تبلیغات
داستان - قسمت هفدهم داستان عشق پاک
می اندیشم زندگی رویاییست و بال و پری دارد به اندازه عشق.

قسمت هفدهم داستان عشق پاک

نوشته شده توسط:yaerain lee
جمعه 17 آذر 1391-06:26 ب.ظ

سلام دوستای گلم بدون هیچ صحبتی شما رو به خوندن ادامه داستان دعوت میکنم

بچه ها لطف نظر یادتون نره ممنون

یون هی : نه چیزیم نیست خیلی خوشحالم که به ارزوت رسیدی

یائه رین : وای ممنون مثل همیشه کمکم کرد

یون هی : کی رو میگی ؟

یائه رین : جونگ مین دیگه دیدمش بهم گفت بیا تمرین رو تموم کن و واسه اجرا اماده شو راستی اخر هفته حتما بیای اجرامو ببین

یون هی که با این حرفها به یاد روزهای اول اشنایی خودش با جونگ مین افتاد اشک تو چشماش جمع شد

یائه رین : چی شده یون هی حالت خوب نیست راستی جریانت با جونگ مین رو شنیدم

یون هی میزنه زیر گریه و میگه به خاطر اینکه نمیخوام اذیت بشه دارم سعی میکنم بی خیالش بشم

یائه رین : ای بابا اونم همین رو گفت

یون هی : چی گفته مگه

یائه رین : میگه نمیخواد بابات اذیتت کنه میگه تو اگه با اون باشی همش اواره ای مجبوری همش تو سفر باشی

یون هی : اره شاید بهتره همو فراموش کنیم این جوری دیگه اون به خاطر من ازار نمیبینه

یائه رین : نه چرا شما دوتا این طوری فک میکنید مگه عشق شما دو تا باید باعث اذیتتون بشه

یون هی : حالا که می بینی من باعث شدم او کتک بخوره نه یائه رین دیگه حاضر نیستم او به خاطر من کتک بخوره

یائه رین : چی گفتی کتک ؟!! کتک چیه ؟ کی زدتش

یون هی : بعداز جریان عروسی من و اقای کیم جونگ مین منو برد سالن تمرین و یه شب اونجا موندیم فرداش منو اورد خونه بابامم زد زیر گوشش و در رو به روش بست

یائه رین : واقعا بابات اونو زد باورم نمیشه

یون هی : تو که گفتی جریان مارو شنیدی اما انگار چیزی نمیدونستی

یائه رین : چرا جونگ مین یه چیزایی گفته بود ولی نگفت که بابات زدتش خب غرور مردونش نزاشته حتما به من بگه حتما فکر کرد اینجوری کوچیک میشه / راستی من دیگه برم باید برم دنبال خواهرم و اونو از مدرسه بیارم فقط یادت نره اخر هفته بیایا من برم عجله دارم تو هم دیگه غصه نخور حتما قسمتتون نبوده فعلا خداحافظ

وقتی شب بابای یون هی اومد خونه خیلی مهربون بود که اصلا تو چند سال اخیر سابقه نداشت

پدر یون هی : یون هی یه چایی برام بیار راستی یون هی تو نمیدونی کی بدهیمو داده

یون هی : چطور مگه؟

پدر یون هی : اخه امروز بهم گفتن بدهیمو کسی داده به اقای کیم زنگ زدم گفت که بعد از به هم خوردن عروسیتون دیگه تصمیم گرفته سمت ما نیاد

یون هی : خب حتما اشتباهی شده شایدم کسی واقعا بدهیتونو داده

پدر یون هی : نمیدونم یه سر فردا میرم پیش ایل وو شاید اون داده

یون هی : پیش ایل وو ؟؟!! فکر نکنم او داده باشه

پدر یون هی : حالا میرم ضرر نداره اخه کسی از ماجرای من خبر نداره که

فردا صبح پدر یون هی میره مغازه ی ایل وو

ایل وو : سلام اقای لی بفرمایید

پدر یون هی : خیلی ممنونم فقط اومدم یه سوالی ازت بپرسم و برم

ایل وو : خواهش میکنم بفرمایید چی میخوایید به من بگید

پدر یون هی : من دیروز رفته بودم حسابم رو چک کنم دیدم بدهیم پرداخت شده نمیدونم کی این کارو کرده شما نمیدونید شاید شما لطف کردید و این کار رو کردید اگه شما این کار رو انجام دادید بگید تا از خجالتیتون دربیام

ایل وو : من نه من اصلا حساب شما رو نمیدونم اصلا نمیدونم چقدر بدهکار بودید

پدر یون هی : ( تعجب ) یعنی چی پس کی پرداخت کرده من باید اون فردو پیدا کنم

ایل وو : بله باید این کارو کنید

پدر یون هی : ببخشید مزاحمت شدم من دیگه برم

ایل وو : یه لحظه میره تو فکر جونگ مین و بهش زنگ میزنه

جونگ مین : بله بفرمایید

ایل وو : سلام اقای پارک ببینم تو بدهی بابای یون هی رو پرداخت کردی ؟!!

جونگ مین سکوت میکنه

ایل وو : الو اقای پارک صدامو میشنوید گفتم ....

