تبلیغات
داستان - قسمت شانزدهم داستان عشق پاک
می اندیشم زندگی رویاییست و بال و پری دارد به اندازه عشق.

قسمت شانزدهم داستان عشق پاک

نوشته شده توسط:yaerain lee
یکشنبه 12 آذر 1391-02:25 ب.ظ

سلام دوستای گلم خوبید  بفرمایید ادامه داستان رو بخونید امیدوارم داستان یادتون

نرفته باشه

 

ایل وو : سلام جونگ مین تو کجایی هان یون هی حالش خوبه ؟

یون هی : کیه ؟

جونگ مین : سلام ایل وو اره خوبه تو چطوری چرا سراغشو میگیری ناسلامتی زن منه ها

ایل وو : بله میدونم اقای خوش غیرت باباش نگرانشه

یون هی : چی میگه ؟

جونگ مین : باباش نگرانشه مگه واسش مهمه یون هی با من باشه یا با اقای کیم

ایل وو : چطور مگه ؟خب هر چی باشه باباشه

جونگ مین : بله باباشه بهش بگو بدهیشو واریز کردم نمی خواد دیگه جوش بدهیشو بزنه

ایل وو : واقعا بدهیشو دادی؟!! ولی دخترشو وردار بیار این طوری که ادم به عشقش نمیرسه

جونگ مین : نمیرسه پس چه طوری میرسه ها به نظرت برم پیشش بگم یون هی رو بده به من میده؟

ایل وو: اره باید قانونی وارد شد این چه کاریه من به باباش قول دادم یون هی رو پیدا کنم ببرم پیشش

جونگ مین : اوکی امروز غروب میرم پیش باباش خداحافظ ایل وو

یون هی : نه اگه برم پیش بابام دیگه نمیزاره بیام پیشت بابت این یه روزم تنبیهم میکنه

جونگ مین : نه غصه نخور ایل وو راست میگه باید بریم

بعد از ظهر جونگ مین یون هی رو میبره خونشون

جونگ مین در زد و بابای یون هی در رو باز کرد

جونگ مین با لبخند ملیحی به پدر یون هی سلام کرد

پدر یون هی که خیلی عصبانی بود به جای اینکه سلام جونگ مینو جواب بده میزنه زیر گوش جونگ مین

یون هی: پدر اون تقصیری نداره لطفامنو بزنید

جونگ مین با دستش رو صورتش رو گرفت و گفت اقای لی براتون توضیح میدم

یون هی رو به جونگ مین کرد و گفت بزار ببینم صورتت چی شده یون هی  تا مییاد دست جونگ مین رو از روی صورتش پدرش دستش رو میگیره و میبره تو خونه و در رو به روی جونگ مین میبنده

جونگ مین مرتب در میزنه و میگه بزارید براتون تو ضیح بدم اقای لی

بابای یون هی میره تو بالکن و میگه چی رو میخوای توضیح بدی دخترمو روز عروسیش دزدیدی و بردی حالا میخوای توضیح بدی برو نمیخوام ببینمت

یون هی : پدر او تقصیری نداره من باعث همه ی این مشکلات شدم

جونگ مین : داد زد و گفت باشه اقای لی هر کاری میخواید با من کنید اصلا بیایید پایین و منو بزنید ولی خواهشا به یون هی کاری نداشته باشید

پدر یون هی : اون دیگه به خودم مربوطه میشه بری دیگه لطفا دیگه در نزن چون دیگه نمییام وایسم و باهات حرف بزنم

جونگ مین : باشه فقط قول بدین به یون هی کاری نداشته باشین

جونگ مین وقتی اینو گفت پدر یون هی در بالکن رو محکم بست و رفت

جونگ مین هم رفت یون هی داشت از پشت پنجره اتاقش دور شدن جونگ مینو میدید و گریه میکرد

جونگ مین که خیلی ناراحت بود اصلا حواسش نبود که یکهو با یائه رین برخورد کرد

یائه رین : سلام اقای پارک

جونگ مین : سلام

یائه رین : چرا ناراحتید چرا صورتتون قرمزه چیزی شده

جونگ مین لبخند میزنه و میگه نه چیزی نیست راستی یائه رین تمرینت چی شده اجرا کردیش

یائه رین : نه منتظر شدم خودتون بیایید

جونگ مین : ممنونم حالا دیگه فکر کنم خیلی دیر شده سریع برو تمرین کن میخوام همین روزها اجراش کنی

یائه رین : اره چه عالی راستی اقای پارک یون هی کجاست؟

جونگ مین کل ماجرا رو برای یائه رین تعریف کرد

یائه رین : خب حالا چی میشه یعنی رابطتون بهم خورد

جونگ مین : یائه رین من یون هی رو دوست دارم ولی نمی خوام به خاطر من پدرش اونو از ازادی که داره محروم کنه ترجیح میدم به خاطر اون بکشم کنار و اون بتونه اون طور که پدرش میخواد زندگی کنه

