تبلیغات
داستان - جشن ازدواج حضرت علی و فاطمه (س)
می اندیشم زندگی رویاییست و بال و پری دارد به اندازه عشق.

جشن ازدواج حضرت علی و فاطمه (س)

نوشته شده توسط:yaerain lee
یکشنبه 14 مهر 1392-08:40 ب.ظ

سلام دوستای گلم خوبید سالروز ازدواج حضرت فاطمه و امام علی (ع) بر شما مبارکککککککککککککککککک بادددددددددددددددددددد






 _*̡͌l̡*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡͡|___͡͡͡ _▫_͡ ___͡͡π__͡͡ __͡▫__͡͡ _|̡̡̡ ̡ ̴̡ı̴̡̡ *̡͌l̡*̡̡_سلام عزیزان خیلی خوش آمدید تصاویرمتحرک شباهنگ www.shabahang20.blogfa.com _*̡͌l̡*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡͡|___͡͡͡ _▫_͡ ___͡͡π__͡͡ __͡▫__͡͡ _|̡̡̡ ̡ ̴̡ı̴̡̡ *̡͌l̡*̡̡_








 _*̡͌l̡*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡͡|___͡͡͡ _▫_͡ ___͡͡π__͡͡ __͡▫__͡͡ _|̡̡̡ ̡ ̴̡ı̴̡̡ *̡͌l̡*̡̡_سلام عزیزان خیلی خوش آمدید تصاویرمتحرک شباهنگ www.shabahang20.blogfa.com _*̡͌l̡*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡͡|___͡͡͡ _▫_͡ ___͡͡π__͡͡ __͡▫__͡͡ _|̡̡̡ ̡ ̴̡ı̴̡̡ *̡͌l̡*̡̡_ _*̡͌l̡*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡͡|___͡͡͡ _▫_͡ ___͡͡π__͡͡ __͡▫__͡͡ _|̡̡̡ ̡ ̴̡ı̴̡̡ *̡͌l̡*̡̡_سلام عزیزان خیلی خوش آمدید تصاویرمتحرک شباهنگ www.shabahang20.blogfa.com _*̡͌l̡*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡͡|___͡͡͡ _▫_͡ ___͡͡π__͡͡ __͡▫__͡͡ _|̡̡̡ ̡ ̴̡ı̴̡̡ *̡͌l̡*̡̡_۩۞۩  سلام عزیزان خیلی خوش آمدید تصاویرشباهنگ Shabahang's Pictures ۩۞۩




 
داستان خواستگاری و ازدواج حضرت علی(ع) و حضرت زهرا(س)
 
                  
از زبان حضرت علی(ع)
آغاز
روزى خدمتكارم از من پرسید: آیااز خواستگارى فاطمه خبر دارى ؟ گفتم : نه
گفت : كسانى وىرا از پدرش خواسته اند. اما تعجب است كه پا پیش ‍ نمى گذارى و فاطمه را از رسولخدا(ص ) نمى خواهى ؟!
گفتم : من چیزى ندارم كه با آن تشكیل خانواده دهم
.
گفت : اگر تو نزد رسول خدا(ص ) شوى (من مطمئنم كه ) فاطمه را به تو تزویج خواهدكرد
.
به خدا سوگند، آن كنیز، چندان در گوش من خواند تا جراءت اقدام را در منپدید آورد. و مرا وادار ساخت كه نزد رسول خدا(ص ) بروم
.
قال على : خطبت فاطمه الى رسول الله (ص ) فقالت لى مولاه : هل علمتان فاطمه قد خطبت الى رسول الله (ص ) ؟

قلت : لا .
قالت : فقد خطبت ، فمایمنعك ان تاتى رسول الله (ص ) فیزوجك ؟ فقلت و عندى شى اتزویج به ؟ قالت : انك انجئت الى رسول الله (ص ) زوجك . فوالله ما زالت ترجینى.....

كابین
...
هنگامى كه براى خواستگارى فاطمه رفتم ، مجذوب حشمت و حرمت رسولخدا(ص ) شدم و خاموش در برابر او نشستم ؛ بخدا قسم ، كلمه اى بر زبانم جارىنشد.
رسول خدا(ص ) كه چینن دید پرسید: چه مى خواهى ؟ آیا حاجتى دارى ؟

منهمچنان خاموش ماندم و چیزى نگفتم . دوباره پرسید، و من باز ساكت بودم . تا اینكهبراى بار سوم گفت : شاید براى خواستگارى فاطمه آمده اى؟
گفتم : آرى ، فرمود: آیا جیزى دراى كه آن را كابین زهراسازى؟
گفتم : نه ، یا رسول الله (ص(
فرمود: زرهى را كه به تو دادهبودم ، چه كردى ؟

گفتم : دارم ، اما چندان ارزشى ندارد و بیش از چهار صد درهمبها ندارد.
فرمود: همان را كابین فاطمه قرار بده و بهایش را نزد من بفرست
.
قال على (ع ):... حتى دخلت على رسول الله (ص ) و كانت لهجلاله و هیبه فلما قعدت بین یدیه افحمت فو الله ما استطعت ان اتكلم
.
فقال : ماجا بك ؟ الك حاجه ؟ فسكت
.
فقال : لعلك حئت تخطب فاطمه ؟ فلت : نعم ، قال : فهلعندك من شى تستحلها به ؟

قلت : لا و الله یا رسول الله (ص )! فقال : ما فعلتالدرع التى سلحتكها؟ فقلت : عندى و الذى نفسى بیده انها لحطیمیه ، ما ثمنها الااربعماثه درهم .
قال : قد زوجتكها، فابعث فانها كانت لصداق بنت رسول الله (ص)
  
جهاز مختصر

...
من برخاستم و زره را فروختم و پول آن را به خدمت آوردم و دردامنش ‍ ریختم .
حضرت از من نپرسید كه چند درهم است و من نیز چیزى نگفتم . سپسبلال را صدا زد و مشتى از آن درهمها را به او داد و فرمود: با این پول براى فاطمهعطریات تهیه كن
.
بعد با هر دو دست خود مشتى را برگرفتو به ابوبكر داد و فرمود: از لباس و اثاث منزل آنچه مورد نیاز است خریدارى كن . عمار یاسر و تنى چند از اصحابرا هم همراه او روانه كرد. آنها وارد بازار شدند و هر یك چیزى زا مى پسندید و ضرورىمى دانست ، به ابوبكر نشان مى داد و با موافقت او مى خرید. از چیزهایى كه آن روزخریدند
:
پیراهنى به بهاى هفت درهم و جارقدى به چهار درهم ، قطیفه مشكى بافتخیبر، تخت خوابى بافته از برگ خرما. دو تشك كه از كتان مصرى رویه شده بود كه یكى ازلیف خرما و دیگرى را از پشم گوسفند پر كرده بودند. چهار بالش از چرم طائف كه از علفاذخر)گیاه مخصوصى است در مكه ) پر شده بود. و پرده اىپبشمین و یك قطعه حصیر، بافت هجر (مركز بحرین آن زمان ) و آسیاب دستى و كاسه اىبراى دوشیدن شیر و مشمى براى آب و ابریقى قیر اندود و سبویى بزرگ و سیز رنگ وتعدادى كوزه گلى
.
اشیاء خریدارى شده را نزد رسول الله (ص ) آوردند. حضرت همینطور كه جهاز دخترش را مى دید و آن ها را بررسى و ورنداز مى نمود گفت : خدا به اهل بیت بركت دهد
.
قال على (ع(:... قال رسول الله (ص ) قم فبع الدرع ، فقمت فبعته و اخذت الثمن و دخلت على رسولالله (ص ) فسكبت الدرهم فى ححره فلم یسالنى كم هى ؟ و لا انا اخبرته ، ثم قبض قبضهو دعا بلالا فاعطاه فقال : ابتعغ لفاطمه طیبا، ثم قبض رسول الله (ص ) من الدراهمبكلتا یدیه فاعطاه ابابكر و قال : ابتع لفاطمه ما یصلحها منثیاب و اثاث البیتو اردفه بعمار بن یاسر و بعده من اصحابه . فحضروا السوقفكانوا یعترضون الشى مما یصلح فلا یشترونه حتى یعرضوه على ابى بكر فان استصلحهاشتروه
.
فكان مما اشتروه : قمیص بسبعه دراهم و خمار باربعه دراهم و قطیفه سوداخیبریه و سریر مزمل بشریط و فراشین من خیش مصر حشو احدهما لیف و حشو الاخر من صوف واربع مرافق من ادم الطائف حشوها اذخر و ستر من صوف و حصیر هجرى و رحى للید و مخضبمن نحاس و سقا من ادم و قعب للبن و شن للما و مطهره مزفته و جره خضرا و كیزان خزف
.
حتى اذا استكمل الشرا حمل ابوبكر بعض المتاع و حمل اصحاب رسول الله (ص ) الذینكانوا معه الباقى فلما عرض المتاع على رسول الله (ص ) جعل یقلبه بیده و یقول : بارك الله الاهل البیت.


