تبلیغات
داستان - داستان کوتاه
می اندیشم زندگی رویاییست و بال و پری دارد به اندازه عشق.

داستان کوتاه

نوشته شده توسط:elina junki
شنبه 6 اردیبهشت 1393-12:39 ب.ظ

سلام بچه ها خوبید؟ امروز یه داستان کوتاه خوندم خیلی برام جالب واموزنده بود براتون گذاشتم گفتم شاید شما هم مثل من خوشتون بیاد از این داستان بعداز خوندنش نظرتونو در باره اتفاقی که توی داستان افتاده رو بگید  

داستان کوتاه غذای دانشجویی


ما در سالن غذاخوری دانشگاهی در اروپا هستیم.



یک دانشجوی دختر با موهای قرمز که از چهره‌اش پیداست اروپایی است



سینی غذایش را تحویل می‌گیرد و سر میز می‌نشیند



سپس یادش می‌افتد که کارد و چنگال برنداشته



و بلند می‌شود تا آنها را بیاورد



وقتی برمی‌گردد، با شگفتی مشاهده می‌کند که یک مرد سیاه‌پوست، احتمالا اهل آفریقا (با توجه …به قیافه‌اش)، آنجا نشسته



و مشغول خوردن از ظرف غذای اوست! بلافاصله پس از دیدن این صحنه، زن جوان سرگشتگی و عصبانیت را در وجود خودش احساس می‌کند.



اما به‌سرعت افکارش را تغییر می‌دهد و فرض را بر این می‌گیرد که مرد آفریقایی با آداب اروپا در زمینۀ اموال شخصی و حریم خصوصی آشنا نیست.



او حتی این را هم در نظر می‌گیرد که شاید مرد جوان پول کافی برای خرید وعدۀ غذایی‌اش را ندارد.



در هر حال، تصمیم می‌گیرد جلوی مرد جوان بنشیند و با حالتی دوستانه به او لبخند بزند.



جوان آفریقایی نیز با لبخندی شادمانه به او پاسخ می‌دهد.



دختر اروپایی سعی می‌کند کاری کند؛ این‌که غذایش را با نهایت لذت و ادب با مرد سیاه سهیم شود.



به این ترتیب، مرد سالاد را می‌خورد، زن سوپ را، هر کدام بخشی از تاس کباب را برمی‌دارند



و یکی از آنها ماست را می‌خورد و دیگری پای میوه را.



همۀ این کارها همراه با لبخندهای دوستانه است



مرد با کمرویی و زن راحت، دلگرم‌کننده و با مهربانی لبخند می‌زنند.



آنها ناهارشان را تمام می‌کنند. زن اروپایی بلند می‌شود تا قهوه بیاورد.



و اینجاست که پشت سر مرد سیاه‌پوست، کاپشن خودش را آویزان روی صندلی پشتی می‌بیند،



و ظرف غذایش را که دست‌نخورده روی میز مانده است.



توضیح پائولو کوئلیو:



من این داستان زیبا را به همۀ کسانی تقدیم می‌کنم که در برابر دیگران با ترس و احتیاط رفتار می‌کنند



و آنها را افرادی پایین‌مرتبه می‌دانند. داستان را به همۀ این آدم‌ها تقدیم می‌کنم که با وجود نیت‌های خوبشان، دیگران را از بالا نگاه می‌کنند



و نسبت به آنها احساس سَروَری دارند. چقدر خوب است که همۀ ما خودمان را از پیش‌داوری‌ها رها کنیم



وگرنه احتمال دارد مثل احمق‌ها رفتار کنیم؛



مثل دختر بیچارۀ اروپایی که فکر می‌کرد در بالاترین نقطۀ تمدن است



در حالی که آفریقاییِ دانش‌آموخته به او اجازه داد از غذایش بخورد….

http://pichak.net




Why is my Achilles tendon burning?
سه شنبه 14 شهریور 1396 02:58 ب.ظ
Hey There. I found your weblog the use of msn. This is a really well written article.
I will be sure to bookmark it and come back to read extra of your useful info.
Thanks for the post. I'll certainly comeback.
joellenblecker.weebly.com
جمعه 6 مرداد 1396 10:28 ب.ظ
Hi, I do believe this is a great web site. I stumbledupon it
;) I am going to come back yet again since i have book-marked it.
Money and freedom is the best way to change, may you
be rich and continue to guide others.
Elaine
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 04:05 ق.ظ
Thanks for finally talking about >داستان - داستان کوتاه <Loved it!
BHW
پنجشنبه 24 فروردین 1396 09:00 ب.ظ
You have made some really good points there. I looked on the
net to find out more about the issue and found most individuals
will go along with your views on this site.
manicure
دوشنبه 14 فروردین 1396 10:31 ب.ظ
Thanks for sharing such a good thinking, article is pleasant, thats why i have read it completely
پنجشنبه 11 اردیبهشت 1393 07:59 ب.ظ
خیلی جالب بود
پاسخ elina junki : مرسی. عزیزم .چرا اسمتو ننوشتی؟
یائه رین
دوشنبه 8 اردیبهشت 1393 08:41 ب.ظ
وای خیلی قشنگ بود اول فکر کردم میخواد مهربونی رو یاد بده ولی خوب اگه درست برداشت کنیم می بینیم می تونه جنبه گذشت هم داشته باشه نه غرور چون واقعا اون دختره حواسش نبود که غذای خودش نیست
پاسخ elina junki : اره دختره بیچاره فک کرده بوده غذای خودشه بیچاره چه ضایع شده بوده
المیرا
دوشنبه 8 اردیبهشت 1393 07:49 ب.ظ
حالا بعدش چه حالی پیدا کرد به اون سیاه پوسته چی گفت
پاسخ elina junki : خخخخخخخخ حسابی حالش گرفته شده بوده حتما
المیرا
دوشنبه 8 اردیبهشت 1393 07:48 ب.ظ
وای اشتباهی غذای اونو خورد خوبه حالا نرفت سرش داد نزد که چرا داری غذای منو می خوری
پاسخ elina junki : چه قد ضایع بازی دراورده بوده
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

The theme being used is MihanBlog created by ThemeBox