تبلیغات
داستان - قسمت نهم سرنوشت
می اندیشم زندگی رویاییست و بال و پری دارد به اندازه عشق.

قسمت نهم سرنوشت

نوشته شده توسط:elina junki
سه شنبه 19 فروردین 1393-09:51 ق.ظ

سلام بچ های گل وب خوبین ؟


خب بریم سراغ اپ امروز 


براتون قسمت نهم داستان سرنوشتو اوردم امیدوارم که دوست داشته باشین

 


دیوید یه نگاه به الینا کرد ولبخندی زد:من شرمنده ام  
جونکی نگاه معنی داری به دیوید کرد دیوید به سمت پلیسا برگشت وگفت:خب اگه تحقیقاتتون تموم شده میتونین برین وبیرون رفت پلیسا هم دنبالش از اتاق خارج شدن الینا هم میخواست بره که جونکی مانع شد:میشه نری میخوام باهات حرف بزنم
الینا بدون اینکه به صورت جونکی نگاه کنه گفت:من باید برم خیلی دیرم شده
جونکی:خواهش میکنم زیاد وقتتو نمیگیره 
الینا روی صندلی نشست وسرشو پایین انداخت 
جونکی اهی کشید:من باید زودتر از اینا بهت میگفتم ولی .......راستش( کمی مکث کرد)من ترسیدم اگه بفهمی من کیم رفتارت عوض میشه !!!!!!!!! مثل الان!
الینا سرشو بلند کردجونکی ادامه داد:اولش فک کردم تو منو نمیشناسی واین برام جالب بود ولی تو هم منو میشناختی ولی من در کنارت بودم ولی متوجه نشده بودی من کیم 
الینا:واقعا من ادم گیجی هستم من همیشه دلم میخواست شما رو ببینم واقعا نمیدونم چرا شما رو نشناختم همش احساس میکردم چشماتون برام اشناست ولی یادم نمیومد کجا دیدمشون  

دیوید بیرون استاده بود وبا خودش فک میکرد که این دختر کیه یکی از پلیسا رو به همکارش کردوگفت:خیلی بد شد ما دوست دختر لی جون کیو گرفتیم بیچارمون میکنه خیلی عصبانی بود
همکارش سرشو تکون داد:باید مراقب باشیم وقتی اومد بیرون ازش معذرت خواهی کنیم اگه اون چیزی نگه جونکی هم کاریمون نداره 
دیوید به پلیسا نزدیک تر شدوگفت:مراقب باشین کسی از ماجرای زخمی شدن جونکی چیزی نفهمه همین طور از اون دختر
پلیس اولی لبخندی زد:جونکی همیشه میگه من دوست دختر ندارم ولی ببین چه دختر خوشگلی دوستشه 
اون یکی گفت:چیه فک کردی همچین دختری میاد با ما دوست میشه معلومه میره با پسری مثل جونکی رفیق میشه 
_چرا مگه ما چمونه؟
دیوید خندید:ههههه برو تو اینه یه نگاه به خودت بکن بعد میفهمی 
با این حرف دیوید هر سه نفر خندیدن

الینا بلند شد :اقای لی از اینکه منو نجات دادین .برام هدیه خریدین .باهم دیگه رفتیم بیرون خیلی خوشحالم امیدوارم شما در اینده هم ملاقات کنم 
جونکی مبهوت نگاه میکرد به الینا وبه دنبال مفهوم حرفای الینا میگشت ولی حرفای الینا فقط یه معنی داشت اونم اینکه دیگه همه چیز تموم شده ووقت خدا حافظیه برای همیشه. 
الینا برگشت به سمت درجونکی با صدای ناراحت صدا زد:الینا؟؟؟؟؟؟
الینا بغض کرده بود برگشت برای اخرین بار چهره ماتم زده جونکیو ببینه .به سمتش رفت دستشو دراز کرد جونکی با دست باند پیچی شده دست لرزان الینا رو گرفت وفشرد بعد دستشو برد بالا و بوسید الینا چشمانشو بست واشکش جاری شد لبای جونکی داغ داغ بود ولی دست الینا سرد سردجونکی دست الینا رو از لباش جدا کرد جونکی روشو از الینا برگردوند الینا دستشو از دست جونکی جدا کرد میخواست بره ولی نمیتونست به همین سادگی این رابطه که چند روز بیشتر نبود که شکل گرفته بود تموم کنه جونکی برگشت وبه الینا نگاهی کرد الینا ناخوداگاه سرشو به جونکی نزدیک کرد وچشماشو بست جونکی هم چشماشو بست وگرمی لبای الینا رو روی لباش احساس کرد  جونکی دستشو توی موهای الینا فرو برد تا به حال همچین احساس خوبی نداشت توی دلش ارزو میکرد که الینا هرگز این بوسه رو تموم نکنه
دیوید یه دفه اومد توی اتاق وبا این صحنه روبه رو شد الینا سریع سرشو کشید عقب از خجالت قرمز شده بود جونکی عصبی شد الینا نیم نگاهی به چهره جونکی کرد وبدون هیچ حرفی با سرعت از اتاق خارج شد دیوید شرمنده شده بود نگاهی به جونکی کرد :ببخشید فک نمیکردم که........
جونکی:برو بیرون دیوید نمیخوام ریختتو ببینم وملافه رو روی سرش کشید.
الینا با چشمای اشک بار از بیمارستان خارج شد کمی توی خیابونا دور زد تا حالش بهتر بشه وبعد برگرده خونه. چند روز از این ماجرا میگذشت الینا هیچ حرفی در مورد جونکی نزده بود حتی ایلیا هم خبر نداشت افشین به الینا وایلیا پیشنهاد داده بود که توی کره بمونن وهمون جا درسشونو بخونن الینا خیلی خوشحال شده بود وتصمیم گرفت که بمونه ولی ایلیا به خاطر زبان سخت کره ای علاقه ای نداشت
افشین به فرودگاه رفته بود تا زنشو که یه دختر ژاپنی بود بیاره در این چند روزه الینا گوشیشو خاموش کرده بود وخبری از حال جونکی نداشت
الینا وزن افشین با هم صمیمی شدن اینوک به الینا زبان کره ای یاد میداد
_ای بابا خب بگو چته تا یه فکری به حالت بکنم چرا مثل دیونه ها توی خونه خودتو حبث کردی؟ به خاطر الیناست ؟چرا باهاش قطع رابطه کردی؟
جونکی با بی حوصله گی گفت:گوشیش خاموشه.
دیوید :خب چرا نمیری دم خونش بلاخره میاد بیرون از خونه
جونکی مثل برق گرفتها بلند شد:راست میگیوبا سرعت لباس عوض کرد وبیرون رفت
اینوک صدازد:الینا جون زودتر لطفا دیر میشها!
الینا از پلها اومد پایین:اومدم بریم
هردو از خونه خارج شدن جونکی لبخندی زد وخواست پیاده بشه از ماشین که دید اینوک هم همرا ه الیناست بادقت پشت سرشون راه افتاد هردو وارد کتابفروشی بزرگی شدن اینوک رو به الینا کرد:خب الینا جون تا تو بری کتاباتو انتخاب کنی منم برم یه احوالی از دوستم بپرسم 
الینا با دقت به کتابا نگاه میکرد ودستشو روی کتابا میکشید وعنوانشونو میخوند همین طور که این کارو میکرد هم زمان یه نفر دیگه هم دستشو روی کتابی که الینا میخواست برداره گذاشت الینا جاخورد سرشو بلند کرد تا شخصو ببینه وقتی نگاه کرد از ترسو تعجب کتاباش از دستش ولو شد وروی زمین ریخت
جونکی با صورت ماسک زده گفت:سلام الینا



Foot Problems
جمعه 13 مرداد 1396 12:22 ب.ظ
It's very simple to find out any matter on net as compared
to textbooks, as I found this article at this web page.
foot pain after pregnancy
پنجشنبه 15 تیر 1396 05:13 ب.ظ
Good day very cool blog!! Guy .. Beautiful .. Superb .. I
will bookmark your blog and take the feeds also?
I am satisfied to seek out so many useful information right
here in the submit, we'd like develop extra techniques in this
regard, thank you for sharing. . . . . .
phonebook canada
سه شنبه 23 خرداد 1396 05:48 ب.ظ
call a number for me email phone numbers us 411 search imei phone lookup can you get an address
from a cell phone number find peoples address online free find address from mobile phone number
https://samathagursky.wordpress.com/2015/06/27/significant-pain-right-after-hammertoe-surgical-procedure
سه شنبه 2 خرداد 1396 08:50 ب.ظ
If you would like to grow your experience simply keep visiting this site
and be updated with the hottest news posted here.
Dale
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 11:44 ب.ظ
You can certainly see your skills within the work you
write. The sector hopes for even more passionate writers like you who aren't
afraid to mention how they believe. At all times go after your heart.
cell phone lookup by name
دوشنبه 18 اردیبهشت 1396 06:48 ق.ظ
address lookup cell phone lookup by name reverse phone lookup usa reverse directory whose number is yellow pages people search
reverse directory
manicure
سه شنبه 15 فروردین 1396 03:37 ق.ظ
Howdy, There's no doubt that your site may be having web browser compatibility problems.

Whenever I look at your website in Safari, it looks fine however, when opening in IE,
it has some overlapping issues. I merely wanted to give you a quick heads up!

Apart from that, fantastic website!
manicure
شنبه 12 فروردین 1396 08:34 ق.ظ
Hi to every , for the reason that I am actually eager of reading this webpage's
post to be updated daily. It includes good stuff.
یائه رین
چهارشنبه 20 فروردین 1393 09:38 ب.ظ
وای الینا خیلی قشنگ بود الهی دایی جیگملم عاشق شده ناسی ناسی
پاسخ elina junki : خخخخخ جونکی عاشق شده مرسی اجی خیلی خوشحالم که دوست داشتی
المیرا
سه شنبه 19 فروردین 1393 01:35 ب.ظ
اوخی چه پسری الهی خوش باشین برین بگردین دیگه چرا جونگی رو دق می دی
پاسخ elina junki : خخخخخخخخخ بیچاره جونکی
ستاره
سه شنبه 19 فروردین 1393 12:37 ب.ظ
خخخخخخخخ جونکیو نوشتم چونکی
پاسخ elina junki :
ستاره
سه شنبه 19 فروردین 1393 12:36 ب.ظ
اخهههههههههههه الهییییییییییی چونکی شکست عشقی خورد
پاسخ elina junki : گریههههههههههه
Sara
سه شنبه 19 فروردین 1393 12:19 ب.ظ
خخخخخخخخخخخ ای جونم
پاسخ elina junki :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

The theme being used is MihanBlog created by ThemeBox