تبلیغات
داستان - مرد قهرمان کیو جونگ
می اندیشم زندگی رویاییست و بال و پری دارد به اندازه عشق.

مرد قهرمان کیو جونگ

نوشته شده توسط:Ana Marya
سه شنبه 19 دی 1391-03:54 ب.ظ

 

سلام دوستای گلم خوبید ؟ ببخشید که دیر به دیر میاییم آخه هر جفتمون به شدت درگیر امتحاناتیم

ول خب بالاخره من اومدم با یه مصاحبه از کیو جونگ توی برنامه استرانگ هارت که ازش درباره مرد ایده آلش میپرسن و کیو جواب مبده که مرد مورد علاقه اش پدرشه و در مورد زندگیش و فقهر وتنهایی هایی که کشیده صحبت میکنه حتما بخونید و از دستش ندید.........

 

 

خب دانلود این برنامه رو هم به درخواست آجی یائه رین جونم میذارم البته با زیر نویس انگلیسیه حتما اصل داستان رو بخونید از دستتن میره

 

DOWNLOAD STRONG HEART KYU S IDOL

 

http://p30up.ir/up/88jufbn806l6xaxgc17.jpg

فکر کنم بدبختش کردم ببین چطور به درخت تکیه زده

jy5fl2ugzg3wju072ujt.jpg

 

toyo62wwpm5nurfpgo09.jpg

 

خب دیگه تمومید نه اصل مطلب مثل همیشه ادامه مطلـــــــــــــــب

 

 

 

 

 

قهرمانی که کیوجونگ توی قلبش داره اسمش کیم هونگ بوک هست...پدرش...

 

پدر کیوجونگ در اصل یه کماندار بین المللی بوده و چهارتا رکورد جهانی هم داره و بخاطر همین همیشه خونشون پراز کمان و تیرهاش بوده و اگه کار اشتباهی میکرده پدرش در کمد رو باز میکرده و میگفته که بینشون انتخاب کنه و با اونا کیو رو تنبیه میکرده (تنبیه توی کره یه چیز عادیه پس فکربدی نکنید)

 

اما زمانی میرسه که خانوادشون واقعا نیازمند پول میشن و به همین دلیل مادر کیوجونگ از پدر کیو میخواد که کمانداری رو رها کنه و فکر چیز دیگه ای باشه به همین دلیل پدر کیو این ورزش رو کنار میذاره و کارای مختلفی از قبیل فروش غذاهای توی جاده(عین همین مغازه های کوچیکی که سر جاده ها میبینید) رو شروع میکنه و در کمال تعجب این کارش خیلی میگیره و هرصبح که کیوجونگ بیدار میشد و پول های زیادی رو میدید کلا خوشی میزد تو کلش اما این خوشی کوتاه مدت بود و بعد از مدتی هونگ بوک مجبور به بستن مغازش میشه و از اونروز برای پیدا کردن کار به سئول میره.

 

در اون زمان کیوجونگ رویای خوانندگی رو در سر داشت و پشت سرش مامانس همیشه میرفت یه گوشه و تمرین میکرد و بدون اینکه مادرش بفهمه برای درخواست به کمپانی های مختلف میرفت(اینجا یونگ سنگ از این لبخند ژکونداش میزنه) اما هیچ کدوم نمیپذیرفتنش و این روال تا چهارسال ادامه داشت

 

اما در نهایت سال سوم دبیرستان بالاخره میتونه قبول بشه و با اعضای گروه الانش ملاقات کنه.(اینجا لبخند خوشحال یونگ سنگ رو دوست دارم)

 

از اون موقع کیوجونگ هم به سئول میره.و چون کیو جایی برای موندن نداشته پدرش ازش میخواد که به خونه اون بره...اون زمان کیوجونگ با خودش فکر میکنه که پدر یه کماندار موفق بوده و کار الانش هم باید عالی باشه...چنین مرد موثری حتما یه جای عالی زندگی میکنه. و وقتی به دیدن پدرش میره با یه سوییت بزرگ توی یه جای خوب مواجه میشه و با خودش میگه"البته که اون پدر منه"

 

وقتی شب رو اونجا میگذرونن و روز بعد اولین تمرینش رو داشت، پدر کیو اونو ساعت 6 صبح بیدار میکنه...کیو متعجب میشه چرا صبح به این زودی بیدارش کرده و بعد از اون بالاخره تازه میفهمه جایی که موندن محل کاره پدرش بوده و چون همکاراش به زودی میان مجبورن اونجارو خالی کنن.

 

و کیو هم مجبور میشه همونقدر زود به کمپانی بره...دلیل زود رفتنش این بود که جای دیگه ای برای موندن نداشت اما مسئولای کمپانی که نمیدونستن این رو برفرض مسئولیت پذیری و اشتیاقش میذارن و خیلی خوشحال میشن

 

و این روند همیشه تا مدت ها ادامه پیدا میکرد...کیو ساعت 7 تو کمپانی حاضر میشد و تا اومدن بقیه تمرین میکرد

 

و میگه همین کارش باعث شد کمپانی هیچ وقت بیرونش نکنه و تا اون زمان کارش رو ادامه بده.

 

قضیه دیگه ای هم بود که اعضای گروه همیشه همدیگه رو مهمان میکردن و کیو هم همیشه با اونا میخورد و خوش بودن و همیشه هم مراقب وعده های غذایی کیو بودن چون از وضعیت مالی خانوادش اطلاع داشتن... اما یه روز کیو از دست خودش عصبانی میشه و میگه"من نمیتونم فقط از اونا بخورم...باید اونارو مهمون کنم"

 

البته اعضای دیگه ازش همچین چیزی نمیخواستن و کیو خودش دلش میخواست...اما پولی نداشت برای همین زنگ میزنه به پدرش و میگه"خیلی فوری به یه مقدار پول نیاز داره و پدرش هم میگه که به محل کارش بره

 

کیو مسیر طولانی ای رو طی میکنه و به یه محل نا آشنا میرسه،پر بود از کامیون و محصولات مزرعه و کیو پدرش رو با تی شرت کارش میبینه که داره بسته ها رو جابجا میکنه ... البته چیز بدی نبود ولی کیو توی قلبش همیشه یه تصویر محشر و درخشان از پدرش داشت برای همین وقتی پدرش رو توی اون وضعیت دید واقعا ناراحت شد...دلش میخواست روشو برگردونه و فرارکنه اما پدرش میبیندش و براش دست تکون میده و کیو مجبور میشه جلو بره

 

هونگ بوک 10000 وون بهش میده، درست لحظه ای که کیو پول رو میگیره توی قلبش احساس درد و ناراحتی میکنه و هرلحظه ممکن بود گریه بیفته برای همین فورا روش رو برمیگردونه و میدوه تا پدرش اشکاش رو نبینه و مدام توی دلش میگفت که"من باید به سختی تلاش کنم"

 

تا اون زمان کیو همیشه خودش رو یه بچه با ملاحظه فرض میکرده اما بعد از این اتفاق میگه که من هیچ وقت پدرم رو درک نکردم و یه بچه بی ملاحظه بودم و از الان باید خوب کار کنم

 

و این کار رو هم میکنه....گروهشون واقعا خوب پیش میره و وضعیت مالی خانوادگیشون هم خیلی بهتر میشه و خیلی اوقات وقت میکنه با پدرش برای نوشیدن بره

 

یه بار موقعی که باهم برای نوشیدن رفته بودن پدرش میپرسه:هنوزم اون اتفاق رو به یاد داری؟

 

کیو:چه زمانی؟

 

هونگ بوک:روزی که بهت اون پول رو دادم

 

کیو:آره پدر یادم میاد

 

و فکر کردن به اون زمان دوباره بغضش رو تازه میکنه

 

هونگ بوک:تو اونقدر خوشحال شدی که سریعا دویدی و رفتی

 

پدر کیو همیشه فکر میکرده کیو از خوشحالی دویده و رفته و هیچ وقت نفهمید که پسرش گریه کرده.

 

 

 

 

 

کیوجونگ حرفاش رو بااین موضوع ادامه داد که هربار توی بازار وسایل مردونه میبینه برای پدرش میخره،کفش،موبایل و... اون آخرین مدل موبایل رو برای پدرش خرید

 

و کیو گفت که مادرش از این قضایا خبری نداره.اینا رازهایی بین مرد ها بوده اما اون همه این راز هارو توی این برنامه فاش کرده و احتمالا پدرش از دستش عصبانی بشه

 

همچنین در جواب سوال مجری از محل زندگی پدرش گفت که اون دو با همدیگه در خونه ای که کیو با پول خودش خریده زندگی میکنن

 

 




Gertrude
جمعه 17 آذر 1396 02:23 ق.ظ
If some one needs to be updated with most recent
technologies then he must be go to see this site and be up to date every day.
What is distraction osteogenesis?
یکشنبه 26 شهریور 1396 09:40 ب.ظ
What's up to every one, it's actually a pleasant for
me to pay a visit this web site, it consists of priceless Information.
foot pain
سه شنبه 14 شهریور 1396 10:26 ق.ظ
Hey there! I've been reading your site for a while now and finally
got the courage to go ahead and give you a shout out from Humble
Tx! Just wanted to say keep up the great work!
What makes you grow taller during puberty?
دوشنبه 13 شهریور 1396 01:10 ق.ظ
Do you mind if I quote a few of your articles as long
as I provide credit and sources back to your website?
My website is in the very same niche as yours and my visitors would really benefit from some of the
information you provide here. Please let me know if this alright with you.
Thank you!
std testing centers
یکشنبه 4 تیر 1396 09:03 ب.ظ
قلب از خود نوشتن در حالی که ظاهر شدن مناسب در آغاز آیا نه
نشستن کاملا با من پس از برخی
از زمان. جایی درون پاراگراف
شما موفق به من مؤمن متاسفانه فقط برای while.
من هنوز مشکل خود را با فراز در مفروضات و یک ممکن است را سادگی
به پر کسانی که معافیت. که شما که
می توانید انجام من خواهد بدون
شک بود تحت تاثیر قرار داد.
Ute
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 01:46 ب.ظ
Hi there! I'm at work browsing your blog from my new apple iphone!
Just wanted to say I love reading through your blog
and look forward to all your posts! Carry on the excellent work!
BHW
جمعه 25 فروردین 1396 12:05 ب.ظ
Hiya very nice website!! Guy .. Beautiful .. Wonderful ..
I will bookmark your web site and take the feeds additionally?
I'm satisfied to search out a lot of helpful info here in the put up, we want develop
extra techniques on this regard, thanks for sharing. . . . .

.
♥♥rominapjm0403♥♥
سه شنبه 26 دی 1391 08:44 ق.ظ
اجی این ک درخت نبود
پاسخ Ana Marya : وا خب هر چی که بود مهم تکیه کردنشه!!!!!!!!!!!!
اون ژست عاشقونش بود............
یائه رین
چهارشنبه 20 دی 1391 09:19 ب.ظ
انی من نتونستم دان کنم نمیشه کم حجمش کنی البته اگه وقت داری اگه نداری بیخیال بزار واسه بعد امتحاناتت
پاسخ Ana Marya : با عرض پوزش ایشالا همون بعد امتحانات........
Hyuna
چهارشنبه 20 دی 1391 03:33 ب.ظ
آخهههههههههههههههههههههههه عزیزم دلم سوخت
پاسخ Ana Marya : منــــــــــــــــــــــم کیوووووووووووووووووو
یائه رین
چهارشنبه 20 دی 1391 03:26 ب.ظ
برم دان کنم ببینم داداش ما چی جی میگه راستی ممنون که مییای اپ میکنی من که حسابی درگیرم ناراحت]
پاسخ Ana Marya : آره برو .... ای داد که اشک همه رو درآورده بود
خواهش میکنم من فعلا یه کمی وقت دارم ولی از دو روز آینده دیگه منم صاف میرم تو دل امتحانات ........
یائه رین
چهارشنبه 20 دی 1391 03:24 ب.ظ
انی ازت ممنونم که کلیپشو گذاشتی
پاسخ Ana Marya : خواهش میکنـــــــــــــــم
یائه رین
چهارشنبه 20 دی 1391 07:49 ق.ظ
میگم انی کلیپشو بزار دوست دارم ببینم خیلی باحال بود
پاسخ Ana Marya : کیو رو واقعا حال میکنید...........
یائه رین
چهارشنبه 20 دی 1391 07:48 ق.ظ
سلام انی جونم خوبی خیلی قشنگ بود مثل یه داستان بود خوشم اومد ممنون افرین به داداش خوش غیرتم
پاسخ Ana Marya : سلاممممممممم خوبی چشم حالا میذارمش.......
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

The theme being used is MihanBlog created by ThemeBox