یائه رین : ولی اقای پارک پدرش زور میگه و بیشتر اوقات به بهانه های مختلف اونو زندونی میکنه

جونگ مین : اره میدونم شاید پدر اون درست میگه شاید حق با اونه یون هی با من خوشبخت نمیشه تموم این ها نتایجی بود که تو همین 10 دقیقه پیش بهشون رسیدم زندگی من همش تو سفره یون هی اینجوری اواره میشه ولی همیشه تو قلبم میمونه

یائه رین : اینجوری نگید دلم میگیره منو و ایل وو خیلی تلاش کردیم شما به هم برسید ایل وو حق داشت

جونگ مین : حق داشت چرا ؟

یائه رین : وقتی من تلاش میکردم به شما اطلاع بدم که یون هی داره با اقای کیم ازدواج میکنه و شما جوابی به ما نمیدادی ایل وو گفت شما دو تا واسه هم نیستید

جونگ مین که اشک تو چشماش حلقه زده بود گفت اره حق با ایل ووئه راستی من دیگه برم کلی کار دارم خوشحال شدم که دیدمت فردا بیا واسه تمرین تو همین هفته اجرا کن

یائه رین : باشه حتما خداحافظ تا فردا

جونگ مین وقتی یائه رین رفت میره روی یکی از صندلی های کنار خیابون میشینه و به یون هی فکر میکنه به اینکه قرار بود واسش ناهار درست کنه اما نشد و به همه ی قولهایی که به هم داده بودن

یون هی هم تو خونه یه گوشه زانو هاشو بغل کرده بود و همش به جونگ مین فکر میکرد و گریه میکرد و به خودش میگفت نه یون هی تو نباید بزاری پدرت دوباره عصبانی بشه و جونگ مین رو بزنه نه اگه دوستش دارم نباید بزارم کسی به او اسیب بزنه نه یون هی تو باید جونگ مینو فراموش کنی ولی یون هی مرتب گریه میکرد و نمیتونست خاطراتی که با جونگ مین داشت رو فراموش کنه و به خودش میگفت نه نمیتونم فراموشش کنم

فردا صبح یائه رین با خوشحالی تموم از خونه میزنه بیرون و میره واسه تمرین تو سالن تمرین جونگ مین رو میببینه و با خوشحالی میره پیشش و اهنگشو اجرا میکنه

جونگ مین : عالی بود

یائه رین : ممنونم ولی شما امروز از اول تا اخر ناراحت بودید اصلا مثل همیشه لیخند نمیزنید چرا ؟ اها چقدر گیجم حتما به خاطر یون هییه

جونگ مین سکوت کرد و بعد چند دقیقه گفت خب اگه همین طوری اجرا کنی واسه همین هفته میتونی بری واسه اجرای کنسرت من الان خیلی کار دارم فعلا

یائه رین که خیلی خوشحال بود زنگ زد به یون هی تا براش تعریف کنه که قراره همین هفته کنسرت بده

یون هی : بله بفرمایید

یائه رین : سلام یون هی کجایی تو چند روزه غیبت زده

یون هی : سلام تو کجایی دلم برات تنگ شده

یائه رین : منم دلم برات تنگ شده دوست دارم ببینمت بیا مغازه ی ایل وو شاید امروز غروب بیام اونجا

یون هی : نه من نمیتونم بیام

یائه رین : اها طبق معمول حتما بابات نمیزاره بیای بیرون

یون هی : اره ولی خب تو بیا خونمون

یائه رین : باشه الان مییام پیشت

یون هی پا شد و اتاقشو مرتب کرد تا یائه رین بیاد / نیم ساعت بعد یائه رین اومد خونه ی یون هی

یون هی با خوشحالی در رو باز کرد و یائه رین رو بغل کرد

یائه رین : سلام یون هی جونم خوبی

یون هی : سلام عزیزم بیا بریم اتاقم اونجا راحت تری

یائه رین میره تو اتاق یون هی و رو تختش میشینه و یون هی هم میره اشپزخونه تا برای یائه رین میوه بیاره

یائه رین هم یه گشتی تو اتاق یون هی زد و یکدفعه پشت کمد یه گردنبند پیدا میکنه

وقتی یون هی با یه ظرف میوه اومد تو اتاق

یائه رین : ببینم یون هی این گردنبند مال توئه من تا حالا گردنت ندیدم

یون هی یه نگاهی به گردنبند میکنه و سکوت میکنه

یائه رین : چیه یون هی چرا هیچی نمیگی ؟

یون هی : بیا میوه بخوریم

یائه رین : چرا بحثو عوض می کنی ؟!! چرا این قدر ناراحت شدی ؟ باشه پس بزار منم بحث رو عوض کنم اخر این هفته اجرا دارم

یون هی : اجرا داری ؟

یائه رین : دوباره رفتی تو یه حال و هوای دیگه ها مگه نمیدونی من تمرینام داره تموم میشه دارم واسه اجرا اهنگم اماده میشم قراره جونگ مین کمکم کنه

یون هی : جونگ مین ؟

یائه رین : چیه امروز حالت خوب نیست ؟بگو چته ؟

 




Why do they call it the Achilles heel?
سه شنبه 28 شهریور 1396 05:52 ق.ظ
I know this if off topic but I'm looking into starting
my own weblog and was curious what all is needed to
get set up? I'm assuming having a blog like yours would
cost a pretty penny? I'm not very internet savvy so I'm
not 100% sure. Any tips or advice would be greatly appreciated.

Thank you
Can you lose weight by doing yoga?
یکشنبه 12 شهریور 1396 09:24 ب.ظ
You actually make it seem so easy with your presentation but I
find this matter to be actually something that I think I would
never understand. It seems too complicated and extremely broad for me.
I am looking forward for your next post, I will try to get the hang of
it!
Anton
دوشنبه 9 مرداد 1396 10:08 ب.ظ
Thanks designed for sharing such a fastidious
opinion, article is pleasant, thats why i have read it entirely
Myrtis
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 03:55 ق.ظ
With havin so much written content do you ever run into any problems of
plagorism or copyright infringement? My website has a lot of
exclusive content I've either created myself or outsourced but it appears
a lot of it is popping it up all over the internet without my agreement.
Do you know any techniques to help protect against content from
being stolen? I'd truly appreciate it.
BHW
جمعه 25 فروردین 1396 09:39 ق.ظ
Howdy! I know this is kinda off topic but I was wondering if
you knew where I could find a captcha plugin for my comment form?
I'm using the same blog platform as yours and I'm having trouble finding one?

Thanks a lot!
آنی
چهارشنبه 15 آذر 1391 01:33 ب.ظ
هه سلام نه من درس ندارم کلاسام تموم شدن فعلا خوشحال میزنم!!!!!!به به قالبمون چه خوشگله دستت درد نکنه آجی جونم میمیرم واسش صورتیه
پاسخ yaerain lee : سلام اجی خوشبحالت کلاسات تموم شده منم به خاطر الودگی هوا تعطیلم خواهش میکنم خوشگلی از خودته
انی
دوشنبه 13 آذر 1391 10:46 ق.ظ
هی دنیا..................
تخخخخخخخ منو باش چه جو گیر شدم رفتم تو فاز ناراحتی ولی جون آنی زود به زود بقسیه اشو بذار که من تنا مدتی خونه نشین شدم بیکار نمونم!!!!!!!
پاسخ yaerain lee : چشم خوش به حالت مگه درس نداری تو
انی
دوشنبه 13 آذر 1391 10:42 ق.ظ
جونگ مین آمیتا پاچان بوده باباش نمیدونسته !!!!!!!
اینو قبلا هم گفتم جمله اش واسم آشنا بود.......
پاسخ yaerain lee : جونگ مینه دیگه کاریش نمیشه کرد
انی
دوشنبه 13 آذر 1391 10:41 ق.ظ
این باباشم عجب عقده ایه ها...............
بچه رو چرا میزنی گناه داره خب بیا منم بزن دیگه!!!!!!!!!!!
نه دیگه به هر حال پدره و حق داره اینطوری عصبانی باشه
پاسخ yaerain lee : اره دیگه دخترشو دزدیده خب چه کار باید کنه؟
انی
دوشنبه 13 آذر 1391 10:39 ق.ظ
جونگ مین بسی قاط میزند!!!!!آخه این چه مدل زن گرفتنه خب باید از باباشم اجازه بگیری خب!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
پاسخ yaerain lee : نیشخند
انی
دوشنبه 13 آذر 1391 10:33 ق.ظ
بپرم ادامه که بسی تو کف بودم!!!!!!!
پاسخ yaerain lee : اره برو
Ani
دوشنبه 13 آذر 1391 10:32 ق.ظ
تعارف که نداریم من داشت یادم میرفت
سلامممممممممممممممم آجی گلم دلم واست یه ریه شده بود کجا بودی ؟
پاسخ yaerain lee : سلام انی جونم خوبی اره واقعا خودمم داشت یادم میرفت شرمنده منم دلم واست خیلی تنگ شده بود اجی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

The theme being used is MihanBlog created by ThemeBox