می اندیشم زندگی رویاییست و بال و پری دارد به اندازه عشق.

قسمت نهم داستان عشق پاک

نوشته شده توسط:yaerain lee
شنبه 15 مهر 1391-01:14 ب.ظ

سلام اجی های گلم من منتظر پیشنهادات و انتقادات شما هستم ممنون

اینم اهنگ داستان مال صحنه های عاشقانه اش هست بفرمایید دان کنین ممنونم

اهنگ داستان عشق پاک

 

ایل وو : با خنده گفت کسی رو دوست داری ؟ نکنه منو دوست داری ؟!!

یون هی : شوخی نکن دیگه

ایل وو : شوخی نمی کنم خب بگو دیگه کی رو دوست داری؟

یون هی : اگه بگم بهم نخندیا

ایل وو : نه بابا بگو

یون هی : روم نمی شه بهت بگم

ایل وو : چرا من جای برادرتم بگو

یون هی : باشه می گم من علاقه ی زیادی به اقای پارک دارم اصلا بدون اون نمی

 تونم

ایل وو میزنه زیر خنده

یون هی : تو قول داده بودی نخندی

ایل وو : اخه خیلی خنده دار بود چه جوری از کی بهش علاقه مند شدی ؟!!

یون هی : راستش از همون نگاه اول

ایل وو : پس عشق در نگاه اوله

یون هی : بازم که مسخرم کردی

ایل وو : مسخره نکردم مگه نشنیدی

یون هی : حالا چه کار کنم ؟

ایل وو : نمی دونم شاید فقط مخالفت یا سکوت

یون هی : اره یائه رینم همینو میگه

ایل وو : من باید مغازه رو ببندم جایی کار دارم فعلا خداحافظ

یون هی بعد از خداحافظی از ایل وو رفت خونه

فردا صبح زود یائه رین می ره برای تمرین اما هر چی منتظر می مونه می بینه جونگ

مین نیومد یکدفعه گوشیش زنگ خورد

جونگ مین : سلام یائه رین من دارم میرم ژاپن قراره تو یه سریال بازی کنم چند ماه

نمی یام

یائه رین : اقای پارک اما تمرین من چی می شه

جونگ مین : شرمنده میسپرمت به یه مربی بهتر

یائه رین : نه من شما رو به عنوان مربی خودم قبول دارم

جونگ مین : ممنونم ولی کار مهمی دارم هم سریال هم یه سری کارهای دیگه

یائه رین : باشه حالا که اصرار دارید برید منم تمرینم رو رها میکنم تا شما برگردید

جونگ مین : نه یائه رین گفتم که با یه مربی بهتر از من کاراتو ادامه بده نمی خوام

کارت ناتموم بمونه

یائه رین : حالا کی پروازتونه

جونگ مین : ساعت دقیقش هنوز معلوم نیست باید اول کارامو مرتب کنم خداحافظ

من برم خیلی کار دارم که تو این وقت کم باید انجامش بدم

یائه رین : باشه پس فعلا مزاحمتون نمی شم

جونگ مین بعد از اینکه با یائه رین خداحافظی کرد و رفت مغازه ی ایل وو

ایل وو : سلام اقای پارک از این طرفها خوش امدید بفرمایید یه نوشیدنی میل کین

جونگ مین : ممنون خیلی کار دارم من دارم می رم ژاپن از این که با شما اشنا شدم

واقعا خوشحالم

ایل وو : خواهش می کنم

جونگ مین : تولد یون هی فرداست من امروز میرم ژاپن لطفا این هدیه رو فردا بهش

بدید

ایل وو : اقای پارک شما واقعا مهربونید شما مربی خوبی هستید حتی برای

شاگرداتونم هدیه میخرید

جونگ مین که خیلی ناراحت بود گفت اره مربی / اره مربی خوبیم من باید برم کار دارم

 اگه کاری باهام داشتی شمارمو که داری؟

ایل وو : بله دارم موفق باشید اقای پارک

جونگ مین : ممنون

یکدفعه چشم جونگ مین به میزی می افته که اولین بار یون هی رو دید چند لحظه

همین طور یه میز خیره شده بود و تمام صحنه های اون روز مثل یه فیلم جلوی

چشمش اومد و چهره معصوم و خندون یون هی جلوی چشماش اومد و اشک تو

چشماش جمع شد

ایل وو : اقای پارک حالتون خوبه ؟!!

ایل وو : چی شده اقای پارک دیگه مثل قبل سرحال نیستید ؟!!

جونگ مین : چیزی نیست خداحافظ

بعد از اینکه جونگ مین رفت ایل وو از روی کنجکاوی کادوی رو باز می کنه با خودش

می گه وای گردنبند مثل اینکه یه نامه هم هست ایل وو نامه رو باز می کنه می بیبنه

 که نامه پر بود از حرفهای عاشقانه به خودش می گه یعنی اقای پارک یون هی رو

دوست داره پس چرا تو این شرایط گذاشت رفت چه فایده ای داره کادو رو به یون هی

 بدم اون که به خاطر مشکل پدرش باید ازدواج کنه اقای پارک واسه چی رفت ژاپن اره

 بهتره ندمش به یون هی یا نه فقط گردنبند رو بدم  و نامه رو بهش ندم

بعد از ظهر ساعت ۴ یائه رین زنگ زد به گوشی جونگ مین ولی گوشیش خاموش بود

 خودش رو رسوند فرودگاه از نگهبانی پرسید اون گفت که ۱ ساعت پیش هواپیماش

پرواز کرد

یائه رین که هنوز نفسش جانیومده بود زنگ زد به یون هی

یائه رین : یون هی...... مربیمون رفت

یون هی : سلام یائه رین چی داری می گی ؟!

یائه رین : خیلی گیجی قرار بود قبل از پرواز ببینمش جونگ مین رو میگم دیگه

یون هی : جونگ مین کی رفت ؟! یعنی چی من نمی فهمم چی داری می گی

یائه رین : بیا جلوی فرودگاه تا همه چی رو برات بگم

یون هی که سراسیمه اماده میشه و خودشو با یه تاکسی می رسونه فرودگاه یائه

 رین رو دید که مضطرب جلوی در فرودگاه راه می رفت

یون هی : چی شده یائه رین ؟؟!!!!

یائه رین : جونگ مین گفته بود قراره امروز بره ژاپن/ وای حالا چه کار کنم ای کاش می

 دیدمش

یون هی : من باید برم

یائه رین : کجا ؟ خل شدی می خوای بری ژاپن ؟!

یون هی : نه نمیدونم می رم تو فرودگاه شاید بتونن کاری کنن

یائه رین : نه نمی تونن

نگهبان : خانم کجا ؟

یون هی : خواهش می کنم اقا من باید اقای پارکو ببینم

نگهبان : خانم کجا اون الان تو اسمون ژاپنه بفرمایید بیرون

یون هی می زنه زیر گریه ومی دوئه و میره

یائه رین : کجا میری یون هی صبر کن

یون هی سوار تاکسی میشه و میره پیش ایل وو /  اون نمی تونست جلوی اشکاشو

 بگیره وقتی می رسه دم در مغازه ایل وو اما مغازه ی ایل وو بسته بود یون هی زنگ

می زنه به ایل وو / اما اون جواب نداد و یون هی که هنوز داشت گریه می کرد رفت

دم محل تمرین روبروی در نشست و فقط به در نگاه می کرد و گریه می کرد و تموم

خاطراتش رو به یاد اورد همین که داشت گریه می کرد یه دختری دست زد روی شونه

هاش اون همون دختری بود که بهش گفته بود تو می تونی خواننده بشی

دختر : سلام شما رو من یه جایی دیدم ؟

یون هی : بله سلام خانم

دختر : واسه چی گریه می کنی ؟ ببینم تو تست قبول نشدی ؟

یون هی : نه اتفاقا قبول شده بودم داشتم تمرین می کردم ولی مربیمون رفت ژاپن

دختر : اها به خاطر این گریه می کنی ناراحت نباش من باید برم حالا مربیت کی بود ؟

یون هی : اقای پارک

دختر : اه اره یادم اومد اقای پارک خیلی مهربونه تازه مربی هر کسی نمی شه خوش

 به حالت من دیگه برم الانه که مربیم کلمو بکنه هه هه

یون هی: موفق باشی خداحافظ

یون هی با خودش می گفت مهربون / اره خیلی اون همه دنیای منه چرا رفت ؟چرا

نزاشت ببینمش چرا بابام نزاشت دیروز برم تمرین بازم بدشانسی اوردم واسه چی

عاشق یه ادم معروف شدم فکر کردم می تونم یه روز بهش برسم خیلی خوش خیالم

تازه همه به او علاقه دارن ولی من / نه من باید بدون اون چه کار کنم / یون هی تو

این فکرا بود که یکهو گوشیش زنگ خورد .........

 

 

 

 




ani
یکشنبه 7 آبان 1391 01:44 ب.ظ
تخخخخخخخ الان دقیقا توی رودر بایستی هستم ولی خوبه که الان قسمت آخرو دارم میذارم وب خودم بعد میام همه رو اینجام میذارم ولی من تا حالا میهن بلاگ نداشتم سخت که نیست یعنی با بلاگفا که فرق نداره که؟!!!!!!! خنگم ها ک ک ک

The theme being used is MihanBlog created by ThemeBox
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات