می اندیشم زندگی رویاییست و بال و پری دارد به اندازه عشق.

قسمت اول داستان عشق پاک

نوشته شده توسط:yaerain lee
سه شنبه 7 شهریور 1391-06:28 ب.ظ

می اندیشم زندگی رویاییست و بال و پری دارد به اندازه عشق.


بیاندیش که اندازه عشق در زندگیت چقدر است؟


آثار عشق در کجای زندگیت است؟



دلم به حال عشق می سوزد


چرا سالهاست کسی را عاشق ندیده ام ؟


مگر نمی دانیم برای هر کاری عشق لازم است

 

اجی ها  سلام  خوبید برای خوندن قسمت اول داستان عشق پاک برید ادامه مطلب

یون هی یه روز خیلی ناامید بود می ره پیش دوستش ایل وو

ایل وو: چی شده یون هی چرا اینقدر ناراحتی ؟

یون هی : نمیدونم! چه کار کنم اگر بدهی پدرم رو ندیم اون رو میندازن زندون

ایل وو : بیا اینجا و تو این مغازه کار کن همین جایی که منم دارم کارمی کنم اینجا

افراد ثروتمند و خوبی مییان و شاید بتونیم با هم کمک جمع کنیم .

یون هی از خوشحالی اشک توی چشماش جمع میشه و از ایل وو تشکر می کنه و

میره خونه .

پدر یون هی : یون هی کجا بودی معلومه این چند هفته داری چه کار می کنی

معلمت از مدرسه زنگ زده بود و خیلی ناراحت بود.

یون هی : پدر‌ من باید برم سرکار تا بتونیم بدهیتو بدیم .

پدر یون هی : نه دخترم تو باید درست رو بخونی .

مادر یون هی : سلام من اومدم بیا یون هی این نودل ها رو آماده کن  که من خیلی

گرسنه ام بدو دختر.

یون هی سریع میره غذا رو آماده می کنه و به مادرش می گه که از فردا میره سرکار

فردا صبح یون هی می ره پیش ایل وو

یون هی : سلام کسی تو مغازه نیست

ایل وو یکدفعه مییاد تو مغازه

ایل وو : سلام یون هی خوب شد که اومدی امروز خیلی کار داریم برو تو آشپزخونه

یون هی داشت نودل ها رو آماده می کرد که یکدفعه یکی رو می بینه که خیلی شاد

اومد تو مغازه

یون هی با دیدن اون خیلی ذوق زده میشه

یون هی : (با نکلت زبان) سلام بفرمایید خوش امدید

جونگ مین ( با لبخند ) سلام خانم میشه یه نوشیدنی بیاری

یون هی : البته

یون هی میره پیش ایل وو

یون هی : ایل وو چه کار کنم من بلد نیستم نوشیدنی صرف کنم

ایل وو : نگران نباش خودم کمکت می کنم

ایل وو با یه شیشه نوشیدنی میره کنار میز جونگ مین

جونگ مین : پس اون دختر کجا رفت من از او خواستم برام نوشیدنی بیاره

ایل وو : اوه شمایید آقای جونگ مین شرمنده خیلی خوشحالم که شمارو می بینم

 یون هی بیا اینجا

یون هی : ایل وو من رو صدا کردی ؟

ایل وو: بیا جلو تا بهت یاد بدم !

یون هی خیلی خجالت می کشید ولی وقتی میره جلوی میز جونگ مین احساس

ارامش می کنه و استرسش کم میشه چون جونگ مین لبخند ملیحی میزد

جونگ مین بعد خوردن نوشیدنی پول رو به یون هی می ده و میره

یون هی : چه احساس خوبی دارم احساس می کنم اون یه فرشته بود وای خدای

من

ایل وو : یون هی آقای پارک خیلی خوب و مهربونه

یون هی تو این فکر بود که یکهو یادش افتاد که باید زود بره خونه

یون هی : ساعت چنده ؟من باید برم .

ایل وو : چرا

یون هی : من باید برم خونه غذا رو آماده کنم مامانم مییاد خیلی خسته است کار اون

 از کار من توی این مغازه سختتره

ایل وو : باشه برو فردا صبح زودتر بیا

یون هی : باشه خداحافظ ایل وو

یون هی در کل راه تو فکر جونگ مین بود و حس آرامشی درونش احساس می کرد

انگار تمام مشکلاتش به ظاهر حل شده بود .

یون هی رسید  دم در خونه اون اونقدر غرق تو افکار و احساساتش شده بود که

دوست صمیمی اش رو ندید

یائه رین : سلام یو ن هی ! دختر کجایی ؟

یون هی سرش رو میگیره بالا یه دفعه یائه رینو میبینه .........

 

 خب قسمت اول تمومید

 

 





The theme being used is MihanBlog created by ThemeBox
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic