می اندیشم زندگی رویاییست و بال و پری دارد به اندازه عشق.

قسمت دوم داستان عشق پاک

نوشته شده توسط:yaerain lee
سه شنبه 7 شهریور 1391-06:30 ب.ظ

خداوندا


از بچگی به ما آموختندهمه را دوست بداریم


حال که بزرگ شده ایم
و
کسی را دوست می داریم


می گویند:


فراموشش کن

 

دنیا را بد ساخته اند … کسی را که دوست داری ، تو را دوست نمی دارد … کسی

که تورا دوست دارد ، تو دوستش نمی داری …

 اما کسی که تو دوستش داری و او هم تو را دوست دارد …به رسم و آئین هرگز

 به هم نمی رسند … و این رنج است …

 

سلام اجی های گلم با قسمت دوم داستان عشق پاک در خدمتتون هستم بفرمایید ادامه مطلب

یون هی تعجب می کنه

یائه رین : چی شده ؟ چرا اینطوری نگام می کنی

یون هی : وای یائه رین امروز برام یه اتفاق جالبی افتاده تمام فکرم رو مشغول خودش

 کرده

یائه رین : یون هی بیا بریم یه نوشیدنی بخوریم ببینم چی میگی ؟

تو راه یون هی از ظاهر جونگ مین تعریف می کرد

یائه رین : وای این کسی که انقدر ازش تعریف میکنی کیه ؟

یون هی : جونگ مین

یائه رین : جونگ مین !!!!!! پارک جونگ مین

یون هی : آره چیه مگه ؟

یائه رین : تو اونو نمی شناسی اون خیلی معروفه واقعا اونو دیدی ؟ من دوست

داشتم به وسیله او به گروه خوانندگی معرفی بشم .

یون هی : یائه رین تو واقعا میخوای خواننده شی ؟

یائه رین : اره چطور مگه ؟

یون هی : هیچی جالب بود واسم وای یائه رین دیرم شده باید برم خونه مادرم الان

مییاد غذا آماده نیست

یائه رین: باشه برو

یون هی رفت خونه فردا صیح زودتر رفت مغازه

ایل وو : سلام یون هی خوبه امروز زودتر اومدی برو اشپزخونه همه چی رو اماده کن

الانه که مشتریا بیان

یون هی اون روز همش منتظر بود جونگ مین بیاد ولی تا غروب خبری از اون نبود

ایل وو : چرا امروز واسه رفتن به خونه عجله نداری

یون هی که ناراحت بود گفت هیچی ایل وو مگه ساعت چنده ؟ راست می گی باید

 برم

ایل وو : چته ؟ می خوای برسونمت خونه ؟

یون هی : نه ممنونم خودم می رم .

ایل وو : نه راستشو بگو یه چیت شده

یون هی : هیچی من دیگه برم خداحافظ .

یون هی امروز دیگه مثل دیروز خوشحال نبود احساس می کرد شاید دیگه جونگ مینو

نبینه که تو این فکر بود که یائه رین بهش اس میده که فردا باهاش بیاد یه جایی

یون هی با خودش میگه نه فردا اگه من برم اگه جونگ مین بیاد مغازه من نتونم

ببینمش چی نه بهتره بهش بگم نمییام

یائه رین وقتی میبینه یون هی جواب اسشو نمی ده بهش زنگ میزنه

یائه رین : سلام یون هی چرا جواب اسمو نمیدی ؟

یون هی : نه یائه رین من نمییام

یائه رین :بیا دختر معلومه چت شده انقدر خوش میگذره که نگو

یون هی : باشه ولی یه شرط داره ها باید زود برگردم مغازه تازه باید قبلش به ایل وو

 بگم یکم دیر مییام سر کار باشه؟

یائه رین : باشه پس فردا صبح ساعت ۸ خوبه ؟ جلوی در مدرسه

یون هی : وای نه جلوی مدرسه اگه خانم معلم منو ببینه چی !!؟؟؟

یائه رین : ای بابا چقدر سخت گیر شدی باشه اصلا جلوی مغازه ایل وو خوبه ؟

یون هی : اره باشه شاید جونگ مینو ببینم

یائه رین : چی گفتی ؟

یون هی : هیچی خداحافظ فردا می بینمت باید دیگه برم خونه

فردا صبح یون هی می ره جلوی مغازه ی ایل وو منتظر یائه رین ولی به جای اینکه

ببینه کی او می یاد تو فکر جونگ مینه

یکدفعه یائه رین جلوش سبز میشه و یون هی جا میخوره

یائه رین : چی شده ؟ منم واسه چی ترسیدی ؟

یون هی : هی....هیچی

یائه رین : بیا بریم که دیر شده

یون هی : حالا کجا می خوایم بریم من باید برم مغازه وای به ایل وو نگفتم

یائه رین : عاشقی دختر ؟!! مگه نگفتی که باید بهش زنگ بزنی چرا یادت رفت ؟

یون هی : وای ! بزار بهش زنگ بزنم می ترسم نگرانم بشه بره خونمون

یائه رین : باشه زود باش دیر شده

یون هی : سلام ایل وو ببخشید من با  یائه رین دارم می رم جایی امروز شاید دیرتر

بیام مغازه

ایل وو : باشه عزیزم برو

یون هی : ممنونم ایل وو

یائه رین : بدو دیگه باید سوار اتوبوس بشیم

وقتی سوار اتوبوس شدن یون هی خیلی ناراحت بود

یائه رین : چته ؟  چرا این قدر ناراحتی به خاطر بدهی باباته ؟ ناراحت نباش درست

 میشه

یون هی : ها ! ها ! اره شاید

یائه رین : یون هی امروز شاید به آرزوم برسم

یون هی : ارزوت ! مگه ارزوت چیه ؟

یائه رین : دختر معلومه چته ؟ مگه فراموش کردی چند روز پیش بهت گفتم می خوام

خواننده بشم .

یون هی : آره مگه می شه

یائه رین : اره فکر می کنی امروز دارم میرم واسه چی دارم میرم تست بدم دیگه

شاید جونگ مینو ببینم اون حتما بهم کمک می کنه

یون هی : چی جونگ مین !!!

یائه رین : اره چرا که نه اون مهربونه به هر کی بتونه کمک میکنه

یون هی : اره ایل وو هم می گه اون مهربونه

یائه رین : بیا بریم تو سالن شاید اونجا گروه های خوانندگی رو ببینیم

یون هی : نه من نمی یام تو برو من همینجا منتظرت میشم

یائه رین : نه تو هم بیا

یائه رین یکدفعه تائه از گروه اس ان اس دی رو می ببنه

یائه رین : سلام

تائه : سلام شما ؟

یائه رین : من با دوستم اومدم تست بدم

تائه : برو داخل  اونجا یه خانم و اقا هستن که تست میگیرن

یائه رین : وای یون هی بیا با  هم  بریم من خیلی استرس دارم

یون هی و یائه وارد سالن تست میشن و یائه رین با خوشحالی میگه باورم نمیشه 

یون هی هم با تعجب به اطرافش نگاه می کنه و منتظره که شاید جونگی مینو

 ببینه ....

قسمت دوم تمومید

 

 نظر یادتون نره خواهشا خوشحال میشم ممنون

 

 

 

 

 




آنی
شنبه 6 آبان 1391 11:06 ق.ظ
من همه رو خیلی دوست دارم هیچ کس هم فراموش نمیکنم حالا اگه اون میخواد منو فراموش کنه خب بره فراموش کنه من که کاری باهاش ندارم بهتر از اینه که همش برچسب سنگدل بخورم که؟؟؟؟؟؟؟؟نیست هست دیگه!!!!!!!!
چی گفتم اصلا قاطی کردم .........
پاسخ yaerain lee : افرین حالا شد زن داداش خودم شدی دیگه به کیو نمیگم طلاقتو بده خوب زنی هستی خوب ببینم کی میخواد فراموشت کنه من هم عمرا فراموشت کنم داداشم هم فراموشت نمیکنه دشمنات سنگدلن نه تو هیچم قاطی نکردی
...........................
میگم راستی یادت نره ها بیا نویسنده شو اصلا میخوای همین الان پنلتو بسازم که مجبور شی بیای اوکی برم بسازم بندازمت تو رودربایستی وگرنه فکر نکنم به حال خودت باشه بیای (خنده)

The theme being used is MihanBlog created by ThemeBox
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات