تبلیغات
داستان - قسمت چهاردهم داستان عشق پاک
می اندیشم زندگی رویاییست و بال و پری دارد به اندازه عشق.

قسمت چهاردهم داستان عشق پاک

نوشته شده توسط:yaerain lee
یکشنبه 21 آبان 1391-04:05 ب.ظ

سلام دوستای گلم بفرمایید ادامه داستان واقعا شرمنده که منتظرتون گذاشتم ولی واقعا وقتم تنگه حالا

بفرمایید امیدوارم خوشتون بیاد

جونگ مین ساکشو برداشت و دویید سمت باجه تا بلیتشو نشون بده و بره که گفتن هواپیما پرواز کرد

جونگ مین : نه ! پس من چه کار کنم همش تقصیر خانم میزاکی بود

خانم منشی باجه : اقای پارک ما یه پرواز دیگه هم داریم که 4-5 ساعت دیگس میتونید با اون برید

جونگ مین : 4-5 ساعت دیگه خانم نمیدونم فعلا برام یه بلیت رزرو کنید ممنون میشم

جونگ مین زیر لب غرغر میکرد که دوباره خانم میزاکی رو دید که داشت بهش لبخند میزد

جونگ مین هم که لجش گرفته بود میره تو محوطه ی اطراف فرودگاه تا قدم بزنه

خانم میزاکی هم دنبالش میره

خانم میزاکی : چی شد نمیری کره

جونگ مین : خانم میزاکی شما از من چی میخوایید چرا این قدر حرف زدی که هواپیمام بره

خانم میزاکی : اخه گفتی برا ازدواج میری حالا این دختر که این قدر دوستش داری بازیگره یا خواننده شایدم مدله ها

جونگ مین : هیچ کدوم

خانم میزاکی : چطور هیچ کدوم یعنی تو که یه ستاره ای داری با کسی ازدواج میکنی که نه بازیگره مثل من نه خواننده و حتی مدلم نیست

جونگ مین : این چیزها واسم مهم نیست حالا میزاری برم استراحت کنم 4 ساعت دیگه باید برم

خانم میزاکی : نه بگو دیگه چرا دوستش داری خوشگله شاید خوشگلم نیست ها

جونگ مین : اره خوشگله حالا میزاری برم

خانم میزاکی : پس به خاطر خوشگلیش عاشقش شدی ؟ خب منم خوشگلم

جونگ مین : من میرم کافی شاپ

خانم میزاکی : خیلی منو میپیچونی ها منم باهات مییام

جونگ مین میره رو یه صندلی میشینه خانم میزاکی هم مییاد کنارش میشینه

جونگ مین : ببین خانم میزاکی من نمیدونم واسه شما چی مهمه ولی واسه من اون چیزهایی که واسه تو مهمه مهم نیست

خانم میزاکی : واسه من پول شهرت خوشگلی مهمه واسه چی برای تو مهم نیست یعنی دختری رو دوست داری که اینها رو نداره

جونگ مین که داشت نوشیدنیش رو میخورد گفت اره حق با توئه حالا میزاری برم دوست دارم چند ساعتی تنها باشم

خانم میزاکی : تنها واسه چی میخوای به عشقت فکر کنی

جونگ مین : اره میشه ولم کنی کلافم از دستتون

خانم میزاکی : اره لیاقتت همونه همون بی پول و بی شهرت اصلا مطمئنم که خوشگلم نیست

جونگ مین : اره خداحافظ خانم

جونگ مین میره تو پارک و قدم میزنه و یه دختر و پسر رو میبینه که دختره خیلی شبیه یون هی بود یکهو میره تو فکر یون هی و میگه یون هی تا 3 ساعت دیگه کره ام نگران نباش

جونگ مین میره فرودگاه و همونجا منتظر میشه تا نوبت پروازش بشه

اقای کیم میره خونه ی یون هی و اونو میبره ارایشگاه

یائه رین هم زنگ میزنه به یون هی

یائه رین : سلام یون هی الان کجایی ؟

یون هی : ( با ناراحتی ) اقای کیم اومده منو ببره ارایشگاه

یائه رین : دقیقا تا ساعت چند اونجایی ؟

یون هی : یعنی چی ساعت 6 عروسی شروع میشه بیا یائه رین به ایل وو هم بگو بیاد

یائه رین : واسه چی راضی شدی یون هی چرا مگه تو جونگ مینو دوست نداری

یون هی : ایل وو همه چی رو بهت گفته اینو گفته که چاره ای نداشتم بابام رو میندازن زندون چقدر باید صبر کنم اصلا واسه چی صبر کنم

یائه رین با ناراحتی از یون هی خداحافظی کرد و رفت پیش ایل وو

یائه رین : ایل وو بیچاره شدیم ببینم جونگ مین با تو تماس نگرفت نکنه کارش درست نشده الان اقای کیم یون هی رو برد ارایشگاه

ایل وو : نه تماس نگرفت هی من به تو میگم بیخیال شو قسمت نیست این دو تا به هم برسن تو میگی میرسن برو اماده شو نمی خوای بری عروسی دوستت مگه ؟

یائه رین : چی داری میگی من نمیخوام یون هی با اون مردیکه ازدواج کنه

ایل وو : میبینی که از دست ما کاری برنمییاد تو هم به جای حرف زدن زیادی برو اماده شو که با هم بریم

تو ارایشگاه اقای کیم هی سفارش یون هی رو به ارایشگر میکنه

اقای کیم : خانم ارایشگر لطفا یون هی رو اذیت نکنی ها اون خوشگله زیاد لازم نداره ارایش کنه

خانم ارایشگر : بله اقا شما بفرمایید برید 2 ساعت دیگه بیایید دنبالش / ببینم دخترم دوست داری مدل موهات چه جوری باشه فکر کنم مدل گل خیلی بهت بیاد

تو فرودگاه

جونگ مین وقتی از هواپیما پیاده میشه سریع یه ماشین میگیره و میره مغازه ی ایل وو اما ایل وو تو مغازش نبود

جونگ مین : وای عجب روزی داشتم همش کارام به بن بست میخوره ساعت 5 ئه چه کار کنم فقط 1 ساعت وقت دارم

جونگ مین یادش اومد که ایل وو گفته بود عروسی تو تالار بزرگ شهره و با خودش میگه از اینجا تا تالار بزرگ شهر نیم ساعت راهه اونم با ماشین باید سریع برم ماشین بگیرم

جونگ مین هر چی به ساعتش نگاه مکنه و جلوی هر ماشینی رو میگیره هیچ ماشینی براش نگه نمیداره

جونگ مین : کاش میرفتم ماشین خودمو برمیداشتم ولی الان دیگه خیلی دیره

یون هی تو ارایشگاه خیلی ناراحت بود

خانم ارایشگر : خوب ارایشت تموم شد حالا برو لباستو بپوش

یون هی میره لباسشو میپوشه

خانم ارایشگر : چقدر ناز شدی حیفه تو که زن اون مرد پیر شدی چرا قبول کردی زن اون شی ؟

یون هی سرشو انداخت پایین و اشک تو چشماش جمع شد و چیزی نگفت

خانم ارایشگر: باشه نگو گریه نکن ارایشت خراب میشه برو اونجا بشین تا شوهرت بیاد دنبالت

یون هی رفت یه گوشه نشست و به یاد خاطراتش با جونگ مین افتاد که یکدفعه صدایی شنید

اقا شما نمیتونید بیایید داخل اینجا ارایشگاهه بیرون وایستید تا خانمتون بیاد

نه خانم بزارید برم تو خواهش میکنم اخه نمیدونم زنم اینجاست یا نه

خانم : یعنی چی اقا نمیدونی اینجاست یا نه خواهش میکنم بیرون وایستید

یون هی که تعجب کرده بود از در ارایشگاه اومد بیرون

خانم ارایشگر : نرو دخترم کجا

یون هی وقتی از در بیرون رفت دید یه خانمی جلوی یه اقایی رو گرفته یون هی سعی کرد ببینه که اون کیه اون جونگ مینه

یون هی تعجب میکنه چشماشو با دستش می ماله تا ببینه درست میبینه یا نه اره اون جونگ مین بود

یون هی میره جلو : بس کنید خانم

خانم : چی ؟!!

جونگ مین : یون هی خودتی چقدر خوشگل شدی باورم نمیشه خود خودتی

یون هی اشک تو چشماش جمع شد نمیدونست چی بگه

جونگ مین : بدو یون هی باید بریم باید قبل از اینکه اون اقا بیاد دنبالت بریم

جونگ مین دست یون هی رو میگیره و میدوئه

یون هی : چه کار میکنی اقای پارک منو کجا میبری ؟!!

جونگ مین : بزار دور شیم از اینجا فقط دنبالم بیا

یون هی : اخه لباسم به پام گیر کرده نمیتونم بدوام

جونگ مین : بیا این ماشین رو سوار شیم /اقا لطفا مارو ببرید پارک این چون

جونگ مین و یون هی سوار ماشین شدن

یون هی فقط به جونگ مین نگاه میکرد

جونگ مین :چیه چرا این جوری نگام میکنی

یون هی : هیچی

جونگ مین : دیگه داریم میرسیم اقا همین جا مارو پیاده کن بفرمایید اینم کرایتون

یون هی : ولی من با این لباس

جونگ مین : عیب نداره

جونگ مین و یون هی از ماشین پیاده شدن جونگ مین دست یون هی رو میگیره

یون هی تعجب میکنه و به دست خودش و جونگ مین نگاه میکنه

جونگ مین یه لبخند ملیحی به یون هی زد و گفت : چی شده چرا تعجب کرد ببینم من یه گردنبند و یه نامه داده بودم ایل وو بهت

داد؟

یون هی : اره بهم داد وقتی اونها رو دیدم امیدوار شدم که شما هم منو دوست داری ولی هر چی تلاش کردم به شما ایمیل بزنم

نتونستم جوابی از شما بگیرم

جونگ مین : شرمنده من کارم زیاد بود ایمیلاتو ندیدم واقعا داشتی عروسی میکردی ؟ من خنگ رو بگو معلومه با این لباس داشتی

عروسی میکردی

یون هی : خب چه کار میکردم بابام رو میبردن زندون

جونگ مین : نه ناراحت نباش من نمیزارم این اتفاق بیفته

یون هی : شما بابای منو نمیشناسید

جونگ مین : بی خیال چرا بهم نگفتی دوستم داری

یون هی : اخه خیلی ها شما رو دوست دارن شما چرا رفتید ژاپن؟

جونگ مین : من یه روزی که نیومدی سر تمرین و همه چی رو به یائه رین گفتی ناامید شدم که بهت بگم دوستت دارم

یون هی : واقعا؟!!

جونگ مین : یون هی چرا اسمم رو صدا نمیکنی از وقتی هم دیگر رو دیدم همش میگی اقای پارک

یون هی : اخه دیگه لزومی نداره من دیگه باید برم اگه بابام بفهمه من تو تالار نیستم منو میکشه

جونگ مین : بری واسه چی بری من با بدبختی از ژاپن اومدم با بدبختی از کارگردان فیلمم اجازه گرفتم با بدبختی از دست خانم

میزاکی در رفتم با بدبختی تاکسی گرفتم به همین راحتی تو میگی میخوای بری

یون هی : اقای پارک نمیخوام تو دردسر بیوفتی اگه دوستت دارم اگه عاشقتم باید بزارم بری سراغ کارات نباید شما رو درگیر

مشکلاتم کنم

جونگ مین : چرا چرت میگی یون هی من تو رو تو بدبختی هات ول کنم بری

یون هی : پس شما نمیخوایید بزارید من برم اصلا میدونید چیه بزارید یه چی بگم که خیالتون راحت شه من دوستتون داشتم این

مال قبلا هست نه الان

جونگ مین : چی داری میگی

یون هی میزنه زیر گریه

جونگ مین اونو بغل میکنه و میگه چیه یون هی از چی میترسی که اینها رو میگی گفتم که تا اخرش باهاتم

یون هی : همین که گفتم من دیگه شما رو دوست ندارم

جونگ مین : میدونم سختی زیاد کشیدی میدونم چند ماه منتظرم موندی ولی من همه رو جبران میکنم بهم فرصت بده

یون هی : خواهش میکنم اقای پارک بزارید برم

یون هی خودشو از بغل جونگ مین بیرون مییاره و میدوئه سمت تاکسی جونگ مین هم دنبالش رفت و مرتب صداش میزد

ولی ................

 

 




How can you heal an Achilles tendonitis fast?
شنبه 25 شهریور 1396 11:35 ب.ظ
An interesting discussion is definitely worth comment.

I believe that you need to write more about this subject
matter, it might not be a taboo subject but generally people do not discuss such issues.
To the next! Kind regards!!
foot pain
سه شنبه 14 شهریور 1396 06:09 ب.ظ
I think the admin of this site is truly working hard
for his web page, for the reason that here every material is quality based data.
How do you grow?
یکشنبه 12 شهریور 1396 11:27 ب.ظ
Ahaa, its nice discussion about this article at this place at this webpage,
I have read all that, so now me also commenting here.
Noemi
یکشنبه 24 اردیبهشت 1396 12:00 ق.ظ
If you wish for to improve your familiarity just keep visiting
this website and be updated with the most recent news posted here.
ani
چهارشنبه 24 آبان 1391 08:10 ب.ظ
الان این قسمتو خوندم یا نه ؟؟؟؟؟/
نه برم بخونم
پاسخ yaerain lee : سلام انی جونم خوبی اجی برو بخون برو
آنا
دوشنبه 22 آبان 1391 09:37 ب.ظ
ممنون از وب خیلی قشنگت
هم خودتو دوست دارم هم داستانتو هم وبتو فقط تروخدا من طاقت ندارم زود به زود آپ کن عزیزم
پاسخ yaerain lee : سلام عزیزم خیلی ممنون گلم منم دوستت دارم نظر لطفته چشم گلکم بوووووووووووووووس
aysa
یکشنبه 21 آبان 1391 07:06 ب.ظ
بائه رین من با اصرار انی جان برگشتممممم...
ولی خوب میخواستم تصمیموبگیرممم ولی آنی نذاشت این کاروکنممم گفت:اینجاتوفکرماباش فکرکسایی که دوست دارن اخه ایسان هم باهام قهرکرده بود بازدید وبمم پایین اومده بود...
ولی الان بازدید خوفه من راضیممم...
ممنون که همه ی شماها حمایتم کردین...
من واقعاااادوستون دارممممممممممم...
پاسخ yaerain lee : افرین کار خوبی کردی عسلم نه واقعا کار خوبی کردی نرفتی واسه چی اخه میخواستی بری ایسان هم باهات قهر نیست
خب خدا رو شکر که بازدیدت خوبه
خواهش میکنم خب هممون باید همدیگرو حمایت کنیم دیگه عزیزم
منم دوستت دارم
یکشنبه 21 آبان 1391 07:01 ب.ظ
ایولا هرررررقفسمتــــــــــــــــ دارههه بهتر میشههه عشجمم....
خوب ازخودت بفو؟؟این طرفا؟>؟چیکارمیکنی>؟؟؟
درجساچجوری پیچ میره؟؟؟
خوف خوف الهی فدات شم من اجی بائهه رین
kis kis kis kisssssssss kisssssssssssss
پاسخ yaerain lee : راست میگی ممنون
از خودم چی بگم بدک نیست الحمدلله
قربونت برم عزیزم بووووووووووووووووس بغل
aysa
یکشنبه 21 آبان 1391 06:59 ب.ظ
سلاممممممممممم ایوللللللللل اوللللللللل شدممممممممممممممم...
پاسخ yaerain lee : سلام عزیزم افرین اولللللللللللل شدی یادته تابستون همش اول بودی یادش بخیر ایسا
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

The theme being used is MihanBlog created by ThemeBox