me an email.

I look forward to hearing from you! Superb blog by the way!
foot pain
سه شنبه 14 شهریور 1396 11:26 ق.ظ
It's hard to find experienced people in this particular topic, but you seem like you know what you're talking about!
Thanks
How does Achilles tendonitis occur?
یکشنبه 12 شهریور 1396 09:52 ب.ظ
Greetings! Very useful advice within this post! It is the
little changes that make the most important changes.
Thanks for sharing!
Pasquale
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 07:59 ق.ظ
I wanted to thank you for this fantastic read!!
I absolutely enjoyed every bit of it. I've got you bookmarked to check
out new stuff you post…
آنی
دوشنبه 9 بهمن 1391 05:21 ب.ظ

الان به چه دلیل گریه میکنم خودم نمیدونم ناراحت امتحانمم یا ناراحت تموم شدن داستان؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
پاسخ yaerain lee : اره واسه تموم شدن داستان خودم خیلی این داستان رو دوست داشتم انشالله بقیه امتحاناتو نمرت عالی میشه گریه نکن بیخیال افتادن واسه دانشجوئه نه استاد
آنی
دوشنبه 9 بهمن 1391 05:20 ب.ظ
خوب حالا چیکار کنیم همینطوری منتظریم تا داستان بعدی!!!!!!!1
یه خبر من الان یکی از درسامو افتادم دارم خودمو جریمه میکنم دیگه کمتر میام نت ببینم میتونم خودمو تنبیه کنم یا نه ؟!!!!!!!!!!
پاسخ yaerain lee : اره انشالله داستان بعدی رو مینویسیم تو هم بنویس انی دیگه واسه چی داستان غیر کره ای مینویسی ای داد بیداد چرا منم یکی از نمره هام اومد راضی نیستم من اگه خودمو رو تنبیه کنم هم فایده نداره بگو چرا چون دیگه درسم تموم شد
آنی
دوشنبه 9 بهمن 1391 05:19 ب.ظ
من بالاخره خوندمش تموم شد رفت پی کارش عروسی کردن خجالتم نکشیدن منو دعوت نکردن آخه این چه کاری بود خب منم دعوت میکردین واستون آواز میخوندم
پاسخ yaerain lee : سلام انی جونم خوبی بابا دعوت شدی دیگه همین که خوندی یعنی دعوت شدی
ღ ایسان جون جونگی ღ
سه شنبه 3 بهمن 1391 05:09 ب.ظ
هه هه انییی یائه رین بهت نگفت که دیگه قسمت اخرووووو نمیزارهههه ک ک ک ... فقط پوستراشو گذاشت گفت قسمت اخر نمیزارهههه ... امتحانشم تا 9 بهمنههههه عزیزمممم
پاسخ yaerain lee : سلام ایسان جونم نه فکر کنم به خاطر انی بزارم بلییییییییی ممنونم بوووووووووووووووووووووووس
ANI
دوشنبه 2 بهمن 1391 05:26 ب.ظ
الان اخرشو لو دادی دیگه چه فایده!!!!!
عروسی میکنن دیگه خب من چی بخونم ؟!!!!!!!!
کی امتحانات تموم میشه آجی جونم ؟ من همچنان منتظرم قسمت آخرو بخونم ........
پوسترا عالی بودن خیلی خوش سلیقه ای قربونت بچسبم ......
پاسخ yaerain lee : سلام انی جونم خوبی اره دیگه عروسی میکنن ولی خب یه جریان بازمزه ای هم ایجاد میشه نمی خواستم دیگه بزارم ولی باشه چون تو دوست داری بخونی میزارم شاید فردا شب بزارم تا 9 بهمن امتحان دارم قربونت برم چشات قشنگ میبینن بوووووووووووووووووووووووووووس
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

The theme being used is MihanBlog created by ThemeBox