جونگ مین : بله شنیدم اره پرداخت کردم نخواستم به خاطر بدهیش دخترشو بدبخت کنه

ایل وو : واقعا از کجا شماره حسابشو میدونستی ؟

جونگ مین : از دخترش پرسیدم چطور مگه ؟

ایل وو : حالا دیگه دخترش شد هیچی فکر کرده من پرداخت کردم اومد پیشم و گفت باید کسی رو که بدهی رو داده رو باید پیدا کنه

جونگ مین : من برم تمرین شرمنده ایل وو

ایل وو : باشه برو من وقتت رو نمیگیرم

ایل وو رفت تو فکر که چه کار کنه به بابای یون هی بگه که بدهیشو کی پرداخت کرده یا نه اگه بگه ممکنه جونگ مین رو اذیت کنه اگه نگه هم که نمیشه به خاطر همین زنگ زد به یون هی تا باهاش مشورت کنه

یون هی : سلام ایل وو خوبی ؟

ایل وو : اره تو خوبی یه سوالی داشتم بابات اومده بود پیش من و گفت که بدهیشو کی داده منم شک کردم شاید جونگ مین داده باشه بهش زنگ زدم گفت اره

یون هی : اره چطور مگه ؟

ایل وو : هیچی فقط اینکه پدرت گفته باید اون کسی که بدهیشو داده رو پیدا کنه

یون هی : نه اگه بگی بابام ممکنه اذیتش کنه من نمیخوام اون اسیب ببینه

ایل وو : چه کار کنم یعنی بگم

یون هی : نمیدونم

ایل وو : پس نمیگم فعلا خداحافظ برم که تو مغازه خیلی کار دارم

یون هی : ببخشید ایل وو از وقتی من از مغازه اومدم بیرون  تو خیلی دست تنها شدی

ایل وو : نه بابا این چه حرفیه خداحافظ یون هی مواظب خودت باش

فردای اون روز بابای یون هی رفت مغازه ی ایل وو

ایل وو : سلام اقای لی بفرمایید

پدر یون هی : ببین پسر من حوصله وقت تلف کردن ندارم همین حالا زود باش بگو تو پرداخت کردی؟

ایل وو : نه باور کنین من پرداخت نکردم

پدر یون هی : پس کی پرداخت کرده ؟

ایل وو سرشو انداخت پایین

پدر یون هی : چرا ساکتی و سرت پایینه مگه من با تو نیستم

ایل وو همین طوری سرش پایین بود که پدر یون هی عصبانی شد و رفت جلو و سر ایل وو رو گرفت بالا

ایل وو که خیلی ترسیده بود از وحشت عرق کرده بود

پدر یون هی : چیه پسر مگه خلاف کردی این طوری عرق کردی تا فردا بهت وقت میدم تا بگی کی پرداخت کرده فهمیدی؟

ایل وو : ب...بله اقای لی

وقتی پدر یون هی رفت ایل  وو زنگ زد به یون هی

ایل وو :ببین یون هی من مجبورم فردا همه چی رو به بابات بگم

یون هی : نه نگو خواهش میکنم بگو که نمیگی...




Do compression socks help with Achilles tendonitis?
شنبه 25 شهریور 1396 09:53 ق.ظ
My partner and I stumbled over here from a different web page
and thought I may as well check things out. I like what I see
so now i'm following you. Look forward to finding out about
your web page again.
Can stretching help you grow taller?
یکشنبه 12 شهریور 1396 10:16 ب.ظ
Good blog you've got here.. It's hard to find excellent writing like yours nowadays.

I really appreciate individuals like you! Take care!!
آنی
شنبه 18 آذر 1391 11:24 ق.ظ
این هم از این قسمت بسی منتظریم تا قسمت بعد
پاسخ yaerain lee : اره باشه ولی انی با نظر سنجی که تو گذاشتی 15 نفر شرکت کردن ولی هیچکی یه نظرم نمیزاره یا از داستانا بدشون مییاد و یا کم لطفی میکنن
آنی
شنبه 18 آذر 1391 11:24 ق.ظ
خب این قسمت کوتاه بود چرا؟!!!!!!!
ولی خوبه دیگه داریم به جاهای خوب خوبش میرسیم انگار به به .........
پاسخ yaerain lee : کوتاه بود شرمنده اخه مریضم حوصله ندارم اینم فقط به خاطر غیبتی که داشتم گذاشتم وگرنه حالم اصلا خوب نیست
آنی
شنبه 18 آذر 1391 11:22 ق.ظ
من میگم این جونگ مین عین /امیتا باچانه حالا بگید نه.... پولو داده بعد خودشم قایمن میکنه چه قدر این بشر متواضعه!!!!!!!!!!
پاسخ yaerain lee : بله کاملا اخلاق اسلامی داره
آنی
شنبه 18 آذر 1391 11:19 ق.ظ
من از قبل خبیث بودم!!!!!!!!!!
پاسخ yaerain lee : اها الان جواب کامنت قبلیتو گرفتم
آنی
شنبه 18 آذر 1391 11:19 ق.ظ
ولی من بخوام عشق یه نفرو امتحان کنم میزنمش!!!!!!!!یه بار یکی رو زمستون پارسال انداختم توی حوض وسط یه میدون نزدیک دانشگاهمون
پاسخ yaerain lee : واقعا بهت نمییاد این طوری باشی (نیشخند )
ANI
شنبه 18 آذر 1391 11:16 ق.ظ
سلامممممممممممممم اخ جوووووووون من برم سراغ داستان الان بسی خوشحالم و ذوق زده داستان به جاهای حساسش رسیده!!!!!!!
پاسخ yaerain lee : سلام انی جونم خوبی برو
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

The theme being used is MihanBlog created by ThemeBox