جشن عروسى
یك ماه گذشت و من هر صبح و شام به مسجد مى رفتم و با پیامبر خدا(ص ) نماز مى گزاردم و به منزل باز مى گشتم . اما در این مدت صحبتى از فاطمه به میاننیامد. تا  اینكه همسران رسول خدا(ص ) به من گفتند: آیا نمىخواهى كه ما با رسول خدا(ص ) سخن بگوییم و درباره انتقال زهرا به خانه شوهر، باحضرتش گفتگو كنیم؟
گفتم : آرى چنین كنید.
آنها نزد پیامبر خدا(ص( رفتند، و از آن میانام ایمنگفت : اى فرستاده خدا! اگر خدیجه زنده بود چشمانش به جشن عروسى فاطمه روشنمى شد. چه خوب است شما فاطمه را به خانه شوهر بفرستید تا هم دیده زهرا به جمال شویشروشن گردد و سر و سامانى بگیرد و هم ما از این پیوند فرخنده شادمان گردیم ؟ اتفاقاعلى هم چنین خواسته است
.
پیغمبر فرمود: پس چرا على چیزى نگفت ؟ ما منتظربودیم تا او خود همسرش را بخواهد
.
من گفتم : اى رسول خدا(ص )! شرم مانع منبود
.
پس رو به زنان خود كرد و فرمود: چه كسانى اینجاحاضرند؟

ام سلمه گفت : من و زینب و فلانى و فلانى ...
فرمود: پس هماكنون حجره اى براى دختر و پسر عمویم آماده كنید. ام سلمه پرسید: كدام حجره ؟فرمود: حجره خودت مناسبتر است . به زنها هم فرمود كه برخیزند و مقدمات جشن عروسى راآماده كنند
.
قال على (ع ):... فاقمت قعد ذلك شهرا اصلى معرسول الله (ص ) و ارجع الى منزلى و لا اذكر شیئا من امر فاطمه ثم قلن ازواج رسولالله (ص ) الا نطلب لك من رسول الله (ص ) دخول فاطمه علیك ؟ فقلت افعلن ، فدخلنعلیه فقالتام ایمن : یا رسول الله (ص )! لو ان خدیجهباقیه لقرت عینها بزفاف فاطمه و ان علیا یرید اهله ، فقر عین فاطمه ببعلها و اجمعشملها و قر عیوننا بذلك
.
فقال : فما بال على لایطلب منى زوجته ؟ فقد كنا نتوقعذلك منه
...
فقلت : الحیاه یمنعنى یا رسول الله (ص
(
فالتفت الى النسا فقال : من ههنا؟ فقالت ام سلمه : انا ام سلمه و هذه زینب و هذه فلانه و فلانه ، فقالرسول الله (ص ) هیئوا لابنتى و ابن عمى فى حجرى بیتا
.
فقالت ام سلمه : فى الىحجره یا رسول الله (ص )؟ فقال رسول الله (ص ): فى حجرتك و امر نساه ان یزین و یصلحنمن شانها
....
عطر ویژه

ام سلمهنزد فاطمه رفت از وى پرسید: آیااز عطریات و بوى خوش ‍ چیزى اندوخته دارى ؟
فرمود: آرى ، سپس برخاست و رفت و باخود شیشه اى همراه آورد و قدرى از محتواى آن را در كف دست ام سلمه ریخت . ام سلمهگفت : بوى خوشى از آن استشمام كردم كه هرگز مانند آن نبوییده بودم . از فاطمهپرسیدم : این بوى خوش را از كجا تهیه كردى ؟
فرمود: هنگامىكهدحیه كلبىبه دیدار پدرم مى آمد، پدرم مى فرمود: زیراندزى براى عموى خود بگسترم ،دحیهبر آن مى نشست و چونبرمى خاست از لباسهایش چیزى فرو مى ریخت و من به امر پدرم آنها را جمع كرده و دروناین شیشه نگهدارى مى نمودم .
)بعدها
) این جهت را از رسول خدا پرسیدم ،فرمود: او دحیه كلبى نبود، بلكه جبرئیل بو كه شبیه او به دیدارم مى آمد. و آنچه ازبالهاى او فرو مى ریخت ، عنبر بود
.
قال على (ع ):... قالت ام سلمه : فسالت فاطمه، هل عندك طیب ادخر تیه لنفسك ؟ قالت : نعم ، فاتت بقاروره فسكبت منها فى راحتىفشممت منها رائحه ما شمت مثلها قط، فقلت : ما هذا؟ فقالت : كان دحیه الكلبى یدخلعلى رسول الله (ص ) فیقول لى یا فاطمه ؟

هات الوساده فاطرحیها لعمكفاطرح له الوساده فیجلس علیها، فاذات نهض سقط من بین ثیابه شىفیامرنى بجعه ، فسال على رسول الله (ص ) عن ذلك ، فقال : هوعنبر یسقط من اجنحه جبرئیل .
ولیمه

شبى كه مى خواستند عروس را بهخانه شویش ببرند پیامبر خدا(ص ) فرمود:
على ! براى همسرت ولیمه اى نیكو فراهمكن . سپس فرمود: گوشت و نان نزد ما هست ، شما فقط روغن وخرماتهیه كنید.
من روغن و خرما تهیه كردم و حضرت هم گوسفندى به همراه نانفراوان فرستاد و خود نیز آستینها را بالا زد و با دست مبارك خرماها را از میان مىشكافت و (پس از جدا كردن هسته ) آنها را درون روغن مى ریخت . هنگامى كه خوراكحیس(غذایى آمیخته از آرد و خرما و روغن ) آماده شد به منفرمود: هر كه را مى خواهى دعوت كن
.
قال على (ع ): ثم قال لى رسول الله (ص ): یا على ! اصنع لا هلك طعامافاضلا ثم قال : من عندنا اللحم و الخبز و علیك التمر و السمن
.
فاشتریت تمرا وسمنا فحسر رسول الله (ص ) عن ذراعه و جعل یشدخ التمر فى السمن حتى اتخذه حیسا و بعثالینا كبشا سمینا فذبح و خبز لنا خبز كثیر، ثم قال لى رسول الله (ص:( ادع من احببت

میهمانى

من به مسجد آمدم (تا كسانى رابراى شركت در ولیمه فاطمه دعوت كنم ) دیدم مسجد از جمعیت موج مى زند. خواستم از آنمیان عده اى را به میهمانى بخوانم و بقیه را واگذارم اما از این كار شرم كردم وتبعیض را روا ندانستم به ناچار بر بالاى بلندى مسجد ایستادم و بانگ برداشتم كه : بهمیهمانى ولیمه فاطمه حاضر شوید.
مردم دسته دسته به راه افتادند. من از كثرت مردمو اندك بودن غذا خجالت كشیدم و ترسیدم كه به كمبود غذا مواجه شوم . رسول خدا(ص)متوجه نگرانى من شد و فرمود: على ! من دعا مى كنم تا غذا بابركت شود
.
شمار میهمانان بیش از چهار هزار نفر بود كه به بركت دعاىپیغمبر همه از خوراكى و نوشیدنى سیر شدند و در حالى كه دعا گوى ما بودند، خانه راترك كردند، و با این همه ، چیزى از اصل غذا كاسته نشد. در پایان رسول گرامى كاسههاى متعدد خواست و آنها را از خوراكى انباشت و به خانه هاى همسران خویش فرستاد. سپسفرمود تا كاسه دیگرى آوردند، آن را هم پر از غذا كرد و گفت : این ظرف هم از فاطمه و شویش باشد
.
قالعلى (ع ):... فاتیت المسجد و هو مشحن بالصحابه فاحییت ان اشخص قوما و ادع ، ثم صعدت على ربوه هناك ونادیت : اجیبوا الى ولیمه فاطمه ، فاقبل الناس ارسالا، فاستحییت من كثره الناس وقله الطعم ، فعلم رسول الله (ص ) ما تداخلنى ، فقال یا على ! انى سادعوا اللهبالبركه ... فاكل القوم عن آخرهم طعامى و شربوا شرابى و دعوا لى بالبركه و صدروا وهم اكثر من اربعه الاف رجل و لم ینقص من الطعام شى ، ثم دعا رسول الله (ص ) باصحاففملئت و وجه بها الى منازل ازواجه ثم اخذ صحفه و جعل فیها طعاما و قال : هذا لفاطمه و بعلها
.









Can you increase your height by stretching?
دوشنبه 27 شهریور 1396 02:06 ق.ظ
Great article.
Can stretching help you grow taller?
چهارشنبه 15 شهریور 1396 12:55 ق.ظ
This excellent website truly has all the info I wanted
about this subject and didn't know who to ask.
foot pain from standing
جمعه 16 تیر 1396 02:58 ق.ظ
Precisely what I was searching for, thank you for putting up.
vitamin d foot pain
پنجشنبه 15 تیر 1396 03:42 ق.ظ
Wonderful blog! I found it while browsing on Yahoo News.
Do you have any suggestions on how to get listed in Yahoo News?
I've been trying for a while but I never seem to get there!
Thank you
vitamin d foot pain
پنجشنبه 15 تیر 1396 03:38 ق.ظ
Wonderful blog! I found it while browsing on Yahoo News.
Do you have any suggestions on how to get listed in Yahoo News?
I've been trying for a while but I never seem to get there!
Thank you
Unknown
دوشنبه 5 تیر 1396 01:55 ق.ظ
Exactly what I was searching for, appreciate it for
posting.
fleminglhpfjkunlt.exteen.com
سه شنبه 2 خرداد 1396 07:33 ب.ظ
Appreciating the hard work you put into your site and in depth information you provide.

It's good to come across a blog every once in a while that
isn't the same old rehashed information. Fantastic read! I've saved your site and I'm including your RSS feeds
to my Google account.
Abbie
شنبه 23 اردیبهشت 1396 11:11 ق.ظ
This piece of writing is really a fastidious one it assists new web people, who are wishing for blogging.
BHW
چهارشنبه 23 فروردین 1396 09:46 ب.ظ
You have made some decent points there. I looked on the net for more info about the issue and found most individuals will go along with your views on this site.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

The theme being used is MihanBlog created by ThemeBox