می اندیشم زندگی رویاییست و بال و پری دارد به اندازه عشق.

قسمت دهم داستان عشق پاک

نوشته شده توسط:yaerain lee
شنبه 15 مهر 1391-01:17 ب.ظ

سلام دوستای گلم بدون هیچ حرفی شما رو به خوندن قسمت دهم دعوت میکنم

بفرمایید

 

پدر یون هی : معلومه کجایی ؟!!

یون هی : الان مییام پدر من با یائه رین جایی کار داشتم

یون هی میره خونه ولی اون شب خوابش نمیبرد همش به روزهایی که جونگ مین باهاش تمرین میکرد

میوفتاد به یاد مهربونی هاش و نمیتونست جلوی اشکاشو بگیره میخواست فراموش کنه به خودش گفت

 یون هی تو از اول اشتباه کردی علاقه تو یه علاقه ی یکطرفه بود چشماش رو میبست ولی باز با یاد

جونگ مین چشماشو باز میکرد پا شد و رفت بالکن و با تلسکوپ به ستاره ها نگاه کرد ۲ تا ستاره رو دید

 که میدرخشیدند لبخند قشنگی روی لبهای یون هی نشست همین که داشت ستاره ها رو میدید

یکدفعه گوشیش زنگ خورد گوشیشو جواب داد

ایل وو : سلام یون هی ببخشید بعد از ظهر جایی کار داشتم تماستو ندیدم

یون هی : اشکال نداره ایل وو

ایل وو : کارم داشتی

یون هی : کارت داشتم ولی حالا دیگه نه ممنون که زنگ زدی شب خوش

ایل وو : شب تو هم خوش خداحافظ راستی فردا بیا مغازه کارت دارم

یون هی : باشه اگه بابام بزاره مییام

فردا صبح وقتی یون هی از خواب بیدار شد اماده شد و رفت مغازه ی ایل وو

ایل وو : سلام یون هی خوش اومدی

یون هی : سلام گفتی کارم داری بگو میخوام برم مدرسه

ایل وو : نه الان نمیگم بعد از اینکه از مدرسه تعطیل شدی بیا مغارم

یون هی : باشه پس تا بعد

یائه رین : یون هی صبر کن منم بهت برسم

یون هی : سلام یائه رین بابت دیروز ببخشیدحالم خوب نبود

یائه رین : نه بابا اشکال نداره راستی مربیتو عوض میکنی ؟ من که تا اقای پارک نیاد تمرینم رو گذاشتم

 کنار

یون هی : مربی نه من کلا خوانندگی رو گذاشتم کنار

یائه رین : چرا ؟!!

یون هی : نمیدونم دیگه انگیزه ای برای خواننده شدن ندارم

یائه رین : حالا بریم سر کلاس بعدا راجع بهش حرف میزنیم

یون هی : باشه ولی من بعد کلاس باید برم پیش ایل وو

ایل وو : سلام یون هی خوب شد اومدی برات سورپرایز دارم

یون هی : سورپرایز؟!!

ایل وو : اره امروز تولدته مگه نه

یون هی : امروز ۲۰ ام اره تولدمه

ایل وو : اره تولدته اما چرا با ناراحتی میگی ؟

یون هی : دیگه واسم مهم نیست

ایل وو : اینطور نگو چرا اینطوری حرف میزنی ها

یون هی : چون وقتی برای ایندم نمیتونم تصمیم بگیرم وقتی کسی رو دوست دارم نمیتونم بهش بگم

نمیتونم به بابام بگم نمیخوام با دوستش ازدواج کنم چه اهمیتی داره

ایل وو : اینطوری نگو چشماتو ببند تا من بیام

یون هی چشماشو میبنده ایل وو می یاد با کادوی جونگ مین

ایل وو : حالا چشماتو باز کن

یون هی : خب که چی این کارها چیه که میکنی

ایل وو : هیچی مگه کار بدی کردم دارم برات کادو می یارم

یون هی با ناراحتی تشکر میکنه و کادو رو از ایل وو میگیره

ایل وو : چی بی حس این کادو رو که من نخریدم

یون هی : تو نخریدی ؟!! پس کی خریده یائه رین ؟

ایل وو : من حوصله حدس زدن ندارم

ایل وو : باشه پس برات مهم نیست کادو رو بگیر و برو

یون هی : چرا ناراحت میشی ؟

ایل وو : چون تو دیگه یون هی قبل نیستی هدفات یادت رفت حتی کسایی که دوستشون داشتی رو هم

 یادت رفته

یون هی : نه من یادم نرفته من واسه دیگران مهم نیستم میگی چه کار کنم ها

ایل وو : تو مهم نیستی؟!!!چرا همه چی یادت رفته مهربونی های همه یادت رفته این کادو رو میدونی

کی داده جونگ مین ٬ اقای پارک جونگ مین

یون هی که با شنیدن این حرف دست و پاش بی حس شد گفت نه تو داری منو دلداری میدی این محاله

ایل وو : محاله ؟!! چرا محاله ؟

یون هی : چرا باید واسه من کادو بگیره

ایل وو : اره تازه یه نامه ام داده

یون هی : بده ببینم بدو ایل وو چرا معطلی ؟

ایل وو : بیا اینم نامه

یون هی سریع نامه رو باز میکنه و میخونه دوباره دست و پاش بیحس میشه

ایل وو : چیه باورت نمیشه که یه نفر با این شهرت عاشقت بشه برو بخون برو بخودت افتخار کن

یون هی : نه ! چطور ممکنه باورم نمشه پس واسه چی رفته ژاپن ها ایل وو

ایل وو : نمیدونم گفت که کار داره

یون هی : یعنی این یه علاقه ی یکطرفه نبود من میرم ایل وو دارم خل میشم

یون هی میره پارک و روی یک نیمکت میشینه کادو رو باز میکنه میبینه یه گردنبند به شکل ستاره توشه

اونو برمیداره اصلا باورش نمیشه هی میزنه زیر گوش خودش تا ببینه خوابه یانه

یون هی : نه مثل اینکه واقعیه

یون هی گردنبند رو میبره نزدیک لبهاش و بوس میکنه اما همش به خودش میگه چرا به خودم نداد چرا

رفت چرا بهم نگفت که دوستم داره باید برم کافی نت براش یه ایمیل بدم و ازش تشکر کنم بابت کادوی

تولد

یون هی هر روز میرفت کافی نت و برای جونگ مین ایمیل میزد ولی هیچ جوابی نمیگرفت اون ۲ ماه تموم

 کارش این بود

یه روز که بعد از مدرسه میره خونه باباش داشت در مورد برنامه ی ازدواجش با مادرش حرف میزد میگفت

 که تا ۲ هفته ی دیگه باید ازدواج کنه وگرنه باباشو میندازن زندون

یون هی هم گردنبند و برمیداره و با گریه میزنه بیرون

یون هی : نه من نمیخوام من برای جونگ مین صبر میکنم صبر میکنم تا برگرده اصلا بهتره همین الان برم

 از کمپانیش بپرسم که کی برمیگرده

یون هی می ره محل کار کمپانی جونگ مین اونها میگن ۶ ماهه دیگه شایدم بیشتر

یون هی با ناامیدی میگه اما من فقط ۲ هفته وقت دارم ۶ ماه دیگه چه کار کنم

اونشب یون هی قبل از خواب نامه ی جونگ مینو خوند و اون رو گذاشت زیر بالشش و خوابید

یون هی فردا صبح قبل از اینکه بره مدرسه رفت به جونگ مین ایمیل زد اون هر روز عادت کرده بود که بره

 و ایمیل بزنه شاید حدود ۷۰ یا ۸۰ تا ایمیل زده بود ولی یکدونه جوابم نگرفته بود یه روز بعد از اینکه

مدرسه تعطیل شد رفت پیش ایل وو

ایل وو : چیه یون هی بالاخره باورت شد

یون هی : نه باورم نشد همش به من دروغ گفتی اره

ایل وو : چی داری میگی یعنی چی واسه چی باید این کارو کنم

یون هی : تو میدونستی من دوستش دارم خواستی اذیتم کنی خواستی منو امید بزاری نمیبخشمت

 ایل وو

ایل وو : چی میگی چرا اینو میگی

یون هی : چون من ۲ ماهه تموم بهش ایمیل زدم اگه دوستم داشت حداقل یه جواب میداد

ایل وو : شاید ندیده شایدم سرش شلوغه

یون هی : نه تو بهم دروغ گفتی

یون هی میزنه زیر گریه و میره

ایل وو دویید دنبالش ولی نتونست مانع رفتنش بشه

ایل وو : یون هی باور کن اخه چرا رفتی ؟

یون هی وقتی رفت خونه پدرش گفت ۱ هفته دیگه باید ازدواج کنه

یون هی هم رفت تو اتاقش نامه رو باز کرد و یه بار دیگه خوند گریش گرفت و اونو پاره کرد

یون هی : ۲ ماهه تموم خودمو مسخره کردم / یون هی تموم کاغذ پاره ها رو تو سطل اشغال ریخت و

رفت تو رختخوابش زد زیر گریه اونشب وقتی به اسمون نگاه کرد دیگه ۲ ستاره کنار هم ندید....

 

 

خب اجی های  گلم این قسمت هم تمومید





The theme being used is MihanBlog created by ThemeBox
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic