تبلیغات
داستان - قسمت سیزدهم داستان عشق پاک
می اندیشم زندگی رویاییست و بال و پری دارد به اندازه عشق.

قسمت سیزدهم داستان عشق پاک

نوشته شده توسط:yaerain lee
یکشنبه 14 آبان 1391-02:48 ب.ظ

سلام دوستای گلم بفرمایید ادامه داستان 

 

ایل وو : بله اقای پارک

جونگ مین : ایل وو یون هی منو دوست داره ؟؟؟

ایل وو : دوستتون داره کاش دوستت داشت اون عاشقته

جونگ مین : واقعا از کی بهت گفته

ایل وو : از همون روز اول

جونگ مین : چه قدر متین بود اون اصلا به من نشون نداد که دوستم داره

ایل وو : اره یون هی ادم ساکتیه سخت میشه فهمید تو دلش چیه

جونگ مین : حالا عروسیش کیه ؟

ایل وو : چه فرقی داره تو که ژاپنی کار داری همه چی خیلی دیر شده فکر نکنم بشه کاری کرد

جونگ مین : چی داری میگی تو بهم بگو تا کی وقت دارم

ایل وو : پس فردا

جونگ مین : وای من چه جوری باید خودمو برسونم ببینم ایل وو تو کاری نمیتونی کنی که عروسیش عقب بیفته

ایل وو : نه چه خواهشی میکنید ها من چه جوری من از باباش وحشت دارم

جونگ مین : پس من باید خودمو برسونم ساعت چند عرویسشه و کجاست

ایل وو : ساعت 6 احتمالا چند ساعت قبلش برن تالار همونجا ارایشگاهم داره

جونگ مین : من باید کارام رو ردیف کنم فعلا خداحافظ

اون روز غروب اقای کیم قرار بود یون هی رو ببره خونش تا همه ی امکاناتی که برایش اماده کرده بود رو بهش بده

اقای کیم : یون هی بیا بریم امروز هم خونمونو ببینیم هم بریم کافی شاپ ولی این دفعه دیگه از دستم فرار نکن

وقتی میرسن خونه ی جدید اقای کیم : برو تو یون هی

یون هی در رو وا کرد وقتی رفت تو دید یه خونه ی خیلی بزرگ وسط یه باغ که تو اون باغ انواع درخت میوه بود و امکانات زیادی داشت اما یون هی از دیدن اونها خوشحال نشد

اقای کیم : چی شده چرا ناراحتی این همه امکانات برات اماده کردم تازه خدمتکارم داری قرار نیست تو خونه ی من کار کنی

یون هی که اشک تو چشماش جمع شده بود به زور یه لبخند زد

اقای کیم: یون هی چرا باهام حرف نمیزنی یعنی من و تو عروسی کنیم تو میخوای همین طوری باشی

یون هی روشو میکنه اون ور و هیچی نمیگه

اقای کیم صورت یون هی رو میگیره تو دستاش و میگه به چشمام نگاه کن

یون هی سعی کرد هیچ نگاهی به صورت اقای کیم نندازه خواست بزور صورتشو از تو دستای اقای کیم بیرون بیاره ولی اقای کیم اونو بغل کرد

اقای کیم : یون هی من تو رو دوست دارم چرا باهام اینطوری رفتار میکنی من تا حالا عاشق نشدم به خاطر اینه که تا این سن ازدواج نکردم میدونی اگر من ازدواج کرده بودم بچه هام هم سن تو بودن ولی وقتی تو رو دیدم عاشقت شدم میخوام باهم خوشبخت باشیم

یون هی که سعی میکرد خودشو از تو بغل اقای کیم بیرون بیاره و فقط اشک میریخت ا

اقای کیم : باشه هر جور راحتی

اقای کیم یون هی رو ول کرد یون هی هم کیفشو برمیداره و میگه من میخوام برم خونه

اقای کیم : باشه میرسونمت برو سوار ماشین شو

جونگ مین تو ژاپن داشت کاراشو ردیف میکرد تا بتونه با اولین هواپیما برگرده کره

جونگ مین زنگ میزنه به کارگردان فیلمش

جونگ مین : سلام اقای زاکی

اقای زاکی : بفرمایید اقای پارک این وقته شب چرا زنگ میزنی برو استراحت کن فردا باید بریم سر ضبط

جونگ مین : اقای زاکی من برام یه کار خیلی مهم پیش اومده باید برم کره

اقای زاکی : چی بری کره نمیشه ضیط رو تعطیل کنیم

جونگ مین : خواهش میکنم بحث خونوادگی در میونه

اقای زاکی : حالا ببینم چی میشه

فردا جونگ مین میره سرصحنه تا کارگردانو از نزدیک ببینه و بهش بگه باید با اولین هواپیما برگرده کره

اقای زاکی : امروز باید کار کنی فردا شاید بتونی بری

جونگ مین : پس من برا فردا بلیت میگیرم خواهشا زیر حرفتون نزنین

جونگ مین اون روز همش تو فکر یون هی بود و نمیتونست خوب بازی کنه چند بار کارگردان بهش تذکر داد که چرا حواست نیست جونگ مین هم یه پی معذرت خواهی میکرد

کارگردان اخر کار به جونگ مین گفت که امروز اصلا خوب بازن نکردی چته ها ؟

جونگ مین : ببخشید بزارید برم کره همه چی درست میشه

فردا تا ساعت 10 صبح باید کار کنی حالا بعدش شاید بزارم بری

جونگ مین : اقای کارگردان خواهش میکنم اگه نزاری برم بیچاره میشم

اقای زاکی : همین که گفتم

جونگ مین : وای حالا باید چه کار کنم باید اول برم واسه ساعت 11 بلیط بگیرم حتما دیگه بعد ساعت 10 ولم میکنه که برم

جونگ مین میره اژانس هواپیمایی و بلیط میگیره و با خوشحالی میره هتل

خانم میزاکی که همبازی جونگ مین بود یه دختر 25 ساله بود و خیلی جونگ مینو دوست داره اما جونگ مین از اون خوشش نمییومد که این خانم یکهو دم در اتاق جونگ مین سبز میشه

خانم میزاکی : سلام اقای پارک خوبین ببین فردا صبح منتظرتم مییام با هم بریم سر ضبط

جونگ مین : من فردا فقط تا ساعت 10 مییام بعدش باید برم کره

خانم میزاکی : کره چرا ؟

جونگ مین : خوب دیگه شب خوش خانم میزاکی

خانم میزاکی که فضولیش گل کرده بود میخواست از جریان جونگ مین سر در بیاره اما نمیدونه چه جوری یه دهن کجی میکنه و میره

فردا صبح جونگ مین وسایلشو جمع میکنه و میزاره تو چمدونش همین که از اتاقش اومد بیرون خانم میزاکی پرید جلوش

جونگ مین : وای ترسیدم شما این جا چه کار میکنید

خانم میزاکی : اومدم با هم بریم سر ضبط

جونگ مین : ممنونم ولی من دیشب بهتون گفتم که تا ساعت 10 مییام سر کار بعدش باید برم

خانم میزاکی : بله گفتید راستی واسه چه کار مهمی میرید که ضبط رو ول میکنید

جونگ مین : خانم میزاکی مربوط به زندگی خصوصیمه

جونگ مین وقتی اینو گفت از خانم میزاکی خداحافظی کرد

خانم میزاکی : معلومه چشه من باید از کارش سر در بیارم

خانم میزاکی میره پیش خانم چوی که منشی صحنه بود و بهش میگه شما میدونید چرا جونگ مین میخواد بره کره

خانم چویی : به ما هم نگفته اصلا خانم میزاکی شما الان باید سر ضبط باشید این چه سوالاییه که میکنی

خانم میزاکی : اه بله

جونگ مین بعد از ساعت 10 میره فرودگاه خانم میزاکی هم یه تاکسی میگیره و پشت سرش میره

جونگ مین میره تو سالن و روی صندلی میشینه تا نوبت پروازش بشه

خانم میزاکی : سلام اقای پارک

جونگ مین : وای بازم که شمایید اومدین دنبال من واسه چی ؟

خانم میزاکی : بگید دیگه واسه چی میخوایید برید کره

جونگ مین : شما الان ضبط رو ول کردید اومدید دنبال من تا بفهمید واسه چی دارم میرم

خانم میزاکی : اره دیگه نمیگید ؟

خانم میزاکی همین طور اصرار میکنه تا از قضیه سر در بیاره ولی جونگ مین هی طفره میرفت ت چیزی از جریان یون هی به میزاکی نگه

این قدر این خانم حرف زد که جونگ مین حواسش پرت شد و نفهمید که پروازش کی اعلام شد که یکهو چشمش به تابلو خورد که نوشته بود 5 دقیقه دیگه هواپیما پرواز میکنه

جونگ مین : وای بس کن دیگه خانم میزاکی وقتمو گرفتی دیرم شد

خانم میزاکی که همین طور داشت به حرف زدن ادامه میداد گفت پس نمیگی

جونگ مین : کلافم کردی بزار برم پس بزار بگم تا ولم کنی الان هواپیمام پرواز میکنه دارم میرم کره که ازدواج کنم

خانم میزاکی : نه راست میگی پس من چی ..................

 

 




Can you get taller with yoga?
شنبه 25 شهریور 1396 03:21 ق.ظ
Everything is very open with a very clear explanation of the challenges.
It was really informative. Your website is very helpful.
Thanks for sharing!
foot pain
سه شنبه 14 شهریور 1396 06:51 ب.ظ
Hello to all, how is the whole thing, I think every one
is getting more from this site, and your views
are nice designed for new visitors.
How much does it cost to lengthen your legs?
یکشنبه 12 شهریور 1396 10:52 ب.ظ
Outstanding quest there. What occurred after? Good luck!
آنا
شنبه 20 آبان 1391 10:40 ب.ظ
لطفا زود به زود آپ کنید ممنون از وب خوبتون
پاسخ yaerain lee : سلام عزیزم خوش اومدی چشم گلم
ღ ایسان جون جونگی ღ
پنجشنبه 18 آبان 1391 11:42 ق.ظ

پاسخ yaerain lee : سلام ایسان جونم خوبی اجی بغل بوس بووووووووووووووووووووووووووووووس
ani
چهارشنبه 17 آبان 1391 11:45 ق.ظ
خب کی میرسه قسمت 14؟؟؟؟؟؟؟؟سلاممممممممممممممم عشقمممممممممم خوبی چه خبرا دلم واست تنگولیده خوبی چه کارا میکنی ؟؟میخوام بیام داستان رو بذارم اینجا بصبرم داستان خودت تموم بشه یا همینطوری بپرم وسط کارت خوش بگذرونم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟هه
پاسخ yaerain lee : سلام انی جونم خوبی گلم خوش اومدی منم دلم برات تنگه ببخشید حسابی درگیرم خواهش میکنم نه واسه چی صبر کنی داستان من تموم شه نه بیا بزار کلی خوشحال میشم بیا وسط بپر خوش بگذرونیم اوکی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

The theme being used is MihanBlog created by ThemeBox